راز روانی « جذابیت فوتبال»

راز روانی « جذابیت فوتبال» و « فوتبال قوی» چیست؟

به مناسبت بازیهای جام جهانی و به علت عدم حضور تیم ملی ما

اگر گفتید راز موفقیت فوتبال به عنوان یکی از مهمترین ورزشهای جهانی چی است؟ چرا فوتبال بیش از هر ورزشی دیگر اینقدر آدمها و ملتها را به خودش جذب می‌کند و در واقع « شاه ورزشها» است. من نیز واقعا دلایل مختلف آن را نمیدانم. دلایل آن نیز فقط روانی نیست بلکه امروزه موفقیت فوتبال به عنوان یک صنعت مهم ورزشی، دلایل مختلف ورزشی،اقتصادی، فرهنگی و حتی سیاسی دارد اما دلایل روانی و انسانی آن باز هم آن دلایلی هستند که باعث می‌شود ما میان دو کانال ورزشی معمولا کانال فوتبال را نگاه کنیم، میان دو مسابقه ورزشی میان کشور خویش و کشور همسایه، احتمالا فوتبال را انتخاب کنیم. این حدسیاتی است که من درباره علل روانی آن میزنم و شاید دوستان دلایل دیگری بیابند:

1/ فوتبال با ایجاد دو تیم رقیب که بدنبال پیروزی بر یکدیگر می گردند، خیلی سریع تمتع و تمناهای اولیه و کودکانه در درون ما انسانها را تحریک میکند و به ما قول ارضای آنها را میدهد. این تمناها و تمتع های اولیه قبل از هر چیز چیرگی بر یک رقیب و بدست آوردن « وصال به معشوق» است که یک « حالت ادیپالی» است. پیروزی بر حریف در بازی شکلی دیگر از میل و تمتع کودک برای پیروزی بر پدر و یا بر برادر و بدست آوردن « عشق مادر و یا معشوق گمشده» است. این جذابیت ادیپالی در همه ورزشهای دیگر گروهی یا فردی نیز هست اما در فوتبال بخوبی این بازی ادیپالی و چیرگی بر رقیب با تمناها و اشتیاقات دیگر پیوند میخورد. مثل ایجاد حالت دو گروه موافق و مخالف، گروه برادران موافق و رقیبان مخالف و چیرگی بر این رقیبان به کمک اتحاد برادران موافق. پیوند این رقابت ادیپالی و تمتع ادیپالی با احساسات ناسیونالیستی و یا گروهی به جذابیت فوتبال کمک می‌کند. این حالات اما در ورزشهای گروهی مثل بسکتبال و یا فوتبال آمریکایی نیز بوضوح دیده میشود. بنابراین علت موفقیت فوتبال نسبت به ورزشهای دیگر را بایستی به عنوان نتیجه ای از چند علت روانی هم‌پیوند دید، در کنار علل دیگر اقتصادی و تبلیغاتی. علل دیگر روانی شاید به شرح ذیل هستند

