خوانشی روانشناختی از کافکا و واقعیت بشری
06.01.2013

خوانشی متفاوت از کافکا و حیات انسانی


یکایک ما  زندانی هستیم. واقعیت و حیات بشری در واقع چهارچوبها، سیستمها، قواعد و قوانینی است که یکایک ما را به بند کشیده و مرتب داوری، قضاوت و محاکمه می کند و ازین زندان و واقعیت بشری و قانون و محاکمه بشری فراری ممکن نیست. زندگی و اجتماع بشری یک زندان جمعی، با زندانها و بخشهای مختلف، تودرتو است و ما زندانیانش هستیم، بی آنکه حتی بدانیم که چرا زندانی هستیم، چرا محاکمه یا مجازات می شویم. این درس بزرگ کافکا و نماد شناخت عمیق او بر حیات و واقعیت انسانی است. زیرا واقعیت این است که ما زندانی هستیم، زندانی ساختارها، گفتمانها، سیستمهای سیاسی،خانوادگی، فردی، درونی و غیره. زیرا این واقعیت است که ما بر خلاف توهم ژان ژاک روسو « آزاد بدنیا نمی اییم و سپس در بند قرار می گیریم»، بلکه حتی در شکم مادر نیز در بند و در سیستمها یا چهارچوبهایی گرفتاریم. به این خاطر تفاوت است که در شکم کی و توسط کدام اسپرمها یا جفت عاشقی و در چه شرایط زمانی و مکانی بوجود می آییم. یکایک ما از لحظه ی تخمک گذاری و حتی قبل از آن توسط تصورات، خیالها و شرایط  تحت تاثیریم و اسیر آنهاییم و حتی «نامی» که به ما می دهند، یا برای نوزاد آینده انتخاب می کنند، برای ما  زندانی و فشاری از تصورات و خیالات دیگران می شود که بایستی اینطور یا آنطور باشی. نام و تصوراتی که به ما نشان می دهند جایگاهمان در دیسکورس خانواده و محیطمان چیست و چه انتظاراتی از ما دارند. ما از این «زندان کودکانه» با بزرگ شدن بیرون نمی اییم بلکه حال زندانها و تصورات و فرمانهای جدیدی اضافه می شود و «محاکمات جدیدی» که مداوم ادامه و حضور دارد، چه در درون و توسط اخلاق یا ایده ال درونی و چه در بیرون و توسط اجتماع، سیاست، گفتمانها و فرمانهای جنسی، جنسیتی، مالی و غیره.

