نگاهی روانشناختی به فیلم « زنان بدون مردان» از شیرین نشاط
زنان بدون مردان یا «زنان بدون زنان و فیلم کارت پستالی»

مدتها بود که می خواستم فیلم «زنان بدون مردان» را ببینم. مدتی پیش نقدی کوتاه بر چند عکس از سری عکسهای زنان الله شیرین نشاط نوشته بودم و قدرتهای او را در این زمینه تحسین کرده بودم و نیز سوالاتی مطرح کرده بودم. اما کنجکاو بودم که آیا او می تواند جدا از عکاسی در زمینه کارگردانی نیز موفق باشد و اثری متفاوت بیافریند؟ جدا از آن چون این فیلم برنده جایزه ونیز شده بود برایم این سوال مطرح بود که آیا این فیلم به خاطر قدرت هنری اثر به آن اعطا شده است و یا اینکه این فیلم جایزه اش را بیشتر مدیون شرایط مساعد و اعتراضات مردم در خیابان است و به قول معروف دیگران بهایش را داده اند و او این وسط سودش را برده است. ( البته همیشه محیط اطراف و شرایط بر موفقیت یا شکست اثر هنری تاثیر گذارند، اما موضوع میزان این تاثیر است). جدا از آن می خواستم بدانم که آیا واقعا این فیلم دارای قدرت هنری و سینمایی قوی است و فیلمی متفاوت است و یا اینکه با ارفاغاتی که معمولا به برخی فیلمهای جهان سومی می دهند، به این فیلم نیز با تک ماده و کمک جهان سومی جایزه داده اند.


امشب نیز شب زنان بود و فکر کردم چه فرصتی بهتر از این که با یک تیر دو نشان بزنم و در این شب جشن زنان این فیلم را ببینم. اما چشمتان روز بد نبیند، در آخر پشیمان شدم از اینکه وقتم را تلف کردم.


شاید در فرصتی مناسب به نقد دقیق فیلم بنشینم و معضلات مهم این فیلم را نشان دهم، با آنکه معضلات این فیلم چنان اشکار است که احتیاج به نقد خیلی جدی ندارد. اما می توان با شناخت بهتر و چند چشم اندازی معضلات فیلم هم معضلات هنری شیرین نشاط را بهتر فهمید و هم به درک بهتر چندپارگی هنرمند و روشنفکر معاصر ایرانی نزدیکتر شد. این فیلم اما در نهایت همان معضل پایه ای و «فانتسم بنیادین» نگرش هنری شیرین نشاط را مطرح می کند که در نقدم بر برخی عکسهای او، در کنار تایید و تحسین قدرتهایش، مطرح کرده ام و اگر او به این معضل بنیادین خویش ننگرد و از آن عبور نکند، دیگر حتی مبارزات مردم در خیابان نیز نمی تواند ضعف و معضلات فیلم و یا هنر او را مستتر بکند. ( برای درک این فانتسم بنیادین نگاه شیرین نشاط لطفا به مقاله اول من درباره عکسهای او مراجعه کنید که در بخش ادبیات لینکش زده شده است.) در این مقاله وارد این معضلات بنیادین و روانی اثرش نمی شوم و آن را به نقدی دیگر و شاید زمانی دیگر موکول می کنم. در این مقاله می خواهم فقط به چند حس و برداشت اولیه از این فیلم و به چند معضل آشکار فیلم بپردازم:


