روانکاوی لکان و عشق

12.12.2012
 (1)لکان و عشق

از  « ژان پل ریکویر»به زبان فرانسوی
ترجمه ی آلمانی توسط «هانس پتر یک»
مترجم از آلمانی به فارسی: داریوش برادری

( این بخش اول ترجمه ی من از یک مقاله ی مهم و جالب درباره ی « بحث عشق نزد لکان» و در روانکاوی است که برای دوستان اینجا می زنم تا هر چه بهتر به شناخت بحث عشق در روانکاوی نائل آیند. من در کتاب «از بحران مدرنیت تا رقص عاشقان و عارفان زمینی، در بخش «بحران عشقی ایرانیان»، این مباحث محوری را توضیح داده ام و یا در نقدهای دیگرم. اما در این مقاله ما با تکامل مفهوم عشق نزد لکان و روانکاوی او بیشتر آشنا می شویم و وارد عرصه ی نوینی از این بحث محوری انسانی می شویم. به خاطر رشد توجه به مباحث لکانی لازم دیدم که لااقل این بحث مهم نیز به فارسی منتشر شود. بخشهای بعدی این مقاله و گفتار  فشرده و را در چند هفته ی آینده منتشر می کنم و سپس کل ترجمه به صورت کتابچه ایی منتشر می شود.دوستان می توانند در لینک ذیل در بخش ادبیات همچنین شکل اولیه «بحران عشقی ایرانیان» را برای درک بهتر مبحث عشق در روانکاوی بخوانند که برای اولین بار هفت هشت سال پیش منتشر شد و در آنجا هنوز از نگاه لکان استفاده نشده است اما در کتاب این نگاه لکانی به مبحث اضافه شده است. توضیحات در پرانتز از مترجم ایرانی یعنی از من است.)


لکان و عشق

درباره ی عشق می توان این سوال را از خویش کرد که آیا  عشق واقعا جزو مفاهیم  روانکاوی  است یا نیست. یا آنکه بیشتر موضوعی است که برای روانشناسی یا فلسفه مهم است. فیلسوفانی، که لکان درباره ی آنها یکبار گفت که «آنها فقط درباره ی این سخن می گویند».

اگر ما  کتاب معروف «واژگان روانکاوی» از لاپلانژ و پونتالیس را باز بکنیم،  آنگاه در آنجا توضیحی درباره ی واژه «عشق» نمی یابیم .اگر می خواهیم در این کتاب چیزی درباره ی عشق بدانیم، بایستی در زیر مقوله ی «ابژه» جستجو بکنیم و آنجا به این تعریف از عشق برخورد می کنیم: عشق به عنوان ابژه (یا مطلوب، از مترجم)، در رابطه با موضوع « ارتباط ابژه وار (ارتباط با ابژه)». (منظور تئوری نسل دوم روانکاوی یعنی «تئوری ابژکت ریلیشن» است.
.مجسمه  و حالت « شیدایی ترزای مقدس»  که لکان در سمینار «انکور» به نقد می کشد
ارتباط اُبژه وار،  یا بنابراین «انتخاب اُبژه یا انتخاب مطلوب»_ یک بحث محوری در روانکاوی در سالهای 1950 است. یعنی زمانی که لکان  تازه با آموزش تئوری جدید خویش شروع کرده است. تئوری جدیدی  که در آن به زبان او  موضوع اصلی  رابطه _ یا عشق_ سوژه با دیگری و غیر است. در آنزمان معمولا در  مورد بحث عشق به اثر اصلی فروید در این زمینه یعنی « درآمدی بر نارسیسموس (خودشیفتگی)» اشاره و استناد می شد که در آنجا می توان خواند: « ما می گوییم که انسان دو اُبژه جنسی اصلی دارد: خودش و زنی که از او مراقبت می کند.(...). ( زیگموند فروید. درآمدی به موضوع نارسیسم در منتخب آثاردانشگاهی. جلد سوم. ص. 54). از این منظر فرویدی برای انسانها چهار نوع از «فیکس شدن یا تثبیت» بر روی یک ابژه و مطلوب وجود دارد: سه تای اولی بدور خود شخص می چرخند. ما چیزیرا دوست داریم که خودمان است،  گذشته ما بوده است و یا  آینده ما می تواند باشد. چهارمین نمونه عشق مربوط به انتخاب یک ابژه و مطلوب بیرونی است: ما  به آدمی عشق می ورزیم که بخشی از خود ما بوده است_ این نمونه  عشق نارسیستی است. یا ما به زنی عشق می ورزیم که ما را تغذیه می کند و یا مردی را دوست داریم که از ما مواظبت و حمایت می کند: این نمونه ی عشق لم دهنده  (تیپ تکیه گرانه) است، که در حقیقت همیشه یک نمونه از عشق نارسیستی باقی می ماند.2