در این زندان انسانی و چهارچوبها و قوانینش، حال هر کس بنا به توانش سعی می کند جوابی برای خویش بیابد و راه نجاتی. برخی می خواهند با مودب بودن و مومن یا شهروند خوب بودن به یک مجازات اندک و شاید روزی رهایی در این دنیا یا آن دنیا دست یابند. برخی زندانیان دیگر سعی می کنند واقع گرا شوند و زندان را به این شکل قبول کنند که زندگی همین است و گروهشان را درست می کنند و سعی در استثمار بقیه زندانیان می کنند، یا به زدو بند کردن با زندانبانان و غیره دست می زنند. برخی زندانیان به «درون خویش» و تفکر مثبت و وهم و خیال پناه می برند و خیال می کنند آنها« اراده هستند و زندگی تصور آنهاست»، پس کافیست که خیال بکنند در زندان نیستند. برخی زندانیان می خواهند گُه را تبدیل به طلا بکنند و می گویند زندانی بودن بهترین چیز است و من همان چیز متفاوت و برگزیده هستم. برخی زندانیان  مالیخولیایی می شوند، برخی دیوانه و در یک گوشه زندان به زندگی گیاهی ادامه می دهند، برخی به امید ناجی مرتب دعا می کنند و هر دفعه به ناجی جدید و راه جدید خوشبختی یا سعادت امیدوار می شوند، از جامعه ی بی طبقه کمونیستی تا جامعه ی بی طبقه ی توحیدی، از دولت رفاه مدرن تا ابرانسان ژنتیکی و کلون زنی. برخی می خواهند با قبول پوچی و هیچی زندگی بر درد زندانی بودن چیره شوند، بر این واقعیت چیره شوند که اسیر قدرت دیگری هستند و در واقع هیچ چیز در کنترل آنها نیست بلکه در کنترل  دیگری هستند . اما همه ی این تلاشها با دروغ و حماقتشان روبرو می شود، وقتی که زندانی به محاکمه کشیده می شود، در دادگاهی که نه آغازی دارد و نه پایانی و از قبل در آن محکوم است و در «بازداشتگاهی» که، چون کتاب «در کولونی مجازات» (که به فارسی توسط هدایت و قائمیان به تیتر غلط «گروه محکومین» ترجمه شده است، بویژه که بحث اصلی این داستان نه محکومین بلکه دستگاه مجازات ماشینی/زبانی است)، حکمها و مجازاتشان توسط یک دستگاه فلزی و زبانی بر تنشان حک می شود و به قتل می رسند یا مثله می شوند. یا این چهارچوبها  و فرمانها ی هولناک و یا زندان خانوادگی او را ابتدا چون گریگور «مسخ» می کند و سپس به قتل می رساند. توانایی دیدن کافکا در این بخش هولناک زندگی و بدون هیچ تلاشی برای ایجاد امیدی دروغین، آن چیزی است که قدرت 
کافکا و کتابهای مهم او چون «محاکمه»، «در برابر قانون»، «قصر»، «در کولونی مجازات»، «مسخ» و غیره است.



اما وهم  و دروغ مهمتر این زندانیان و یکایک ما در چیزهایی دیگر نیز نهفته است. زیرا معمولا زندانیان خیال می کند که زندانبانان، قاضیان آزاد هستند. که یک «دیگری و دیگرانی» وجود دارند که آزاد هستند و می خواهند مثل انها ازاد باشند. یعنی اینجا ما با وهم بزرگتر انسان و انسان مدرن روبرو می شویم که همان گفتمان «آقا/نوکر» هگلی است و اینکه بنده یا نوکر می خواهد آقا شود تا آزاد باشد. در حالیکه نه آقا و نه بنده هیچکدام آزاد نیستند و هر دو نیازمند یکدیگر و همیپوند با یکدیگرند. اما قدرت کافکا همینجاست که او از این وهم و دروغ نیز گذشته است و حاضر به مواجهه با آن بوده است و به ما نشان می دهد این قاضیان و زندانبانان نیز آزاد نیستند، که آنها زندانیان دیگر و فیگورها و عروسکهای کوکی یک «سیستم و ماشین قضاوت و دادگاه» هستند.


پس چه کسی آزاد است؟ می توان اینجا حال با «فانتسم بنیادین انسانها.1» روبرو شد و اینکه اکثر انسانها و نظراتشون باور دارند که اما یک «دیگری بزرگ، یک غیری» وجود دارد که او از این بدبختی یا تلاش انسانی و حماقتش لذت می برد، خواه اسم این دیگری بزرگ را خدا بنامند، یا زندگی، ایدئولوژی و یا قانون. گویی ایدئولوژی، سرمایه، قانون و خدایی مرموز و غیر قابل فهم اما قوی در جایی حضور دارد یا نشسته است و حکم می کند و از این زجر و حماقت ما یا ایمان ما «تمتع و کیف می برد». اما موضوع این است که حتی این تصور نیز یک دروغ و وهم است و  فانتسم بنیادین و اولیه انسانی است تا نخواهد با این واقعیت خویش روبرو شود که« همیشه و همه» در بند، در گفتمان، در کمبود و فقدان قرار دارد و اینکه نه تنها زندانی، زندانبان و قاضی بلکه «قانون و ایدئولوژی، خدا نیز دارای کمبود است». که او یا دیگری بزرگ و قانون نیز نمی داند که این دادگاه و زندان تودرتو چگونه عمل می کند و آغاز و پایانش کجاست، چرا این قانون است و نه آن قانون. زیرا او نیز فقط فیگور و نقشی در این بازی بی آغاز و بی پایان است. زیرا این زندان و سیستم، یک گفتمان «زبان مند»، واقعیتی نمادین و ماشینی بدون یک مرکز و بدون سر یا بدون نیتی مشخص است که فرمان و مجازاتش را در قالب زبان بر تن و روح ما حک می کند، 
همانطور که کافکا به ما « در کولونی مجازات» نشان می دهد.