فیلم «زنان بدون مردان» از ابتدا دچار یک هذیان گویی درونی کارگردانی است که در اصل بیشتر یک عکاس هنری است. ازینرو این فیلم در واقع از یک سو به حالت صحنه های کارت پستالی و کم عمق است و از سوی دیگر فیلم و کارگردان تلاش برای پرکردن این صحنه های کارت پستالی و نقاشی گونه با محتویات و موضوعات مختلف اجتماعی، فلسفی، شاعرانه و غیره می کند. مشکل اما این است که نه فیلم به حالت اپیزودگونه و در یک پیوند شبکه وار است و نه یک داستان چندلایه فردی و اجتماعی است. فیلم نه به حالت فراگمنتی است و نه به حالت یک داستان دنباله دار مدرن. اگر باغ بایستی محل پیوند و تلاقی داستان چهار زن و چهار پروسه باشد، بیشتر به محل تلاقی هذیان گونه « تصورات شاعرانه، مادرانه، عارفانه از باغ و غیره» تبدیل شده است و هر صحنه ای ساز خویش را می زند و می خواهد برای خودش یک «صحنه خاص و مخصوص و نقاشی گونه یا شاعرانه» باشد . ما اینگونه نه با یک ارکستر مدرن و تک صدایی، با یک فیلم خوب مدرن با داستان مدون و دنباله دار روبروییم که دلوز به آن « تصویر_ حرکت» روبروییم و نه با شکاندن زمان و مکان و ساختارها به کمک مونتاژ قوی و با ورود عمیق به جهان درونی سوژهها و به درون جهانی چندمتنی و چندصدایی روبروییم ، چیزی که دلوز آن را خصلت مهم سینمای نوین و در واقع پسامدرن و به حالت « تصویر_زمان» می نامید. ما در فیلم ضعیف «زنان بدون مردان» با یک جهان چندمتنی و چند صدایی روبرو نیستیم و تمامی تلاشهای کارگردان برای ایجاد یک «اثری هنری متفاوت» و چندلایه در واقع به این تبدیل می شود که ما در فیلم با «آش شله قلمکار ژانرها و حالات مختلف و کم عمق» روبرویم که بیش از هر چیز می خواهند ببیننده را با «تصاویر کارت پستالی و از طریق ویزوئل یا تصویری» تحت تاثیر بگذارند و مجذوب خویش سازند. یعنی قدرت اصلی فیلم بر حالت نارسیستی و مجذوب گرانه و کارت پستالی لحظات استوار است و نه بر قدرت «سمبولیک» فیلم که باعث می شود فیلم بر بییننده چنان تاثیری بگذارد که او را به فکر وادارد و چنان او را با خویش درگیر بکند و همزمان جا را برای تفسیر و نقد باز بگذارد که بیننده به «خوانش خاص» خویش از فیلم دست یابد. آنچه فیلم و کارگردان می خواهد در واقع هوراکشیدن دیگران برای «آکت های مختلف فیلم» است و برای این کار او از هر المان و تصاویری که از فیلمهای مدرن و غیره گرفته است، می خواهد استفاده بکند و آنها را به هم بچسباند. اما او نمی تواند به یک اثر «بینامتنی و چندمتنی» دست یابد بلکه این استفاده از المانها و ژانرهای مختلف و فیلمهای دیگر، به حالت چسباندن کم محتوای این تصاویر و لحظه ها در کنار یکدیگر صورت می گیرد و نه پیوند داستانی عمیقی میان صحنه ها وجود دارد و نه حالت بینامتنی و فزون متنی نوینی که بیننده را به متون دیگر و خوانشهای دیگر از صحنه ها وادار بکند.


یک نمونه آن صحنه خودکشی مونیس است که بی هیچ مقدمه ای شروع می شود و سپس به حالت اسلوموشن صورت می گیرد تا تاثیرش بیشتر شود اما چون بیینده اصلا هنوز دقیق موضوع را نمی داند و حتی هنرپیشه فیلم نیز دقیق نمی داند که چکار می کند، از اینرو انتقال احساسی و تاثیرگذاری بسیار ضعیف است. بدتر آنکه سپس مونیس توسط برادرش در حیاط خانه به خاک سپرده می شود و چند روز بعد توسط دوستش از خاک در آورده می شود و او هنوز زنده است و همه ی این ژانرهای مختلف و المانهای مختلف بدون آنکه اصولا پیوندی درست میان آنها ایجاد شده باشد. بنابراین بیننده نمی داند که چرا حال او زنده می شود و اصلا همه ی این کارها یعنی چی و اینجا چه اتفاقی می افتد. اما این به معنای آن نیست که کارگردان بدین وسیله در بیینده یک حالت «ایهام و تعلیق» بوجود می آورد، زیرا آنچه در بیینده احتمالا اتفاق می افتد، بیشتر یا خنده ای به این ضعفهای عمیق سینمایی و یا سرتکان دادنی از روی تاسف به این حرکات نامفهوم و هذیان آلود است.

