اهمیت شناخت و آفرینش داستان زندگی خویش


راز شفای فردی یا جمعی؟ داستان تان را بیاد آورید و بیافرینید!

راز شفای فردی یا جمعی در «داستان» شماست! داستان تان را بیاد آورید، بفهمید و روایت تان را بیافرینید.

آیا واقعا میل دستیابی به شادی و قدرت نو، سلامت نو، توانایی عشق ورزی نو دارید؟ آیا واقعا می‌خواهید به عنوان قشر یا ملت به شکوهی نو و رنسانسی نو دست یابید؟ آیا می‌خواهید از بیماریهای روانی یا روان/تنی، یا از روابط بحرانی و پریشان خویش به جهانی نو و روابط عاشقانه نو دست یابید؟ پس «داستان» زندگی خویش را بیاد آورید.

هر انسانی یک داستان یا روایت است که میخواهد نوشته شود و تحقق یابد. داستانتان را بیاد آورید و منطقش را حس کنید، ندای درونی این داستان و تمنای عمیق خویش بیاد آورید و آنچه را که اکنون چون یک واقعیت زشت یا باصطلاح غیر قابل هضم، چون یک درد و غم ناتمام و چرکین، شما را از داستانتان، جهان و قدرتتان دور کرده است، به بخشی ضروری از داستانتان و تاریختان تبدیل کنید، داستانتان را به پایان برسانید و جهانتان را بسازید.

زیرا آنچه که چون شوک یک «واقعیت مطلق و بیرحم» داستان عشقی، فردی یا ملی شما را بهم ریخته است و به آن میخندد، یا از شما قدرت حرکت و عشق ورزی یا خلاقیت نو را گرفته است، خود بخشی ضروری از داستان و حادثه ‌ای است که بایستی به روایت و تجربه و خوانی از داستان تبدیل شود. زیرا این واقعیت خشن و مطلق، این شوک «ساحت واقع لکانی.1» و غیر قابل هضم، این مغاک و قهقهرایی که شما را فلج کرده است، خود نیز در نهایت یک روایت و مرحله ای مهم از داستان عشقی یا انسانی شما، یا فرهنگی و ملی شماست. دیداری مهم با «دیگری یا غیر» یعنی با « تمنای خویش» است. مرحله ای که از طریق دیدار با آن، دیدار با مغاک، آنگاه انسان و یک ملت به قدرت بزرگ خویش، به ایمان و عشق و سعادت نوین خویش، به عشق خندان و خرد شاد انسانی و به جهان «پشت هیچستان» دست می یابد؛ به جهان بازی بزرگ و شادی بزرگ، به جهان انسانی که همیشه یک روایت و داستان و یک «داستان در داستان» هزار و یک شب است، داستان جاودانه و همیشه ناتمام بازی عشق و قدرت انسانی و خلاقیت انسانی.

انسان و زندگی انسانی یک «داستان و روایت سمبولیک» است که بایستی فهمیده شود، بیان شود، خلق شود تا شما به سلامت خویش دست یابید. هر انسان یا جامعه بیمار در جایی از داستان خویش، در جایی از بازی و روایت عشق و قدرت و تحول خویش گرفتار مانده است و نمیتواند این بیماری یا بحران را به بخشی از داستان خویش و به خوانی از هفت خوان و راه خویش تبدیل کند. اما این دقیقا کاری است که یک روان درمانگر خوب یا یک روشنفکر و هنرمند خوب برای بیمار یا برای جامعه و فرهنگش انجام میدهد تا این فرد یا جامعه و داستان آنها از تله و بیحرکتی یا تکراری که به آن گرفتار شده است، به در آید و حال بتواند با تجربه و هضم درد و شکست خویش، اکنون به عشق و قدرت نوینی، شکوه نوینی دست یابد و توانایی ایجاد یک بازی جدید عشق و قدرت و سعادت بشری را بدست آورد؛ توانایی خلاقیتهای نوی فردی و جمعی در این فضای نو و هزار داستان یا «داستان در داستان».

باری دوستان! داستان عشقی، انسانی، فرهنگی، ملی شما و ما کجا گیر کرده است و چگونه میتواند با شنیدن ندای این بحران، با دیدار با این «بحران»، و با تبدیل آن به خوانی از داستان خویش، به ضرورتی از جهان خویش، حال به فصل بعدی و چالش بعدی، به روایت بعدی و پرشورتر، خندانتر و چندچشم اندازی از عشق، قدرت، شکوه و غیره دست یابد. سوال واقعی و اصیل این است.