 ازینرو، چه در کتاب «قصر» و چه در داستان «محاکمه» هر چه هم فیگورهای اصلی یعنی مهندس و متهم تلاش می کنند که به درون قصر یا اصل دادگاه راه یابند، راهی نمی یابند و فقط بیشتر وارد این گفتمان و دالانها می شوند. زیرا این واقعیت و گفتمان یک واقعیت و گفتمان نمادین و زبانمند است و آغاز و پایانی ندارد. مثل واقعیت معمولی و هر روزه ی ما که یک «واقعیت نمادین» است و در خویش گفتمان و چهارچوبها و فرمانهایی دارد که مرتب از طریق رسانه  و تلویزیون، قانون و مالیات، دیگری و همسایه به ما انتقال می دهد و ما را وادار به پذیرش خویش یا لمس قدرت و خواستش می کند. زیرا هر گفتمانی و قانونی با خویش خواستها و نیز مجازاتهایی برای سرکشی دارد. اینکه چگونه مرد باشیم یا زن، مومن یا شهروند باشیم، چه بپوشیم یا نبوشیم و کجا مجازات می شویم اگر اینگونه یا آنگونه نباشیم. حتی وقتی به ما مثل جامعه ی مدرن و رسانه ی مدرن مرتب می گوید که تو آزادی و آزاد باش، اما سریع به این گفتمان آزادی  اضافه می کند که اگر این کار را بکنی و آن لباس را بپوشی، پس آزادتری یا نپوشی پس سنتی و  بنیادگراتری و تنها یا غریبه ی خطرناک می مانی. اما در پشت این واقعیت نمایدن و قوانین نوشته و نانوشته اش هیچ «مغز متفکر و دیگری بزرگ و نهایی» حضور ندارد بلکه هر کدام از آنها حاصل ضرورتها و صدها فاکتور شناخته و ناشناخته هستند. در پشت این واقعیت نمادین روزمره و گفتمانها و سیستمها هیچ « دیگری بزرگ، توطئه گر یا پدر جباری، سرمایه داران باهوش و خطرناکی» قرار ندارد، آنطور که «انسان پارانویید» و تئوری توطئه می پندارد و فکر می کند. زیرا اینجا هیچکس پشت پرده نیست بجز حالتی دیگر و دالانی دیگر از همین واقعیت نمادین و گفتمان انسانی و زبانمند. همانطور که این قانون و گفتمان یک ساختمان و دالان تودر تو و هزار دالان است، با «دری خاص و ویژه برای تو و من و .دیگری».آنطور که  داستان مهم « در برابر قانون» از کافکا به ما نشان می دهد. چیزی که حال موضوع بحث نهایی ماست