یادمان باشد مفهوم یا تصوری که فروید استفاد می کند تا درباره ی این عشق به ابژه (به مطلوب) سخن بگوید، به جز چند اسثتاء، مفهوم «عاشقی یا شیفتگی.3» است و آن را بر مفهوم «عشق (لاو)» ترجیح می داد._ در زبان فرانسوی از واژه «اناموریشن.4» استفاده می شود.( اما لکان اینجا دوباره کلمه ای جدید می سازد و آن را«عشق/نفرتی» می خواند).  عشق (لاو) را فروید چیزی می نامد که در زبان عامه به عنوان عشق نورمال و معمولی خوانده می شود. اما او همزمان اضافه می کند که این عشق نورمال، چیزی بیشتر از باور به  داستان شاعرانه ی درباره ی اسطوره ی اریستوفانس نیست: در این اسطوره ی یونانی  می بینیم که هر زن یا مرد «دوپاره» شده است و با شور و شوق عشق بدنبال «نیمه ی گمشده» ی خویش و یگانگی از دست رفته می گردد. عشق کاملا معمولی، یعنی آتش شوقی  که ( ما آدمهای معمولی یعنی روان نژندها یا نویروتیکرها) را هر از چندگاهی در بر می گیرد، برای فروید  در و اقع «شور عاشقی و شیفتگی» است. چیزی که در واقع کمتر شاعرانه و آرام است!

لکان اما موضوع کنجکاویش قبل از هر چیز «عشق (لاو)» و بحث عشق است. مشکلی که در پایان کارش  خویش را نشان می دهد، این است که آیا می توان از عشق یک مقوله و مفهوم ایجاد کرد. یعنی همان کاری را  با او کرد که لکان با طرح  مفاهیم «آرزومندی یا تمنامندی (دزیر)» و یا «ژوئیسانس، تمتع» انجام داد. اما بهرشکل، حتی اگر عشق در تئوری لکان یک « یکدستی و سازواری مفهومی» ندارد ، اما در مسیر تحول تئوری لکان دارای داستان تحول و تکامل خویش است و از این داستان و مراحل می خواهم اینجا برایتان صحبت بکنم.

ابتدا بایستی اما چیزی عجیب و غریب را مد نظر بگیریم: لکان  در دهه ی میان 1950 تا 1960 خیلی زیاد درباره ی عشق سخن گفته است ( از همان سمینار اول او تا سمینار درباره ی « انتقال قلبی»). سپس یک دوره ی سکوت دراین باره قرار دارد: ده سال تقریبا هیچ چیز درباره ی عشق از لکان شنیده نمی شود. منظورم این است که در این زمینه نزد او هیچ چیز نویی بروز نمی کند. اما سپس این موضوع مثل ققنوسی از درون خاکستر  در پایان یک دوره ی ده ساله در سمینار معروف، منظم و قویش یعنی «انکور »یا «باز هم» دوباره ظهور می کند. در پایان سالهای 196 و 1977  ( انکور در سالهای 1972/73 طرح می شود)  یک نوع فینال موزیکالی رخ می دهد: ما شاهد یک تحول نو و قدکشی نوین بحث عشق نزد لکان هستیم که در آن او با تلاش و زحمت سعی می کند موضوع عشق را از چنگال توهمات بیرون بکشد و او را به عنوان چیزی نو سامان دهد،. عشق به عنوان  «چیزی که ساحت رئال (امر واقع) را  با  (نوک انگشت اش یا دمی) لمس  یا قابل لمس می کند»،.  ما در مسیر این بحث خواهیم دید که  لکان منظورش از این چشم انداز نو چیست.