2/ نقش «توپ گرد فوتبال» در این جذابیت فوتبال و این حالت که بیست و دو نفر بدنبال این «توپ مطلوب» می‌گردند تا او را بدرون «دروازه حریف» داخل کنند و یا با همکاری برادران خویش این کار را بکنند، نقشی محوری و اساسی است . در این بدست آوردن توپ و وارد کردن «توپ» بدرون دروازه حریف می‌توان بخوبی «معنا یا زیرمتن جنسی» آن را نیز دید. همانطور که این کار در عین حال یک «بازی قدرت» و نماد دست‌یابی به قدرت و چیرگی بر حریف است. اصطلاح «توپ را به دروازه حریف وارد کردن» در فرهنگ سیاسی نیز دارای مفهوم مشابه ای و به معنای توانایی چیرگی بر حریف است. «توپ فوتبال» در معنای روانی همان «ابژه کوچک غ» یا «مطلوب گمشده» است که به کمک آن میتوان به موفقیت و یا چیرگی بر حریف دست یافت و یا مورد توجه دیگران، خواه یار یا رقیب»، قرار گرفت. ازینرو «توپ فوتبال» از یک سو و از سوی دیگر میل «فرو کردن آن بدرون دروازه حریف» دارای یک قدرت و جذابیت نارسیستی و نیز جنسی بر بازیگران و تماشاچیان است. همینجا نیز می‌توان تفاوت میان تیمهای خوب و یا ناشی را بخوبی دید. تیمهای ضعیف و یا کشورهای ضعیف چنان دچار این مسحوری دستیابی به «توپ» می‌شوند که فقط بدنبال آن می‌گردند و یا وقتی به توپ میرسند ، نمیخواهند از آن جدا شوند و قادر به بازی تاکتیکی و تکنیکی خوب و از همه مهمتر قادر به «بازی بدون توپ» نیستند که به اندازه دستیابی به توپ برای یک بازی موفق به آن نیاز است. تیمهای ضعیف گرفتار نگاه «توپ» و تماشاچی و یا نگاه تیم حریف هستند و از قبل بازی را باخته اند. در حالیکه تیم قوی در عین اینکه دارای میل نارسیستی دستیابی به توپ و چیرگی بر رقیب و «گل زدن» به رقیب است اما میتواند این تمنا و تمتع نارسیستی و کودکانه را با «خرد سمبولیک» و نقشه ریختن سمبولیک، با تاکتیک و تکنیک خوب پیوند بزند و مرتب سناریوهای جدید بازی فردی یا جمعی را ایجاد کند تا با قلبی گرم و مغزی سرد به موفقیت دست یابد. اینجا شور نارسیستی کودکانه با «قدرت سمبولیک» و بالغانه با یکدیگر پیوند می‌خورد. پدیده ای مثل «مارادونا» نمونه ای از آن است. در حالیکه در زندگی فردی مارادونا بیشتر اسیر شورهای نارسیستی و کودکانه باقی می ماند، لااقل در مراحلی از زندگی خویش و اکنون با عبور از آن دوران به یک «مربی خوب» تبدیل میشود.

3/ بنابراین در فوتبال در واقع این «بازی عشق و قدرت» و میل و اشتیاقات انسانی در پی دست یابی به «معشوق» و خواست قدرت، در پی ارضای اشتیاقات ناخودآگاه یا تعالی یافته جنسی است که این بازی را اینگونه جذاب می‌کند و به خوبی تمنا و تمتع فردی وگروهی یا جمعی را به هم پیوند می‌دهد. در ورزشهای دیگر نیز این حالات و اشتیاقات وجود دارد، اما به ویژه چون این بازی عشق و قدرت در فوتبال با پا صورت می‌گیرد و بدینوسیله قدرت عمل و تغییر بازی بیشتری نسبت به بازیهای دیگر مثل بستکبال دارد، و از طرف دیگر برای اینکه همیشه در دروازه فردی یا دروازه بانی وجود دارد که برای ورود توپ به درون دروازه در نهایت بر او نیز باید چیره شد، جذابیت این بازی ادیپالی را و قدرت جذابیت آن بر انسانها را بیشتر میکند. تفاوت لذت پرتاب توپ به سبد بسکتبال و شلیک توپ به درون دروازه حریف به خاطر سناریوی بازی فوتبال است که در آن به خاطر حضور دروازه بان و شلیک توپ از مواضع مختلف و به شکلهای مختلف برای چیرگی بر دفاع و دروازه بان، امکان شدت یابی و حضور این بازی و تمناهای ادیپالی و کودکانه را بیشتر میکند و به جذابیت بازی می افزاید.
در واقع فوتبال هم یک میل چیرگی قدرت بر حریف و بدست آوردن معشوق یعنی پیروزی است، هم این پیروزی و کنار زدن رقیب بایستی با کمک استفاده از « شرارت و کلکهای فردی و گروهی» که به آن «تکنیک و تاکتیک» می‌گویند، ایجاد شود و پیوند این حالات مختلف و تمناهای مختلف است که در مجموع فوتبال را جذابتر از ورزشهای فردی و یاجمعی دیگر مثل راگبی، تنیس و یا بسکتبال می‌سازد.

4/ از این جهت نیز در فوتبال بسیاری از تکنیکها یا تاکتیکهای بازی دارای یک یا چند معنای «جنسی یا ادیپالی» نیز هستند. مثل «لایی دادن» به حریف که همیشه باعث شادی همگانی می‌شود و این شادی هم به خاطر توانایی شرارت و تکنیک قوی و عبور از حریف است و هم «لایی دادن» به او. یا توانایی «گل زدن» از مناطق مختلف و به اشکال مختلف مانند گل کاشته و با سر و قیچی و غیره.