حاصل این فیلم درهم و برهم یک سری صحنه هایی است که در آنها نه هنرپیشگان و نه صحنه توانایی انتقال احساسی قوی و چندلایه موضوعات و حالات را دارد و نه اصولا مضامین آن با این صحنه های کارت پستالی و یا موزیک آن درست بهم می خورند. فیگورهای فیلم به جای اینکه آدمهایی زنده با تاریخ خاص خویش و تفاوت خاص خویش باشند، بیشتر مقولات و تییپک هایی هستند برای اینکه در واقع یک سری شعر و نظر و حالت را به تصویر بکشند. در نهایت اما کل فیلم به حالت صحنه های کارت پستالی با مضامین متفاوت و درهم برهم است و گویی کارگردان می خواهد همه ی حرفهای مهم فلسفی، انسانی، هنری، شاعرانه، جنسیتی و اجتماعی خویش را با هم بزند و اینگونه او در واقع «دهن باز می کند بدون آنکه هیچ چیز بگوید». ازینرو نیز جمله نهایی فیلم که این فیلم به آزادیخواهان تقدیم شده است، در واقع اصلا به فیلم نمی خورد، زیرا موضوع فیلم اصلا بحث جنبش آزادیخواهی نیست. حتی موضوع فیلم بحث چهار زن و سرنوشتشان نیست. زیرا ما دقیقا با سرنوشت و جهان آنها امکان ارتباط پیدا نمی کنیم. بلکه موضوع فیلم تلاش یک کارگردان برای ایجاد یک فیلم جشنواره ای و با استفاده از المانها و ژانرهای مختلف هنری، از المانهای سوررئالیستی تا ژانر وحشت و یا شاعرانه، فلسفی و غیره است و او همه ی این مباحث را به یک «آش شله قلمکار» تبدیل می کند. حالت شیرین نشاط در این فیلم دقیقا حالت بخشی از روشنفکری ایرانی است که مغزش پر از کلمات و نگرشهای مختلف است و در یک جمله دهها مکتب را به هم می چسبانند اما ناتوان از ایجاد یک چشم انداز متفاوت به یک پدیده و یا ناتوان از آفرینش یک نگرش شبکه وار و یا سیستماتیک هستند و فقط مثل یک لباس چهل تکه این کلمات قلنبه سلنبه را بهم می چسبانند تا دیگران را مجذوب یا مرعوب خویش سازند. اینجا نیز ما با حالت ویزوئل و تصویری یک «لباس چهل تکه ایرانی» روبروییم.


ازینرو کل فیلم «زنان بدون مردان» چه در خوانش متفاوت از یک کتاب و چه در ایجاد چشم اندازی نو به یک برهه فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران و یا خوانش و چشم اندازی نو به جهان چهار زن و موضوعات آنها، در واقع تلاشی شکست خورده و مضحکانه است و فقط بدرد این می خورد که با دیدن آن در انتها گفت،« این نتیجه آن است که نتوانی مباحث را عمیق حس و لمس بکنی و استیل هنری خاص خویش را ، نگاه خاص خویش را بوجود آوری».


