طنز روانکاوانه

طنز یکشنبه. لطفا حذف نکنید!

دیشب از عصبانیت میخواستم بزنم شیشه تلویزیونو بشکونم. یکی از تیمهای محبوب من در جام جهانی امسال، تیم کامرون دیشب حذف شد. بعد یادم اومد دیگه نمیتونم بقیه بازیها را نگاه کنم اگه تلویزیون بشکنه و ناچار شدم یک قطره اشک تمساح برای تیمم بریزم و بعد به سراغ تیمهای محبوب دیگه ام مثل آراژنتین، آلمان و برزیل برم. لعنت به این شانس. هر چی هم شرط بندی تا حالا کردم آخر باختم. البته فقط 5 یورو روی سه تا تیم شرط بندی میکنم اما اگه فرانسه به مکزیک نباخته بود با همون 5 یورو در واقع 70 یورو برده بودم اما مگه این فرانسویهای احمق این مباحث مهمو می فهمند. حقشون همینه که اوت بشن. اگه تا آخر بازیها سکته را از خوشحالی یا بدحالی نزنم شانس آوردم.

البته خوشبختانه ما ایرانیها سکته هم بزنیم، سکته ناقص میزنیم، چون هیچ کاریمان را کامل انجام نمیدیم، مگر اینکه این دفعه بدشانسی بیارم و نیمه آلمانیم عمل کنه و مثل آلمانیها دقیق سکته را کامل و سر وقت انجام بدم، اونهم طوری که ردخورد نداشته باشه. چون خودمونیم ما ایرانیها عاشق کارهای نصفه و نیمه هستیم.

یک مثال آخریش همین کاریکاتور نیک آهنگ کوثر درباره موسوی است که سریع در «روز اون لاین» حذف میشه و خیلی ها به آن اعتراض می‌کنند، تازه اونهم موقعی که جنبش سبز اعلامیه بر علیه هر سانسور میده اما سانسور بده به شرطی که حرفای ما را حذف کنند اما هیچ کس حق ندارد یک شوخی و طنز با رهبرمان کند. خواه یک شوخی و طنز ساده باشد.

خوب با چنین کارهای نصفه و نیمه نه فرهنگ و ساختار نقد و طنز مدرن در جامعه ما نهادینه میشه، نه جنبش مدرن و ساختار شهروندی مدرن رشد خوب میکند و نه طنز نویس آن خوب رشد میکنه، چون خودمونیم نیک آهنگ کوثر نیز یک کاریکاتوریست خیلی قوی نیست اما این به اون در. جامعه ای که نتونه به یک تحول ساختاری و درونی عمیق دست بیابد، اونموقع از رهبر تا شهروند و روشنفکر و هنرمند و کاریکاتوریستش، یعنی یکایک ما در نهایت حالاتشان از یک طرف مدرن و تلفیقی و از طرف دیگر شترمرغی و نصفه و نیمه است. از رئیس جمهور تا اپوزیسیونش همه بنوعی دچار «هاله نور» و اسارت در « سحر و شکوه مقام معظم رهبری» ولایت یا جنبش سبز هستند. بنابراین وقتی نشه با رهبر یا جامعه شوخی کرد، چطور میشه به نقد کاریکاتوریست پرداخت. همه چیز نصفه و نیمه و فله ای میشه.

بنابراین نگران سکته من نباشید دوستان. حتما سکته ناقصه و دوستان سبز لطفا من را نیز حذف نکنند و مزدور نپندارند و بدانند که ما چاکر و سینه سوخته رهبر عزیزمان موسوی هستیم اما به شیوه ایرانی. یعنی فردا دیدی خواستیم همگی سرش را بکنیم و شاه کشی و پدرکشی راه بیاندازیم، لطفا ناراحت نشوید. همیشه آدم خیلی مودب و متین یک «بمب ساعتی» است که یک روز میترکه و حال هوار میکشه و میخواد حساب عشق و رهبر دیروزشو برسه. مگر اینکه یاد بگیریم در همون لحظه که خوب و مودبیم، همیشه کمی نیز شرور و نقاد باشیم و سربسر همه از خدا تا رهبر و خودمون و عشقمون و زندگی بذاریم.