5/ نکته مهم دیگر پیوند این حالات فوتبال با حالات و اشتیاقات «همواروتیک» میان افراد یک تیم و یا با تیم مقابل است. جالب است که در فوتبال معمولا این رسم و عادت است که بازیکنان با هر بازی خوب یار خویش و یا حریف به عنوان تایید به «دم کون» او میزنند، همدیگر را بغل می‌کنند، می‌بوسند و غیره. یعنی فوتبال بیش از هر ورزشی دیگر اجازه ارضای تمناهای مختلف ادیپالی، به ویژه حالات « همواروتیکی» ناخودآگاه، پنهان و یا میل قدرت و غیره را می‌دهد. حالات همواروتیک نهفته در فوتبال را میتوان در وجود این تابو نیز حس کرد که تاکنون ما هیچ «فوتبالیست هموسکسوئلی» نداشته ایم و گویا این یک تابوی نانوشته است و حتی اگر فوتبالیستی همجنس گرا باشد میترسد که آن را عنوان کند، زیرا با اینکار در واقع فضای کودکانه بازی که در آن این تمناها و تمتع ها بشیوه مخفیانه و ناآگاهانه ارضا میشوند، بهم می‌خورد، به اصطلاح بیگناهی کودکانه این بازی و فضای آن شکسته می‌شود. دقیقا هراس از این شکسته شدن فضای باصطلاح کودکانه و هراس از دست دادن جهان کودکانه خویش در حین نود دقیقه بازی باعث میشود که هیچ بازیگری جرات نکند که کامینگ اوت کند. ( ازینرو حتی کامینگ اوت کردن داور نیز در واقع تا امروز یک تابو بوده است که اخیرا در آلمان توسط یک دعوا شکسته شد). یک مثال جالب« کریستیانو رونالدو» بازیگر بزرگ پرتغالی است که به خاطر حالتش حتی شایعه «همجنس گرا بودن» او یا «متروسکسوئل بودن ( مردان با حالات زنانه و یا حالات همواروتیکی)» او نیز پخش شده است.

همانطور که فوتبال بیش از هر ورزش دیگری می‌تواند این «صحنه ادیپالی» را بوجود آورد که در آن در واقع فاصله دوست و دشمن عملا آشکار است و زندگی ساده و قواعدش نسبتا مشخص است و حال هم بازیگر و هم تماشاچی می‌تواند در کنار یکدیگرو بر علیه حریف دمی تن به این بازی ساده زندگی بدهد، از ته دل برای تیمش فریاد شوق بکشد و به تیم حریف فحش بدهد و اگر داور که نقش پدر در بازی میان براداران را دارد، نقش خویش را درست عمل نکند، سر فحش را به او بکشد و دق دلیش را بر این «پدر جبار یا ناعادل» خالی کند.

5/ بنابراین قدرت بازی فوتبال در ایجاد این «فضای بازی کودکانه» و همراه با شرارت و تکنیک و تاکتیک بالغانه برای چیرگی بر حریف و پیروزی در بازی است. قدرت فوتبال در تلفیق شورهای نارسیستی انسانی و «قدرت سمبولیک» تاکتیکی و تکنیکی است. هر چه یک تیم بتواند این تلفیق را بهتر انجام دهد و همزمان شورهای نارسیستی را بهتر در خدمت «تاکتیک و تکنیک» تیم و موفقیت خویش درآورد،آنگاه آن تیم و گروه موفق تر است. آن تیمی که فقط شور نارسیستی و احساسی باشد، مثل برخی تیمهای آسیایی و از جمله ایران، آنگاه حاصل کارشان نیز مشخص است و آن بیرون شدن در همان دور مقدماتی و یا مرحله او جام جهانی است.