زیرا آنگاه مجبوری مثل فیلم «زنان بدون مردان» شیرین نشاط، دچار این حالت چندپاره درونی باشی و از یک طرف به جای «سکانسهای سینمایی و درگیر کردن بیننده با جهانی متفاوت و چندلایه و در عین حال آشنا و انسانی»، آنگاه کارت پستالهای هنری از صحنه ها و از رویدادهای تراژیک فردی یا جمعی درست بکنی. از طرف دیگر یک لحظه صحنه وحشت انگیز بیافرینی، لحظه ای دیگر به جنگ درونی یک فاحشه و تلاش او برای پاک کردن تنش بپردازی و سپس این موضوع را رها بکنی و بدون آنکه به گونه ای پیوند درونی این همه سرنوشتهای متفاوت را نشان بدهی، به سراغ تظاهرات در خیابان و درگیری مصدق و شاه بپردازی. یا در این وسط تجاوز به زنی و یا خودکشی مونیس و نگاه عاشقانه مونیس به روشنفکر توده ای را در وسط فیلم نیز بیاوری و آن را با المانهای قدیمی خویش مانند تصویر زنی با چادر در میان مردان سفید پوش و غیره قاطی بکنی و برای اینکه فیلم را به هم بچسبانی، آخر فیلم نیز دو تا آواز بی دلیل و بی موقع به آن اضافه بکنی و سرانجام آن را به آزادیخواهان هدیه بکنی. یعنی نه بتوانی به کمک مونتاژ قوی و شکاندن زمان و مکان و بازی قوی این امکان را بوجود آوری که در ذهن بیننده این همه پازلهای مختلف به شیوهها و تفسیرهای مختلف به یک «پیوند شبکه وار و چندلایه» دست یابند. یا اینکه لااقل «فراگمنتهای قوی و مستقل» بیافرینی و به عهده ببیننده بگذاری که چه پیوندی میان آنها ایجاد می کند و یا نمی کند. به جای آن از هر چیزی نشان بدهی و به همه چیزها اشاره ای سرسری بکنی و به قول معروف «اقیانوسی به وسعت یک وجب» بیافرینی و بدتر از همه دو تا ترانه نیز آخر کار اضافه بکنی و رقصها و حالاتی که خیلی های آن حالات عربی هستند و حتی رقص ایرانی نیستند و بعد خیال بکنی که «خیلی هنر کرده ای» و دچار این توهم باشی که جامعه و بحران فرهنگی، جنسیتی و سیاسی ایران را عمیقا به تصویر کشیده ای و حالا نیز آن را به این جامعه و مبارزانش تقدیم بکنی
اما کافی است که کمی از این هیاهوی بازار و زمانه فاصله بگیری و با کمی دقت به این فیلم بنگری، آنگاه جز تمسخری در باب این فیلم و تشویق کنندگان و اعطاکنندگان جایره به جا نمی ماند. تنها خنده ای تلخ بر این حماقت هنری و سر تکان دادنی از روی تاسف بر هورای دیگران برای این حماقت هنری باقی می ماند.

ازینرو بایستی با صراحت گفت که فیلم «زنان بدون مردان» اگر شرایط جنبش سبز نبود، به جای «جایزه هنری ونیز» به احتمال زیاد هدیه معروف برای بدترین فیلم سال را دریافت می کرد. بنابراین خانم «شیرین نشاط» بایستی در واقع هدیه اش را به حق به ندا و دیگر قربانیان این جنبش اعطا بکند. زیرا جنبش سبز آنها فیلم بد او را نجات می دهد و حتی باعث می شود که جایزه دریافت بکند. از طرف دیگر این جایزه نشان می دهد که جایزه دهندگان ونیز و فستیوالهای فیلم مدرن همیشه دو معیار برای فیلمها دارند، یکی برای فیلمهای اروپایی و آمریکایی و دیگری برای جهان سومیها. از دومیها زیاد انتظاری ندارند و اگر نه موضوع فیلم و نه موسیقی فیلم و یا بازی فیگورهای فیلم به هم بخورد، برای دومیها زیاد اشکالی ندارد، زیرا بهرحال آنها جهان سومی هستند. همینکه فیلم بسازند، گل کاشته اند و کافی است.