بزرگترین قدرت یک روان درمانگر بزرگ یا روشنفکر و هنرمند بزرگ ایجاد امکانی برای دیدار «فرد با دیگری»، میان فرد یا جامعه با «داستان و تمنای عمیق» خویش و واقعیت پنهان خویش است، با حقیقت پنهان و اصیل خویش است و اینکه او چگونه اکنون میتواند با استماع این داستان و تمنا، با دیدار با او، حال قادر به خلاقیت نو و نگارش داستان یا خلق جهان خویش و دستیابی به تمنای خویش باشد، به شکلی نو و با هزارگستره و حالت.

این حالت نوین روان درمانی با آنکه پیوندی با مکتب «لوگوپدی» فرانکل دارد اما از او متفاوت است. فرانکل میدانست که به قول نیچه « اگر انسان در زندگی «چرایی» داشته باشد، پس میتواند با هر چگونه ای بسازد». او میدانست که انسان نیز به معنای زندگی و هدف نیاز دارد تا قادر به حرکت باشد، اما او هنوز به عمق ماجرا پی نبرده بود که اصولا انسان یک «موجود در عرصه زبان» است، یک «جسم سمبولیک و نمادین»، یک «روایت نمادین و سمبولیک» است. اینجاست که روانکاوی و روان درمانی پس از او از گشتالت تراپی تا اگزیستانسیال تراپی، از روانکاوی لکان بزرگ تا شیوه «خانواده درمانی سیستماتیک» ما را گام به گام وارد این عرصه نوین درک حالت «نمادین ذات بشری»، درک روایت خویش و توانایی ایجاد جهان و واقعیت نمادین و سمبولیک خویش می‌سازد.

همانطور که حال می‌دانیم که این انسان نه تنها یک داستان نمادین و یک روایت است بلکه این روایت تنها ساخته خود او نیست. بلکه هر انسان به قول لکان در یک «تصویر» قرار دارد. در یک تصویر خانوادگی یا دیسکورسیو و فرهنگی قرار دارد و داستان او جزوی از این داستان خانوادگی و یا جمعی است. بحران او بخشی از این بحران جمعی است و تفاوت او در این است که این تمنای جمعی و بحران جمعی با حالت خاص او به یک تفاوت نیز دست می یابد، به یک کثرت در وحدت دست می یابد و راه انسان در قبول این سرنوشت و تمنا است و ساختن روایت فردی خویش از آن.

همانطور که مکتب «خانواده درمانی سیستماتیک» به ما نشان میدهد که چگونه راز عمیق حالت عاشقانه یا انسانی و فردی ما در «جا و مکان» ما در ساختار خانواده و جامعه ما نهفته است. موضوع همیشه یک «حالت و مقام ساختاری» و یک روایت سازی است. بنابراین موضوع روایت انسانی نه این است که او محتوم به یک سرنوشت کور باشد، آنطور که انسان سنتی و مومن می‌پندارد، و نه انسان به سان نگاه مدرن کلاسیک محکوم به انتخاب میان دو چیز یا چند چیز است بی آنکه بداند که در نهایت کدام انتخاب درست است. بلکه راز انسانی در این است که او یا به تمنا و داستانش تن میدهد و روایت خاص خویش را از آن می آفریند، یا به تمنای جهان و جسم و ضمیر ناخودآگاه خویش تن میدهد و روایت خویش را از این «داستان در داستان» جمعی می آفریند و یا اینکه محکوم به تکرار و بحران و اسارت در داستان خویش، در اشتیاق و فانتزی جمعی و اسیر تمتع پنهان خویش و یا تمتع جمعی است. یا به عنوان ملت مثل ملت ما به جهان مدرن و متفاوت خویش دست می یابد و یا مرتب به محکوم به تکرار بحران به شیوه جدید و با شدت نوینی است. همانطور که یکایک ما به سان جزوی از این پروسه مشترک محکوم به تکرار این بحران مدرن به شیوه های متفاوت هستیم و اینکه یا اسیر این بحران بمانیم و یا روایت خاص و مدرن خویش را بیافرینیم و جزوی از این دیسکورس نو شویم. بنابراین ما داستان و تمنایمان را انتخاب نمی‌کنیم بلکه در این داستان و پروسه زاییده می‌شویم و فقط می‌توانیم به این سرنوشت و داستان خویش آری بگوییم و روایت خویش را از آن بیافرینیم، چشم‌انداز متفاوت خویش را از آن بیافرینیم و یا آنکه اسیر این داستان و تمنا و پروسه بمانیم و گرفتار در بحران و بیماری.