6/ همه این بازی اما در برابر تماشاچی نیز صورت می‌گیرد که مستقیما در یک استادیوم صدهزار نفری و یا به شیوه چندمیلیونی در پای تلویزیون نشسته است و اینگونه در این بازی ادیپالی میان دو برادر یا دو رقیب برای دستیابی به عشق و قدرت، اکنون یک شکل ظهور «معشوق اصلی» شناخته می‌شود که همان تماشاچیان و «دیگری»، خواه تیمهای مشهور و یا قراردادهای تبلیغاتی برای بازیگران و تیم، یا ملت و احساس نماینده ملت بودن و غیره هستند. هر بازی ادیپالی سه ضلع دارد که دو طرف آن رقیبان مثل پسر و پدر، برادر و برادر، خواهر و برادر و ضلع سوم همان «مطلوب و عشق اصلی یا مادر و نیز پدر» هستند که دو رقیب برای دست‌یابی به عشق و محبت او با یکدیگر تلاش می‌کنند. تماشاچیان و تلویزیون نگاه این «دیگری بزرگ» هستند که دو تیم و هر بازیگر دو تیم برای دستیابی به نگاه و هواداری او با یکدیگر رقابت می‌کنند. از طرف دیگر تماشاچیان نیز خود می‌خواهند با کمک «همخوانی» خویش با تیم و یا بازیکن محبوبشان، به «مطلوب گمشده» خویش و به میل «پیروزی و موفقیت بر رقیب» دست یابند و احساس بزرگی و شکوه نارسیستی کنند.

اینگونه فضای یک استادیوم مثل فضای یک جهان کودکانه و نارسیستی است که در آن موضوع اصلی چیرگی بر حریف و دست یابی به لمس بهشت گمشده به کمک پیروزی بر اوست. تماشاچی میخواهد در این فضا لحظه ای دنیای پیچیده بیرون را فراموش کند و لحظه ای دیگر به جهان ساده و جادویی دست یابد که هم از یک طرف قواعدش ساده است و جای دوست و دشمن مشخص است و هم می‌توان به بیان مستقیم احساسات خویش پرداخت و در مسحوری جمعی و یا هیستری جمعی غرق شد و از این محو شدن در جمع و فضای جمعی و ابراز تمناهای خویش لذت برد. فوتبال و هر ورزشی در واقع وسیله ای برای «تعالی بخشیدن» تمناها و تمتع های بشری است. همانطور که شطرنج، بنا به اسطوره آفرینش شطرنج، وسیله ای برای ارضای میل جنگ و جلوگیری از جنگ واقعی میشود. فوتبال نیز رقابت و خشم نارسیستی میان کشورها را تبدیل به «بازی ورزشی و رقابت ورزشی» می‌کند. ازینرو نیز هر چه تماشاچیان و یا «دیگری بزرگ» مثل فدراسیون ورزشی یک کشور بالغتر و دارای قدرت سمبولیک بیشتر باشد، آنگاه نگاه این «دیگری بزرگ» که بازیگران برای دستیابی به هواداری و عشق اش می‌جنگند، باعث رشد «قدرت سمبولیک» بازی فوتبال می‌شود. زیرا حال تماشاچیان و مفسران و نقادان، در کنار لذت بردن از بازی فوتبال و ارضای تمناهای کودکانه و نارسیستی خویش، قادر به نقد و بررسی سمبولیک مشکلات بازی هستند و بدینوسیله تیم و بازیگران را وادار به تحول میکنند. اما وقتی تماشاچی و فدراسیون نیز اسیر حالات نارسیستی و هوراکشی محض برای یکی و نفرت از دیگری باشد، اسیر «قهرمان پرستی» و یا فردا اسیر «قهرمان ستیزی» باشد، آنگاه این ورزش در کشور دچار سترونی و بحران و شکست می‌شود. حالتی که فوتبال کشور ما به آن دچار است و در این بحران هم تیمها، هم فدراسیون و هم تماشاچیان و تلویزیون سهیم هستند و نبود سیستم قوی و سمبولیک فوتبال و رشد فوتبال.