چیزی که بیش از همه مرا متاسف کرد، این بود که دیده بودم خیلی ها و حتی نقادان معروف ایرانی نیز برای این فیلم بد و ضعیف هورا کشیدند و کمتر کسانی جرات کردند کمی نیز انتقاد بکنند.. اینجا نیز بار دیگر ضعف عمیق نقد مدرن در هنر و اندیشه ایرانی خویش را نشان می دهد. خنده دارتر اینکه خانم شهرنوش پارسی پور نیز که نویسنده داستان است در این فیلم حضور دارد و بنابراین او بایستی با این فیلم احساس همخوانی داشته باشد. این حرکت او بدین معناست که پس یا داستان او نیز به همین ضعیفی ، چندپارگی و مضحکانه است و یا اینکه او نیز کم کم پیر شده است و دیگر نمی داند چکار می کند و به هر توجهی راضی است، هر چه باشد.
اما به قول نیچه بایستی هر دربار و اجتماعی « دیوانه ای» داشته باشد یا به زعم فوکو بایستی هر جامعه «دیوانگان عاقلی» داشته باشد که حاضر به گفتن حقیقت باشند و اینکه این فیلم بسیار ضعیف است و در واقع دیدن آن وقت تلف کردن است و شیرین نشاط بهتر است همان عکاس هنری باقی بماند اگر بخواهد اینگونه فیلم بسازد. هر جامعه و فرهنگی دقیقا احتیاج به این نقد و نقادان بی پروا دارد که هم حاضر به دیدن قدرتهای افراد و هم ضعفهای آنها باشند و هم اسیر هیاهوی نارسیستی و هندوانه زیربغل گذاشتنهای متقابل ایرانی نشوند. شاید آنموقع و با تغییر و تحول مدرن گفتمان بحران زده ی ایرانی آنگاه هم تعداد هنرمندان و روشنفکران مدرن ایرانی بیشتر شود و هم اینکه هر کس در این فرهنگ «همه کاره» نباشد و نخواهد باشد و آن کاری را بکند که بلد است و دچار «توهم همه فن حریف بودن» نباشد، چه رئیس جمهورش یا هنرمندش.


باری فیلم »زنان بدون مردان» در واقع «فیلم زنان بدون زنان و داستان» و یک سری «صحنه های کارت پستالی» است و بیش از این هم نمی ارزد و در واقع ارزش نقد بیشتر ندارد و دیدن آن در واقع «وقت تلف کردن» است.

پایان

ادبیات:

لینک نقد من بر برخی عکسهای شیرین نشاط و آثاری از م.آزرم

http://www.sateer.de/1982/07/blog-post.html

Labels:

15 Comments:
Blogger Ting Cai said...

Blogger Junda Xu said...

Blogger Qing Cai said...
north face jackets, http://www.thenorthfaces.in.net/
mulberry outlet, http://mulberryoutlet.outlet-store.co.uk/
herve leger, http://www.herveleger.us.com/
the north face uk, http://www.thenorthfaces.org.uk/
michael kors handbags, http://www.michaelkorshandbag.co.uk/
michael kors outlet, http://www.michaelkorsoutletcanada.in.net/
rolex watches, http://www.rolexwatches.in.net/
air jordan 11, http://www.airjordan11.net/
air jordan 4, http://www.airjordan4.org/
ugg boots, http://www.uggbootscheap.eu.com/
louis vuitton, http://www.borselouisvuittonoutlet.it/
vans shoes, http://www.vans-shoes.cc/
wedding dresses, http://www.weddingdressesoutlet.co.uk/
timberland boots, http://www.timberlandboots.name/
ugg boots, http://www.uggboot.com.co/
oakley sunglasses wholesale, http://www.oakleysunglasses-wholesale.us.com/
asics, http://www.asicsisrael.com/
ray ban sunglasses, http://www.ray-bansunglasses.eu.com/
pandora jewelry, http://www.pandora.eu.com/
replica handbags, http://www.replicahandbag.us.com/
air jordan shoes, http://www.airjordanshoes.us.org/
fitflop, http://www.fitflop.in.net/
louis vuitton outlet, http://www.louisvuittonus.us.com/
hermes birkin, http://www.hermesbirkin.org/
stuart weitzman boots, http://www.stuartweitzmanoutlet.us/
cai2015106

Blogger 柯云 said...

Blogger Qing Cai said...

Blogger LCc 03 said...

Blogger raybanoutlet001 said...

Blogger dong dong23 said...

Blogger chenlina said...

Blogger 千禧 Xu said...

Blogger John said...

Blogger xiaozhengsen said...

Blogger happy 123 said...

Blogger 千禧 Xu said...

Blogger aaa kitty20101122 said...