اونموقع از کاریکاتوریست تا رهبر و جنبش و من عاشق فوتبال میشیم « شوخ چشمان مدرن و خردمندان شاد» که هم به یکدیگر احترام میگذارند و هم به نقد هم می پردازند و اینطوری جامعه و فرد مرتب رشد میکند و کارش را تمام میکند، سیستم مدرن و فرهنگ مدرن ایرانی را می آفریند و نه باز سخن مدرن با لحن و احترامات سنتی و با حفظ سیستم آقابالاسری. زیرا لحن کلام اصل است و اصل احساس ما را میرسونه و اینکه چقدر واقعا تغییر کرده ایم. زیرا تعییر فکری خیلی راحت تر از تغییر احساسی است اما تغییر احساسی تغییر اصیل است و نشان میدهد که در ما یک حالت مدرن نهادینه شده است. خواهش میکنم صحبت از این نیز نکنید که این کاریکاتورها و نقد ها باعث تفرقه در جنبش میشه. جنبشی و رهبری که با یک کاریکاتور و نقد به تفرقه و ضعف کشیده بشه، همون بهتر این جنبش و سیستم رهبر پرستی مفنگی همین حالا تلنگش دربره و از کار بیافته و فردا تبدیل به نسل کشی و جوان کشی، دگراندیش کشی جدید نشه .زیرا سالی که نکوست از بهارش پیداست. ما هم رهبر و شهروند و یا وحدتی میخواهیم که به قول نیچه رقصیدن و خندیدن بلد باشه، نقد خندان خویش و دیگری را بلد باشه وگرنه چنین رهبرو جنبش سبز و غیره ای برای لای جرز خوبه و آخرش همون سکته ناقص سابق است و بس.

زیرا در چنین کشوری، وقتی یک ملت شوق یک تولد نو دارند و برای این تولد و ورود رهبرشان هلهله میکنند، ممکنه رهبر جدید هم بیاید و در جواب سوال خبرنگار درباره احساسش در موقع ورود به ایران پس از تبعید بگوید، «من هیچ احساسی ندارم» و فقط آرمانش برایش مهم باشد. یعنی به زبان بیزبانی بگوید من برای احساسات شما ملت و حس ملیتان و میل دستیابی به شکوه و قدرت تازه پشیزی ارزش قائل نیستم و موضوع فقط آرمانم و وفاداری به آرمانم است. خواه این آرمان اسمش مذهب یا سوسیالیسم و یا حتی مدرن بودن باشد، باز هم فرق نمیکند، موضوع این است که برای آن رهبر و یا اپوزیسیون، ملت و کشور و منافعش همیشه فدای یک آرمان میشود و اساس آن آرمان است. در حالیکه باید بر عکس باشد و آرمان در خدمت انسان و ملت و کشور باشد. بدتر اما آن است که با شنیدن چنین جمله ای باز همان ملت برای همین جمله هورا می کشد و اینرا نماد قدرت و صلابت رهبر و پدر جدید می‌داند که حال می‌تواند بر او حکم کند و به او بگوید خوب و بد چیست و یا او را قربانی آرمان کند.

اینجاست که میتوان دید چنین امت و رهبری لازم و ملزوم یکدیگرند و روشنفکر آن نیز طبیعتا در ماه عکس رهبر می‌بیند، مگر اینکه از این سناریو یک بار برای همیشه در آید، از این میل مسحوری مطلق در نگاه «رهبر و آرمان» در آید و واقعا پی ببرد که هر حقیقت و یا جنبش و رهبر و یا تاکتیکی فقط ابزاری و وسیله ای، امکانی برای دستیابی به یک قدرت و شکوه نو است و این دیگری نیز دارای کمبود و ضعفهای خویش است.

بنابراین راه درست ایجاد رابطه پارادکس همراه با علاقه/نقد با «دیگری» است تا هم این رهبر و جنبش و هم روشنفکرش هر چه بیشتر به قدرت مدرن و بالغانه و به جنبش بالغانه تبدیل شوند و قادر به تحول واقعی و اصیل در ساختار سیاسی/حقوق/فرهنگی/فردی جامعه و خویش کنند و دیگربار دچار سکته ناقص نشوند.