ما در کتاب «دربرابر قانون»  از داستان مردی دهاتی چون من و شما می شنویم که می خواهد «قانون» را، حقیقت و دیگری بشناسد و بفهمد، پس به سراغ ساختمان «قانون» می رود ومی خواهد وارد ساختمان شود. اما دربان به او می گوید که « می توانی وارد شوی اما الان نه» و مرد دهاتی تا پایان عمر و با هزار سعی تلاش می کند که وارد شود و نمی تواند و می میرد. قبل از مرگ دربان راز این در را به او می گوید و اینکه  این «در فقط برای او ساخته شده است و حال بسته می شود».  چیزی که هم به این معناست که  این زندان انسانی برای یکایک ما امید و آرزویی، وهمی خاص، زندانی خاص می افریند  و ما را بدین شکل به کار و به بازی می گیرند هم اینکه یکایک ما دقیقا از مسیر جایگاه و حالتمان در دیسکورس و خانواده وارد این گفتمان بزرگتر و زندان بزرگتر می شویم و از آن فراری نیست. یعنی این دالان هزاردر و هزارتو است. چیزی که اما کافکا به آن نمی رسد  این است که این بدان معناست که نه تنها آنطور که او نیز میداند، قانون و دیگری و دربان نیز خود بخشی از این «سیستم و ماشین و زندان بزرگ» هستند، بلکه اینکه  «حالت آنها، حالت قانون و دیگری» نیز دقیقا بسته به حالت و جایگاه آن کس و فردی است که می خواهد وارد قانون شود. ازینرو هرکس این ساختمان و قانون و ماشین هزاردالان را، خویش و دیگری و قانون را به شیوه و حالتی می بیند و ساختارها و وهمهای متفاوت بوجود می اید و با اینحال هیچ کس بیرون زندان و گفتمان نیست. هیچ چیز فراگفتمانی نیست. ازینرو وقتی قانون و دیگری بزرگ به حالت خدایی جبار و مطلق است، پس با ساختارو فرد مومنی ترسو روبرو هستیم و بالعکس و هر دو با هم همخوانی دارند . یعنی به قول نگاه پسامدرن «چیزی به عنوان متاگفتمان، متازبان وجود ندارد» و ما همیشه گرفتار زندان یا گفتمانیم. حتی آرزوی ازادی نیز بخشی از همین گفتمان و زندان و برای ادامه ی بازی و گفتمان است. گفتمانی که یک ماشین تولید مداوم بازی و تمنا و میل است و در ان رابطه ی فرد/دیگری رابطه ایی «دورانی» و همپیوند است.

با چنین شناختی اما آنگاه بایستی گفت که مشکل کافکا در این نقطه است و آن اینکه  او باوجود شناخت ساختار این کولونی مجازات انسانی و دروغ نهفته در تلاشهای انسانی برای رهایی نهایی، اما نمی تواند با شناخت راز دربان و قانون و اینکه این در فقط برای اوست، با شناخت همیپوندی میان خویش و قانون و دیگری، به این موضوع پی ببرد که تنها راه رهایی دقیقا در دیدن توانایی گفتمان به تغییر وتولید حالات نو و چهارچوبهای نو است. اینکه آزادی مطلق وجود ندارد ولی دقیقا با شناخت گفتمان و چهارچوبها و با قرار گرفتن در «جایگاه» درست می توان شروع به تغییر حالت گفتمان کرد. اینکه دهاتی جدید می تواند با شناخت این راز حال باز به سراغ ساختمان قانون و گفتمان رود و وقتی دربان به او می گوید، باید هنوز منتظر بمانی، بگوید « می دانم و وارد شود».  یا به زبان دیگر انسان پی ببرد که اصولا شیوه ی سوال کردن اوست که حالت دیگری را و قانون و زندان را می آفریند و اینکه مثل فرد دهاتی چون می خواهد به شناخت نهایی قانون و حقیقت دست یابد، به انتظاری بیهوده محکوم می شود. انتظاری که از منظر روانکاوی مقاومت ناآگاهانه او در برابر دیدن این موضوعست که دیگری مطلق نیست و رازی نهایی وجود ندارد. مقاومتی در برابر «کستراسیون» و قبول کمبود خویش و دیگری است، تلاشی ناآگاهانه برای  عدم قبول واقعیت نمادین، کمبود و فقدان است. برای فرار از آن  «هیچی مرکزی» نهفته در بطن زندگی و واقعیت انسانی است. هیچی و ساحت رئالی که  گفتمانها و واقعیت نمادین  ما بدور آنها اصولا شکل می گیرد و می تواند تحول یابد، همانطور که به قول هایدگر کوزه بدور «تهی» شکل می گیرد.