روشنفکر نو و هنرمند نو با شناخت و لمس عمیق منطق نهفته در این «انتخاب سمبولیک»، با درک و لمس این « اخلاق تمنا و زندگی انسانی»، حال قادر میشود هر چه بیشتر به جامعه و فرهنگ خویش کمک کند، با تمنا و داستان خویش روبرو شود، با واقعیتهای پنهان خویش و قادر به ایجاد خلاقیت و شکوه نو و لمس چشم اندازهای نو شود. اکنون این روشنفکر نو و هنرمند نو به جای آنکه چون قهرمان تراژیک و بارکش شاملو در «کاشفان فروتن شوکران» ملت را بر دوش خویش بیهوده بدور جهان بگرداند تا ببینند که خورشیدشان کجاست، یا به جای آنکه بخواهد به شکل روشنگری کلاسیک به ملت درس روشنگری دهد، اکنون او ملت و دیگری را به سوی لمس ندا و داستان و تمنای خویش و پایان دادن داستان و راه خویش، به سوی لمس جهان و روایت جدید و متفاوت خویش «اغوا» می‌کند. این روشنفکر نو و هنرمند نو با هر حالتی در واقع یک «اغواگر» است. یک هیولای خندان و بازیگوش و با حالات و احساسات متفاوت انسانی یا چندلایه.


باری دوستان برای دست یابی به شفای فردی و جمعی ابتدا «داستانتان» و « «تمنای عمیقتان» را بخاطر آورید که شما را به این راه و این نقطه کشاند و سپس بقیه و فینال داستان وروایتتان را بیافریند، با تجربه این شکست و دیداربا هیچی و پوچی و با عبور از فلجی و بلوکاد فردی یا جمعی. حال از هفت خوان خویش عبور کنید و به عشق خندان، قدرت خندان و شکوه نو دست یابید. باری من روان درمانی بزرگ را، روشنفکری و نقادی بزرگ فرهنگی را، نسل رنسانس را اینگونه می نامم:

نسل قادر به لمس و شنیدن «داستان» خویش و دیگری، نسل توانا به تبدیل آن به هزار داستان، هزار روایت و« داستان در داستان» همیشه ناتمام از بازی عشق و قدرت و سعادت بشری، نسل «اغواگر» به سوی بازی و خلاقیت بزرگ و همیشه ناتمام، نسل آفرینندگان.

ترکیبی از یک «شمن» که از چگونگی آفرینش یک انسان و تاریخش میگوید، تاریخش و داستانش را به یاد فرد یا قوم خویش می اندازد تا به سلامتی نو دست یابد، با «اغواگر» و خردمند شادی که حال داستان را و دیدار با دیگری را به اوج و مرحله جدیدی می رساند، تا اکنون فرد یا ملت شروع به ادامه «روایت داستان» به زبان خویش کنند، تا اکنون از درون آن داستان اولیه یا مشترک خلاقیت و بازیهای نو و توانایی آفرینش نو برای دیگری و برای یک قشر یا ملت بوجود آید.

این روان درمانگر نو، خردمند نو و اغواگر نو کاری می‌کند که دیگری یا ملت تمنا و داستانش را بیاد آورد، با آن دیداری نو کند و حال داستان و بحرانش را به پایان رساند و وارد مرحله جدیدی از زندگی خویش و بازی جاودانه عشق و قدرت شود.

همانطور که ایجاد این دیسکورس نو، روایت و بازی نو، زمینه سازی این نسل نو و اغوای نو، ایجاد روایتی فردی از این داستان و روایت تو در تو و هزار داستان، داستان من و زندگی من است، سرنوشت من است و سرنوشت مشترک و متفاوت همه «نخستزادگان» دیگر این جهان نو. داستان و تمنای ایجادی جهان و بازی نو که چون یک «ندای جادویی اغواگر، ترس برانگیز» در جایی از وجودم نوا و ملودیش را حس می کردم و هر چه بزرگتر شدم این ندا و اغوای این داستان قویتر شد. از داستان و خیال بچگانه در طی زمان و با گذر از هفت خوان خویش ، با تجربه دو جهان متفاوت و از مسیر دیدار با بحرانهای عمیق خویش، دیدار با جهان مدرن و تواناییهای مدرن، به جهانی قشنگتر و رنگارنگتر، بازیگوشتر، به جهان و روایت کنونی «عاشقان و عارفان زمینی، خردمندان شاد و دوفرهنگی، مومنان سبکبال» دگردیسی یافت. به جهان سمبولیک و بازی جاودانه عشق و قدرت دگردیسی یافت و این روایت نوین میتواند رنگهای دیگر یابد و یا دیگران را به ایجاد این رنگها و داستانها اغوا کند. ندایی و تمنایی که از تاریخ فردی، خانوادگی و فرهنگی و تاریخی من و ما نشات گرفته است و ندا و تمنای « تاریخ فردی» من و «تاریخ جمعی» ماست.