به امید اینکه بتوانم برایتان بخش های مختلف و دنباله دار این قطعات موسیقی را بهتر قابل فهم بکنم ( ما برای لمس بهتر مطلب نزد استعاره ی موزیکالی می مانیم)، می خواهم مسیر لکان در زمینه ی موضوع عشق را به چهار دوره یا چهار پله تقسیم بکنم. شاید این تقسیم بندی بیش از حد تمرکزگرا باشد اما این تقسیم بندی کمک میکند که به شما اطلاعات لازم درباره ی ساختاری بدهم که می خواهم بوجود آورم.  اینجا می خواهم همزمان از فرصت استفاده بکنیم، مقولات مختلفی را که لکان خلق می کند و ما ردشان را دنبال می کنیم، بهتر قابل فهم سازم. برای اینکار ابتدا یک « نظر اجمالی» به موضوع بحث  می کنم و سپس مفاهیم اصلی را، تا آنجا که بتوانم، یکی پس از دیگری روشنتر می سازم.  برای درک بهتر موضوع این شیوه سودمند است  که بتوان این مفاهیم را در زنجیره ی منطقی شان در محل و مکان درستشان قرار داد.

در ابتدا یک گروه از ده سمیناری از لکان  قرار دارد که در واقع مالامال از نظرات او درباره ی عشق هستند. اینجا سه قطعه یا ملودی اصلی موسیقایی می بینیم:

ابتدا این شیوه را می بینیم که لکان در واقع با موضوع عشق بشدت به شیوه ی «بدگویانه یا نفی کننده»  برخورد می کند. عشق به یک شور و حرارت تقلیل داده می شود، به یک «شوریدگی (پاسیون)»، ( با این واژه پاسیون یا شوریدگی لکان مفهوم «عاشقی یا شیفتگی» نزد فروید را به فرانسوی ترجمه می کند). در قطعه ی دوم موزیک، لکان دست به یک پرش و جهشی می زند، که دوست دارم بگویم، تا «عشق را نجات بدهد». یعنی او حال  ادعا می کند که  چیزی بجز عشق نارسیستی یا خودشیفتگانه نیز وجود دارد.  لکان آن را «عشق در شکل کمال یافته ی آن» می نامد. در قطعه ی سوم اثر خویش،  لکان به این نتیجه گیری می رسد که ایده ی عشق  به عنوان جستجوی یک «بخش تکمیل کننده» توسط دیگری، بناچار عشق را به عرصه و ساحت یک تصور اسطوره وار ( یا عارفانه. تاکید در پرانتز از مترجم ایرانی) می کشاند.  لکان حال در جستجوی  «سوژه ی تکمیل کننده ی  جنسی» است و  به دقت بدنبال او اینجا و آنجا پژوهش می کند. او  بدنبال آن چیزی است که به حالت سطحی می توان آن را جستجو بدنبال « چیزی دیگر»  نامید. اینجا موضوع سازندگی یک ابژه و مطلوبی است که کاملا از جنس و نوع دیگری است؛  این تلاش در واقع همزمان و موازی با تلاشی دیگر است. این تعریف نو نتیجه ی بلاواسطه ی یک برداشت یا انگاشت کاملا نوین از سوژه یعنی «سوژه ناآگاه» است. این تعریف در این معنا نو است که سوژه از حالا ببعد فقط در رابطه با زبان تبیین می شود (سوژه زبانمند است و فقط در زبان حضور دارد. از مترجم). با این کاری که لکان می کند، ما شاهد آن چیزی می شویم که می توانیم آن را یک تغییر و تحول ماهوی تناسبها (چرخش و تحول هماهنگیها) بنامیم.  آنچه که می توان درباره ی عشق گفت،  حال تحت عنوان مفهوم «تمنامندی، آرزومندی (دزیر)» فرمول بندی می شود.