با چنین شناختی، با قبول این «کستراسیون و واقعیت نمادین» بشری ( یا با قبول «ماشین میل بودن» از منظر دلوزی این گفتمان و زندان) است که حال دهاتی نو و جستجوگر نو می داند که با ورود او یا حالت متفاوت سوال کردن و برخورد کردن او ،  همزمان حالت دربان، قانون و دیگری بزرگ تغییر می کند و دالانی نو، ماشینی نو بوجود می آید و امکاناتی نو در چهارچوب گفتمان و زبان. در این معناست که سخن گفتن یا مواجهه شدن با دیگری، یا با قانون و دیگری بزرگ نیز می تواند به شیوه های مختلف و  از جایگاه مختلفی باشد. از جایگاه مومن ترسو با خدای جبارش، از جایگاه رهبر  وسوسه گر و دروغگو که با قلب و خیال مردم و وهمهایشان سخن می گوید، در قالب «دو من یا دو اگو» که در باره ی واقع گرایی و تفکر مثبت سخن می گویند، یا در قالب سوژه  خندان و نظربازی، تغییرآفرینی که با «سوژه تمنامند» درون دیگری سخن می گوید و اینگونه او را به تغییر گفتمان و یا تغییر رابطه اغوا می کنند. زیرا نه تنها زندانی یا دهاتی، نه تنها دربان یا زندانبان یا قاضی بلکه حتی قانون و دیگری بزرگ، زبان و گفتمان نیز در خفا «تمنامند و در پی خلسه و کیف» است. در پی تمنامندی و خلسگی و لذت همراه با خشونت و با مرگ و افرینش است. ازینرو با کیف و لذت فرمانش را بر تن دیگری و زندانی حک می کند و یا ازینرو قاضیان کافکا در زیر میز مجله پورنو نگاه می کنند. ازینرو  قانون نیز دارای امیال سادیستی و خشونت امیز است، دارای حالات کانیبالیستی است، همانطور که در فیلم «سین سیتی» می بینیم. همانطور که این گفتمان، قانون و زبان همچنین میل و تمنای «دیگر شدن» و تجربه چیز غریبه و هولناک یا تازه را دارد. بحث این است.

 این کافکای خندان، شرور و پساکافکای من است، یا کافکایی که به قول دلوز/گواتاری (در کتابشان «کافکا»)، در حالت نوشتار «رادیکال، قلمروزدای و ادبیات کوچک کافکا» حضور دارد. آنکه دیگر از اینکه «خدا و قانون اینقدر به بشر نزدیک شده است» و اینکه بشر اسیر است، دیگر نمی لرزد و هراسان و غمزده  نیست بلکه «هرچه بیشتر» خدا و دیگری را اغوا می کند و می گوید:« ببینیم این در به کجا می رود، می دانم تو هم کنجکاوی و لذتی نو می طلبی، در حد توانت؟». کافکایی که می داند این ماشین میل و سوژه تمنامند هزاردالان مرتب راههای فرار موقتی و امکانات نوینی نیز ایجاد می کند، مرتب درهایی نو باز می کند، همانطور که تلاش می کند هر تغییری را به شکل خویش و نظم خویش درآورد. پس چالش قدرتی پارادوکس میان این فرد/دیگری، فرد/گفتمان و قانون وجود دارد و هر دو بدون هم ممکن نیستند و تغییر یکی باعث تغییر دیگری می شود. بنابراین ابتدا بر بستر قبول گفتمان و زندان نمادین و اینکه اینجا همه «سوژه تمنامند یا ماشین میل» هستند و بنابراین همیشه از جهاتی آن «دیگری متفاوت» است، آنگاه می توان چشم اندازها و راههای نوین تحول روانشناختی، جامعه شناختی، گفتمانی و غیره را شناخت و درهای نو را بوجود آورد. زیرا اینجا هیچکس نمی داند که دالان بعدی چگونه خواهد بود، تنها احتمالات و امکانات وجود دارد، قانونها وجود دارند و تولید مداوم امکانات ریز و درشت و یا تکرار امکانات و بازیهای قدیمی. زیرا با شناخت نمادین بودن و زبانمند بودن این ساختمان قانون و زندان و قبول آن است که حال امکان ایجاد روایات نو بوجود می آید. زیرا ساحت نمادین به زعم لکان « هیچگاه پایان نمی دهد از نو نوشته شود»، نو شود.