پس لطفا حذف نکنید و خوشحال باشید که از همین حالا میتوان با موسوی و کروبی نیز شوخی کرد و نقدشان کرد. در برخی موارد این رهبران نیستند که عاشق این کیش شخصیت پرستی هستند بلکه توده ها هستند و این تودههای هوادار هستند که به رهبر میگویند اگر آنطور نباشی که من میگویم پس دوستت ندارم و او را قوی و بدون خطا می خواهند و فردا اشک تمساح میریزند که چرا او دیکتاتور شده است.

ازینرو بایستی مرتب با خنده و طنز به جنگ توهمات و خطاها رفت و همزمان از یاد نبرد که نقد و طنز من نیز دارای کمبودی است و دیگری میتواند و باید به آن بخندد و آن را نقد کند و کاریکاتور کاریکاتوریست را بکشد و این بازی را پایانی نیست. اینگونه است که بر بستر رواداری مدرن و احترام متقابل همزمان نقد و تحول متقابل و رابطه شهروند/ رهبر، ملت /رهبر جای رابطه نارسیستی امت/رهبر را میگیرد و تحول نهایی و ساختاری تحقق پذیر است. ازینرو ما ایرانیان یک بار برای همیشه باید به عنوان یک «اجماع مشترک» قبول کنیم که هیچ حقیقت،آرمان و یا جنبش و رهبری بدون ضعف نیست و او خدای ما نیست بلکه هر کدام یک امکان برای تحول است و بنابراین بایستی هر حرکت او مرتب بر پایه این معیار نقد شود که آیا راه و حرکت او و من و دیگری قادربه دستیابی به خواست مشترک یا فردی است ویا به ضد او عمل میکند. حقایق و راهها باید در خدمت سعادت ما ایرانیان باشد و نه بالعکس. با چنین تحولی است که آنگاه در گام بعدی به این قدرت خندان و بالغانه دست می یابیم که تنها از حقیقت و خدا و رهبری خوشمان می آید که رقصیدن بلد باشد و توانایی خندیدن به خویش و دیگری و نقد مداوم خویش و دیگری و قبول اینکه بگذارد همزمان هرکس «حدیث عشق بخواند به آن زبان که او داند».

حالا خودمانیم آیا ناراحتی دوستان از طنز نیک آهنگ کوثر برای این نیست که ته دل خودشان یک جایی این سوالو می‌کنند که خوب آینده این جنبش چیه و قراره چطور پیشرفت و نهادینه بشه و آیا این اعلامیه‌های مداوم بهترین راهکار است؟ آیا واقعا علت ناراحتی این نیست که یکایک ما نگران تحول عمیق این جنبش و در پی یافتن بهترین راهکارها است. بنابراین این کاریکاتور یکجورهایی هراسها و دلهرهها و سوالات بر حق خودش را نیز مطرح می‌کند. سوالاتی که اما نمی‌خواهد به آن بپردازد زیرا می‌ترسد که به حس وحدت ضربه بزند، خون شهدای جنبش را فراموش کند و رهبر را تضعیف کند. اما سوال این است که آیا دقیقا همین رفتار و حالات تکرار گذشته و ضعف اصلی جنبش نیست و باعث نمی‌شود که نقد متقابل بر پایه رواداری متقابل خوب رشد نکند، چندصدایی در جنبش خوب رشد نکند و جنبش دچار خطاهایی چون «قاطر تروای» گذشته و یا افول کنونی و ناتوانی از یافتن «فضاهای نو» گردد؟ آیا خشم به طنز نیک آهنگ در واقع خشم به شک و تردید و سوالات و تلاش برای سرکوب «نقد فردی» و بر حق خویش نیست؟ آیا ما اینجا دقیقا در حالا تکرار تراژیک خطاهای گذشته نیستیم و دقیقا با سرکوب دیگری و دگراندیش در حال سرکوب خویش و قدرت مدرن خویش نیستیم؟ آیا دقیقا همینجا، همینجا نباید مکث کنیم و از خودمان سوال کنیم« داری چکار می‌کنی؟ چرا عصبانی هستی؟ چرا تحمل نقد و طنز را نداری؟»؛ در آینه به خودمان دقیق نگاه کنیم و راست بگوییم که چه کسی را در آن می‌بینیم!

Labels:

7 Comments:
Anonymous Anonym said...

Anonymous Anonym said...

Anonymous Anonym said...

Blogger dong dong23 said...

Blogger chenmeinv0 said...

Blogger chenlina said...

Blogger happy 123 said...