سپس یک دهه بدنبالش می آید که لکان در آن چندان به موضوع عشق علاقه ای ندارد بلکه بیشتر مشغول این است که عرصه و ساحت تمنامندی را ژرفا بخشد. در این سالها می توان دوباره دو قطعه موزیکالی را تشخیص داد.

_ اولا: لکان آن چیزی را  به اتمام می رساند که من در بالا «چیزی دیگر» نامیدم، یعنی تحت نام  معروف « ابژه ی کوچک (a)، مطلوب جزیی»می شناسیم. او این ایده نو را بدین طریق تکامل می بخشد، که دقیقتر نشان می دهد چه چیزی در فانتسم در واقع تمنا را در حرکت نگاه می دارد. برای این کار اما او مجبور است دیالکتیک ارتباطی را مشخص و ظاهر سازد که این ابژه کوچک  را با آنچیزی در ارتباط قرار می دهد که در روانکاوی «فالوس» نامیده می شود. آنگاه در نهایت آن مفهومی بوجود می آید که ما با آن درگیر و مشغول خواهیم شد، یعنی مفهوم «ژوئیسانس، تمتع».

_ دومأ: بر پایه این مفهوم ژوئیسانس بایستی لکان به این سوال پاسخ بدهد که « تفاوت جنسیتی» به چه معناست و  مهمتر از آن ژوئیسانس زنانه دارای چه مشخصه ای است. در پایان باید او به این شناخت دست یابد که میان جنس ها «اتفاقی نمی افتد». یعنی اینجا یک « در هم ریختگی» وجود دارد که خویش را به صورت  یک «ناکامی و شکست»  نشان و بیان می کند. ناکامی و شکستی که با اینحال جهان را در حرکت نگاه می دارد! ( موضوع بحث این نظریه معروف لکان است که «رابطه ی جنسی مُحال و ناممکن است». زیرا در رابطه ی جنسی دو طرف می خواهند از دو تا به یکی تبدیل شوند و با هم یگانه شوند و این مرتب شکست می خورد. از مترجم)

سپس ما به ده سالی وارد می شویم که در آنها عشق موضوعی برای لکان نیست. اما بر لبه ی مرز این ادعا که  «ناکامی» در عرصه ی جنسی رخ می دهد، چیزی که لکان از رابطه ی  دو جنس با یکدیگر بیرون می کشد، ناگهان او غیرمنتظرانه دوباره به سوی عشق باز می گردد. حال او عشق را به سان یک «جایگزین»،  نماینده و جانشین آن چیزی می بیند که در رابطه ی جنسی زمینه ساز شکست می شود. یعنی اینکه بخواهی از دو تا یکی و یگانگی بیافرینی. (موضوع تلاش نهفته در عشق برای لمس یگانگی و جاودانگی است و یا پیوند اضداد فانی بودن/جاودان بودن، ناکامل بودن/کامل بودن و وحدت وجود دوباره با دیگری. از مترجم).

من در بالا از یک «جمع بندی موزیکالی» سخن گفته ام: موضوع آن در واقع آخرین تلاش لکان است تا عشق را از  حضورش در عرصه ی  وهم و خیال بیرون بکشد؛  زیرا حتی اگر عشق بتواند یک « جایگزین»  ( برای لمس حس یگانگی و وحدانیت دو جنس که در سکس ناممکن است. از مترجم) بوجود آورد، اما باز هم هنوز گرفتار این حضور و جایگاهش در عرصه ی وهم و خیال ( در وهم وحدت وجود نهایی. مترجم) باقی می ماند. لکان اینجا به حالتی دومعنایی از چیزی سخن می گوید که مشخصه ی «نوشتار عشق« است؛ او برای توضیح این مطلب به یک بازی کهن یعنی بازی «مورا5.( بازی سنگ، کاغذ، قیچی ایرانی. مترجم)» اشاره می کند و سعی می کند که نشان دهد که عشق به عنوان این بخش جایگزین_ به عنوان  رخداد ناب دیدارً_  از مرز وهم و خیال به میزان زیادی عبور می کند و آنطوری که لکان می گوید، به سان «چیزی که امر واقع را دمی لمس یا قابل لمس می کند» بروز می کند . این طبیعتا احتیاج به توضیحات دقیقتر دارد. ( منظور لکان این است که عشق به سان حالتی که نه تنها بخشهای نمادین یا خیالی دارد بلکه همچنین ریشه در ساحت رئال و  تمتع خراباتی آن نیز دارد، می تواند باعث  لمس حالات عمیقتری از ابژه گمشده یا شور زندگی می شود. زیرا  اگر بگوییم که ساحت رئال یا مر واقع « چیز ناممکن» است که هیچگاه نوشته نمی شود، حال عشق در واقع «تایید و پذیرش ناممکنها» است که  مرتب امکانات و دیدار نوین دیگری و عشق را می آفریند. عشق لحظه و دمی است که  انسان و ساحت رئال، انسان و شیدایی و وحدت وجود با چیز مطلق دمی و لحظه ای همدیگر را حس و لمس می کنند.توضیحات در پرانتز از مترجم).