ادبیات:

1/ درباره ی فانتسم اولیه و بنیادین انسانی و اینکه گویی کسی وجود دارد که لذت مطلق می برد و ما بازیچه ها و یا اسیران او، عروسکهای کوکی او هستیم یا بندگان چنین خدایی هستیم، می توانید به توضیحات ژیژک در کتابجه «لکان و هالیوود» و بخش فانتسم بنیادین در فیلم «ماتریکس» نگاه کنید. زیرا در فیلم ماتریکس ما از جمله با حضور این فانتسم دیگری بزرگ و جبار در قالب ماشینهایی روبرو می شویم که از آدمها برای تولید برق استفاده می کنند و آنها را به هزار لوله وصل کرده اند و به آنها دروغ می گویند. ماتریکس این دروغ است که گویی زندانی نیستند. یعنی ماتریکس نیز از چشم اندازی دیگر  یک گفتمان و سیستم و زندان است که به این شیوه عمل می کند که می گوید زندانی نیستید، آزادید.

Labels:

20 Comments:
Anonymous Anonym said...

Blogger Junda Xu said...

Blogger Qing Cai said...
rolex watches uk, http://www.rolexwatches-uk.co.uk/
michael kors wallet, http://www.michaelkorswallet.net/
prada shoes, http://www.pradashoes.us/
basketball shoes, http://www.basketballshoes.us.com/
michael kors outlet, http://www.michaelkorsoutlets.uk/
coach outlet, http://www.coachoutletus.us/
tory burch outlet, http://www.toryburchoutletonline.in.net/
mcm outlet, http://www.mcm.in.net/
ralph lauren uk, http://www.ralphlauren-outletonline.co.uk/
dansko outlet, http://www.dansko-shoes.us/
longchamp outlet, http://www.longchampoutlet.name/
true religion jeans, http://www.truereligionjeansoutlets.us.com/
michael kors outlet, http://www.michaelkorsoutletusa.net/
tiffany and co jewelry, http://www.tiffanyandco.in.net/
oakley sunglasses, http://www.wholesaleoakleysunglasses.us.com/
michael kors factory outlet, http://www.michaelkorsfactoryoutlet.us.org/
chanel handbags, http://www.chanelhandbags-outlet.us.com/
chanel handbags, http://www.chanelhandbags-outlet.co.uk/
louis vuitton outlet, http://www.louisvuittonoutlet.in.net/
ray ban sunglasses, http://www.raybansunglass.co.uk/
michael kors outlet, http://www.michaelkorsusa.us/
coach outlet online, http://www.coachoutletonline-store.us.com/
gucci, http://www.borseguccioutlet.it/
lululemon outlet, http://www.lululemonoutletstore.in.net/
nike outlet store, http://www.nikeoutletstore.us/
cai2015106

Blogger 柯云 said...

Blogger Xiaozhengm 520 said...

Blogger Qing Cai said...

Blogger Gege Dai said...

Blogger dada24 Xu said...

Blogger LCc 03 said...

Blogger raybanoutlet001 said...

Blogger dong dong23 said...

Blogger chenmeinv0 said...

Blogger 千禧 Xu said...

Blogger LCc 03 said...

Blogger chenmeinv0 said...

Blogger John said...

Blogger xiaozhengsen said...

Blogger happy 123 said...

Blogger 千禧 Xu said...

Blogger aaa kitty20101122 said...