دوستان! داستان خویش را بیاد آورید و ببینید که در عین تفاوت، چگونه همزمان تمنای مشترک در این داستان و تمناهای فردی یکایک ما نهفته است، زیرا تمنای من و تو همیشه تمنای دیگری و غیر است، تمنای یک جمع و فرهنگ و خانواده، تمنای یک جهان انسانی و یک متن انسانی است، تمنای نهفته در متن و زندگی هر روزه ما انسانها یا ما ایرانیان است. ازینرو در یکایک گوشه‌های قلبهای شما نیز میل و تمنای دست یابی به این جهان و شکوه نو، روایت نو و به عبور از بحران مدرنیت نهفته است، در درون قلب و بدن یکایک شما و هر پدیده فرهنگی یا سیاسی ما میل دست یابی به این جهان متفاوت و تلفیقی، به این روایت خاص و مدرن خویش نهفته است. اگر عمیقتر بنگرید در هر تحول فردی یا جمعی ما همین میل عبور از خطای نیاکان، تلفیق نکات سالم فرهنگ خویش با مبانی مدرنیت و میل دستیابی به یک نوزایی نو و مدرن نهفته است؛ میل عمیق دگردیسی فردی و فرهنگی به این جهان و انسان بازیگوش، خندان، به این عاشق خردمند و خردمند عاشق و خندان و نظرباز نهفته است، به این عارف و عاشق زمینی و خردمند شاد یا مومن سبکبال، در هزار حالت و با هزار نام متفاوت.

زیرا این تمنا و داستان عمیق جمعی و ندای نهفته در این زبان و تاریخ و فرهنگ است که اکنون می‌خواهد از ترس اخلاقی خویش و از حالت خراباتی خویش، از ترس خویش از هیچی و پوچی و از علم بگذرد و سرانجام به جهان عاشقانه، قدرتمندانه و زمینی خویش دست یابد و به دیداری شوخ چشمانه و نظربازانه با دیگری و غیر. به اوج نوینی از شکوه فردی و جمعی دست یابد و سرانجام داستانش را به پایان رساند و وارد عرصه هزار داستان نو شود، وارد عرصه «هزاره نوین» فردی و جمعی ایرانیان شود. باری موضوع این است، داستانتان را بیاد آورید و خلق کنید تا شفا یابید و راز مشترک و پیوند مشترک و کثرت در وحدت مشترک را حس کنید و وارد عرصه نوین شود، وارد عرصه بازی بزرگ و خلاقیت بزرگ این عاشقان و عارفان زمینی زن و مرد شوید که «نخستزادگان» این جهان و هزار و یکشب نو هستند و نیز اغواگران بزرگ به سوی این جهان و دیسکورس نو.

«شهرزاد» داستان خویش و داستان جمعی باشید تا مرد یا سلطان بیمار درون خویش، یا فرهنگ بیمار و اسیر بحران خویش را با شنیدن داستانتان و داستانشان به تحولی نو و سلامتی نو، شکوهی نو اغوا کنید و خود نیز بدین وسیله به جهان خویش و هزار و یکشب خویش دست یابید.

ادبیات:

1/ ساحت واقع یا رئال در توپولوژی « سمبولیک، خیالی، رئال» لکان مرز جهان سمبولیک و خودآگاه انسانی است. ساحت رئال یا واقع چون شوک و ضربه ای است که جهان باصطلاح خودآگاه ما را در هم می ریزد و به ما نشان میدهد که همه حقایق ما فقط روایاتی هستند و مطلق نیستند، شکست پذیرند. این ساحت واقع یا رئال همزمان محل «تمتع یا ژوئیسانس» محض است و حالت درد/خوشی بی‌مرز. ازینرو خشونت جنسی و مرگ نمادهایی از دیدار با این ساحت واقع یا رئال هستند.

Labels:

7 Comments:
Blogger kourosh said...
Dieser Kommentar wurde vom Autor entfernt.

Blogger kourosh said...
OK. your text is inspiring; However I don't find enought evidence of your claim except those of your own life. could u be more specific about why your claim might work.

I see that retrospective story of life might create some momentum that might help (I am not sure how?). my question is whether there could exist some relation of how this story might lead to juissance?

Anonymous Anonym said...
[url=http://www.mfas.com/index.php/member/20110/]Perfect[/url]. I wish more blogs were as informative as this one.[url=http://fantasy-faction.com/forum/profile/?action=profile&u=26758].[/url]

Anonymous Anonym said...

Blogger dada24 Xu said...

Blogger 千禧 Xu said...

Blogger happy 123 said...