بنابراین حال ما گام به گام این مراحل را دنبال می کنیم. اما شاید لازم باشد که من در ابتدا یک جمع بندی این مراحل نوشتاری را در اختیار شما بگذارم. یک جمع بندی که در چهارچوب  آن توضیحات من درباره ی مفهوم عشق نزد لکان حرکت می کند:

1/ مرحله ای بدگویی و تقلیل عشق به عنوان عشق نارسیستی یا عشق خودشیفتگانه
 2/ تلاش لکانی، عشق را در قالب عشق کمال یافته نجات بدهد
 3/جایگزینی عرصه ی عشق توسط عرصه ی تمنامندی و سوال درباره ی ژوئیسانس که اینجا بروز می کند
 ناکامی یا محال بودن « رابطه ی جنسی»4/
 5/جایگزینی و جبران این شکست توسط عشق؛ (تلاش برای لمس موقت وحدانیت یا وحدت وجود با دیگری توسط عشق. از مترجم)
 6/ تلاش نو، از مرز این وهم و خیال جایگزینی و جبران عبور بکند و او را توسط «حضور امر واقع در دیدار با دیگری » جایگزین و تعویض بکند.

طبیعتا من باید مرتب اینجا یا آنجا به نقل قولهایی مراجعه بکنم.  با آنکه سعی می کنم تعداد این نقل قولها اندک باشد، اما آنها به باور من لازم هستند، تا استیل لکان را یک بار دیگر بهتر ببنییم.. زیرا در نهایت اینجا ما با یک «استیل» روبرو هستیم. استیلی (لکانی. از مترجم) که اغلب و ساده لوحانه به رازگشایی مذهبی وار و یا به استیلی شاعرانه و باروکی متهم شده است. اما استیل (یا خوانش  و شیوه ی شخصی. مترجم) در واقع همان «انسان بشخصه» است، همانطور که ما از زمان «بوفون» این را می دانیم.

پایان بخش اول

عکس از سمینار معروف «انکور» لکان است که در آنجا این مجسمه ی معروف به نام «شور و شیدایی ترزای قدیس» از «برنینی» را برای تشریح ژوئیسانس زنانه یا عارفانه نقد و تحلیل می کند.