در نهایت این موضوع جالب است که «خیال رها شدن و کودک شدن، ابراز احساسات» تماشاچی و بیننده یا فوتبالیست، همزمان دروغ فوتبال و هر ورزش دیگر است. زیرا در اینجا نیز هر کس زیر نگاه دیگران است و نگران است که دیگران درباره اش چه می اندیشند. بازیگر هراسان نگاه تماشاچی، مربی، منتقدان و غیره است. تماشاچی نگران نگاه و برخورد تیم مقابل و یا تیم خویش است و هر تیم فوتبال نگران بالا رفتن یا کم شدن محبوبیت و رتبه خویش و خطر از دست دادن امتیازات تبلیغاتی و غیره. تبلیغات نیز گرفتار هراسهای مشابه ای است. با اینحال در این «فضای توهم برانگیز» باز هم فوتبال بهترین امکان برای تلاقی تمناهای کودکانه و حسابگریها و تاکتیکهای بزرگسالانه و بالغانه را بوجود می‌آورد و امکان تبدیل بازی ادیپالی و یا نارسیستی به « بازی ورزشی و رقابت ورزشی دوستانه» میان رقبا. و همه اینها در درون استادیومی صورت می‌گیرد که معمولا حالت یک «تخم مرغ» و یا جنین مادر و دایره وار را دارد و بدین وسیله صحنه ای برای بیان و ابراز حالات انسانی را بوجود میاورد. این حالت «تخم مرغی» استادیوم و یا حالت جنینی زمین فوتبال و آن «نود دقیقه بیان احساسات و هراس از شکست» در واقع مثل «لحظه تولد و درامای تولد» است که حال گویی تماشاچیان و بازیگران در این نود دقیقه دیگر بار این دوره انتظار و هراس را طی می‌کنند و اینکه آیا پیروز می‌شوند و به دیدار و وصال «موفقیت و شادی»، به تولدی نو دست می یابند و یا شکست می‌خورند. ازینرو هر حمله حریف و یا هر دریبل بازیکن محبوب با این احساسات و تمناهای کودکانه و انسانی همراه میشود و آدمها شادی می‌کنند، داد می‌زنند، دعا می‌کنند، همدیگر را بغل می‌کنند، به حریف و یا به به بخت بد لعنت می‌فرستند، نقد و تفسیر می‌کنند، مشروب می‌خورند، شرط‌بندی می‌کنند، انتظار می‌کشند و پس از پایان نود دقیقه گروهی هورا می‌کشند و احساس می‌کنند آزاد شده اند، موفق شده اند، با بردن جام دوباره متولد شده اند، قدرتمند شده اند، به وصال معشوق دست یافته اند که حال توسط براداران دست به دست می گردد و هر کدام بر آن بوسه میزنند و یا گریه می‌کنند و حس می‌کنند که در لحظه آخر معشوق را از دست دادند و همزمان بخشی دیگر نقشه برای بازی بعدی و انتقام گرفتن و دست یافتن به وصال معشوق می‌کنند و همه این احساسات و تمناهای نارسیستی و حتی خطرناک نه در قالب جنگ و سرکوب دیگری بلکه در قالب بازی و جام فوتبال یا ورزشی.

این حالات فوتبال و یا هر ورزش دیگر به خوبی راز عمیق انسانی ما را نشان میدهد . زیرا ما انسانها موجوداتی تمنامندیم و در هرلحظه هم کودکیم، هم بالغ و هم پیر هستیم. در هر لحظه هر حرکتمان بر پایه تمناهای عمیق انسانی و روانی و در پی دست یابی به معشوق گمشده است و همزمان قادر به پیوند این تمناهای کودکانه یا انسانی با «خرد بالغانه» و ایجاد تاکتیک و تکنیک تیمی یا فردی هستیم و یا همه این حرکات در قالب یک زبان و سناریو صورت می‌گیرد که نه تنها با اصطلاحاتی مثل «لایی دادن» و غیره اجازه ابراز تمناهای ما را میدهد بلکه به «تمناها و خواستهای» ما یک نظم میدهد و به ما میگوید که چطور تمنا کنیم، چگونه تمناها و تمتع های خویش در پی چیرگی بر رقیب و نفرت به او را تعالی بخشیم و تبدیل به روایتی نو از بازی و تاکتیک و تکنیک تیمی یا فردی سازیم و روایتی نو از فوتبال و بازی بیافرینیم. ما انسانها «عاشق بازی و بازی کردن » هستیم و اوج بلوغ بشری به قول نیچه تبدیل شدن به همین کودکی است که اکنون بدون تهوع و کینه قادر به بازی کردن و ایجاد روایت خویش از بازی زندگی و یا هر نوع بازی ورزشی و غیره است. موضوع بلوغ تبدیل شدن به این «بازیگر خندان و باهوش» است، به این « انسان تمنامند و خندان» است.

قدرت و جذابیت فوتبال در همین تلفیق تمناهای چندلایه انسانی و کودکانه با کلک و تاکتیک سمبولیک و بزرگسالانه، در پیوند فضای کودکانه و صمیمی با جهان تبلیغات و سرمایه داری مدرن است. او بدینوسیله فضایی ایجاد میکند که ما در آن در یک حالت جنین وار چون کودکانی بدنبال توپ میدویم، به هم تنه میزنیم تا توپ را وارد دروازه حریف کنیم و صدای هورای پدر و مادر خویش در بیرون را بشنویم. یا به عنوان تماشاچی خودمان را با بازیکنان یکی بدانیم و با هر موفقیت آنها ما نیز احساس کنیم که دنیا و پدر و مادر درون به ما میخندد و از ما دلشاد و رضایتمند هستند و ما بار دیگر برای نود دقیقه وارد یک جهان جادویی و در عین حال ساده می‌شویم که سراپا احساس و شور بازی فردی و گروهی برای چیرگی بر حریف و دستیابی به «معشوق گمشده» هستیم، حتی اگر این بازی کودکانه و نارسیستی در خویش دچار توهمی باشد، زیرا بازی فوتبال به هیچ وجه بیگناه و ساده نیست و همه چیز و حتی حالت ابراز احساسات نیز تحت تاثیر نگاه دیگران و تبلیغات است و اینجا نیز باز هم ما در چهارچوب قانون و نام پدر عمل می‌کنیم حتی اگر فوتبال دقیقا برایمان به این دلیل زیباست که احساس میکنیم یک بار دیگر یک «گل و کلک» به پدر و به قانون یا به زندگی می زنیم و بر او چیره میشویم. میل دستیابی به این «توهم زیبا» و چیرگی بر قانون و بر «پدر»، میل دستیابی به نود دقیقه زندگی جادویی و ورای واقعیت روزمره در واقع همزمان هم جذابیت نارسیستی بازی فوتبال را ایجاد میکند و «بوق زدنهای» ووو زیلر در مسابقات امسال جام جهانی در آفریقا، یا «محمد بوقی» ما را و هم همین میل چیرگی بر رقیب و بر قانون باعث میشود که هر تیم فوتبال دقیق حریف را بسنجد و بهترین راههای تاکتیکی و تکنیکی بالغانه برای چیرگی بر او را بیابد. یعنی بدینوسیله دیگر بار به «قانون» و «نام پدر» دست یابد، به کمک تمنای کودکانه و از مسیر دست یابی به مادر و جهان جادویی مرتب به « روایتی نو از بازی» دست یابد. زیرا «قانون»و «نام پدر» دقیقا به این معناست که بهشت نهایی و «پیروزی نهایی»، «گل نهایی» وجود ندارد و مرتب می‌توان «بازی نو»، تکنیک و تاکتیک نو و یک «گل زنی نو» را اختراع و کشف کرد و تیمی نو و بهتر آفرید. روایتی نو از فوتبال و روایتی نو و فانی از لمس نود دقیقه بهشت فوتبال و بازی جادویی و تولد دوباره و فانی آفرید. روایتی نو از «رقابت خندان و شرورانه و سالم» میان کشورها و تیمها آفرید و بر خشم کور و جنگ کور چیره شد. به دوستی و رقابتی نوین و خندان دست یافت. به فوتبال جادویی و در عین حال شرور و بالغانه،یعنی به تیمهایی مثل آرژانتین و برزیل کنونی، هلند یا آلمان کنونی، حتی کره جنوبی و یا ساحل عاج و غنای کنونی و غیره دست یافت و بازی و خلاقیت در بازی جاودانه ادامه یابد. اینجاست که بازی فوتبال و جام جهانی هر چه بیشتر به «جشن فوتبال» و جشن رنگها و بازی عشق و قدرت خندان بشری تبدیل می‌شود، به شور بازی کردن، بر رقیب چیره شدن و به سروری بر صحنه و به پیروزی دست یافتن و همزمان به عنوان بازیگران و ملتها در کنار یکدیگر و به عنوان بازیگران یک جشن مشترک، به رقصیدن و پایکوبی مشغول شدن. دست‌یابی به رقابت و بازی پرشور و خندان بر بستر رواداری متقابل و درک نیاز به یکدیگر، زیرا ما برای دستیابی به اوج بازی و قهرمانی و شادی بازی کردن همیشه به رقیب خوب و تماشاچی خوب و« دیگری قوی و خوب» احتیاج داریم.

Labels:

6 Comments:
Anonymous Anonym said...

Blogger 柯云 said...

Blogger chenlina said...

Blogger Unknown said...

Blogger Unknown said...

Blogger John said...