ادبیات:
  1. 1. ( تئوری «ارتباط ابژه وار یا ارتباط ابژه ای، مرحله ی دوم و نسل دوم  تئوری روانکاوی بود که کسانی چون ملانی کلاین و کوهوت و دیگران آن را آفریدند. لکان اما هم با نسل اول یعنی تئوری «روانشناسی من» آنا فروید و دیگران و هم با تئوری نسل دوم و «ارتباط ابژه ای» اختلاف نظر شدید داشت و آنها را نقد کرد و از آنها فاصله گرفت، چیزی که از جمله باعث اخراج او از جامعه ی جهانی روانکاوان شد.
  2.  
  3. . ( در عشق نارسیستی یا خودشیفتگانه که عمدتا نافرجام است،بنابراین یا شخص مثل اسطوره ی نارسیس عاشق تصویر حال، گذشته یا آینده خویش است و بدینخاطر خود را برای یگانگی با تصویررش به باد می دهد. یا اینکه فرد در یک عشق نابرابر با دیگری مثل عشق مرید/مرادی، محبوب/عاشق شیفته گرفتار است. یا این  رابطه ی نابرابر و ابژه وار به حالت عشقی است که در آن یکی کودک و دیگری مادر تغذیه کننده یا پدر بزرگ و مراقب است. لکان در واقع این نوع عشق یا شیفتگی را در مرحله آینه و خیالی قرار می دهد که در آن سوژه اسیر «نگاه» دیگری است و رابطه عشق/نفرتی است. برای مثال این  نوع عاشقی در روابط عشقی ایرانی خیلی مرسوم بوده و هنوز هست. حتی اگر حال به حالت خشم و نفرت از عشق باشد. ازینرو توجه بکنید به اهمیت «نگاه و چشمها» در فرهنگ ایرانی و موضوعاتی مثل چشم زخم و غیره. توضیحات داخل پرانتز از مترجم ایرانی)

3-        Verleibtheit
4-        „énamoration
 5/ بازی مورا یک بازی قدیمی است که در ایران و میان کودکان نیز مرسوم بوده است  ودر آن دو طرف بازی اول دستشان را پشتشان قایم می کنند و بعد یک دست را به جلو می آورند با چند انگشت و همزمان عددی را می گویند. اگر برای مثال دست خودشان سه انگشت نشان بدهد و پنج بگوید و طرف مقابل هم دو انگشت نشان داده باشد،آنگاه او برنده است. اسم ایرانیش  بازی سنگ، کاغذ،فیچی است. در این بازی در واقع تصادف نقش اصلی را ندارد بلکه توانایی تن دادن به لحظه و کنش احتمالی دیگری نقش اصلی را دارد.
14 Comments:
Anonymous Anonym said...
No! oahu is the company's ingredients that are [url=http://ywashst.com]buy lifecell[/url] moisturizer disguising just as one eyesight product. lifecell cream They may be a result of vitamin and mineral deficiency in http://lfcream.com smoothen the creases?

Blogger Ting Cai said...

Blogger Ting Cai said...

Blogger Junda Xu said...

Blogger Qing Cai said...
north face jackets, http://www.thenorthfaces.in.net/
mulberry outlet, http://mulberryoutlet.outlet-store.co.uk/
herve leger, http://www.herveleger.us.com/
the north face uk, http://www.thenorthfaces.org.uk/
michael kors handbags, http://www.michaelkorshandbag.co.uk/
michael kors outlet, http://www.michaelkorsoutletcanada.in.net/
rolex watches, http://www.rolexwatches.in.net/
air jordan 11, http://www.airjordan11.net/
air jordan 4, http://www.airjordan4.org/
ugg boots, http://www.uggbootscheap.eu.com/
louis vuitton, http://www.borselouisvuittonoutlet.it/
vans shoes, http://www.vans-shoes.cc/
wedding dresses, http://www.weddingdressesoutlet.co.uk/
timberland boots, http://www.timberlandboots.name/
ugg boots, http://www.uggboot.com.co/
oakley sunglasses wholesale, http://www.oakleysunglasses-wholesale.us.com/
asics, http://www.asicsisrael.com/
ray ban sunglasses, http://www.ray-bansunglasses.eu.com/
pandora jewelry, http://www.pandora.eu.com/
replica handbags, http://www.replicahandbag.us.com/
air jordan shoes, http://www.airjordanshoes.us.org/
fitflop, http://www.fitflop.in.net/
louis vuitton outlet, http://www.louisvuittonus.us.com/
hermes birkin, http://www.hermesbirkin.org/
stuart weitzman boots, http://www.stuartweitzmanoutlet.us/
cai2015106

Blogger 柯云 said...

Blogger Qing Cai said...

Blogger LCc 03 said...

Blogger raybanoutlet001 said...

Blogger 千禧 Xu said...

Blogger LCc 03 said...

Blogger John said...

Blogger happy 123 said...

Blogger 千禧 Xu said...