روانکاوی رقص ایرانی

چند نکته در باب پدیده «رقص ایرانی»


توجه کردید که در «رقص معمولی ایرانی» که در جشنها و یا پارتی‌ها ایرانیان به اجرای آن می‌پردازند، اولا فقط بخش کوچکی از بدن و جسم در رقص حضور دارد، بیشتر قر کمر و چرخش دسته است. بقیه بدن نظاره گر است و یا اضافی.

دوما معمولا رقص یک ابراز شادی و تمنای تنانه و « دیالوگ با دیگری و اغواگری دیگری» است. بیان تمناهای خویش و جواب به تمناهای دیگری است. اما از آنجا که در فرهنگ ایرانی این بیان تمنای تنانه و جنسی ممنوع است، ازینرو نیز در این رقص اغواگری با کل بدن و حضور تمنای اروتیکی و عاشقانه ممنوعه میشود. یا محدود میشود به یک بخشهایی و نقش اغواگرانه و بیان تمنا را فقط «عشوه چشم و نگاه و گاه چرخش بدن» به حالت پوشیده و رازآمیز بر عهده میگیرند. ازینرو هم ابراز تمنای خویش و هم دیالوگ با دیگری و دیگران از طریق رقص نیز بسیار محدود است و شیوه معمولی این است که در وسط رقص معمولی و با حفظ فاصله و مودبانه همزمان با یک نگاه و چرخش و دور از چشم اغیار و اطرافیان، حرفش و تمنایش را به دیگری بیان کند.

به همین دلیل نیز وقتی که محدودیتهای محیط اطراف کمتر میشود، نور دیسکو و پارتی کمتر میشود، با مشروب محیط بازتر میشود، یا وقتی رقص در جمع خصوصی مردانه یا زنانه باشد، آنگاه این رقصها و تکان بدنها بشدت افراطی و هیستریک میشود. مثل بدنی که لحظه ای از بند و اسارت رها شده اما خوب چون به آزادی عادت ندارد و میداند این آزادی فقط لحظه ای است، پس در هر حرکت تند و افراطیش در حال بیان «چیز و تمنای ممنوعه» است و حالت بیانش مالامال از حضور اسارت و زنجیر است.


یکدفعه رقص ایرانی در چنین لحظاتی برای مثال بشدت «شهوانی و بازاری» میشود به جای آنکه اروتیکی و اغواگرانه، شوخ چشمانه شود. یعنی میخواهد یکدفعه همه چیز را نشان دهد و دیوارهای بسته را بشکند، به جای اینکه به بازی اروتیکی و اغواگرانه تن دهد که هر چقدر هم بیباکانه باشد، باز هم درونش «حجاب و فاصله ای» است و مرز خویش و دیگری را حفظ می‌کند. بازی و رقص اغواگرانه، یا کلا اغواگری به قول بودریار همیشه همراه با «شوخ چشمی و تیکه های شوخ چشمانه و رندانه» است اما در حالت این «رقص افراطی، یا شهوانی و لجام گسیخته» آنگاه موضوع نه اغواگری متقابل بلکه « از فرصت استفاده کردن و بیرون ریختن عقده ها و کمبودهای» خویش است.

یا در چنین حالاتی رقص مردان ایرانی بشدت« زنانه» یا «اواخواهری» می‌شود، بخصوص وقتی که مردان با هم میرقصند. در مورد مردان اما مشکل کلا این است که در رقص معمولی ایرانی اصولا «نقش و پارت مردانه» دارای رقصی نیست، یا این رقص و حرکات بسیار اندک است و گویی او فقط آنجا حضور دارد تا عشوه گری زن را همراهی کند و نگذارد کسی دیگر به او نزدیک شود، ازینرو همینکه میخواهد خودش برقصد و اغواگری کند، به ناچار به حالت رقص زن ایرانی میرقصد، عشوه زنانه می آید و بشدت « کمدی وار و مسخره» میشود. یا مجبور است برای ابراز مردانگی خویش «داش مشدی» برقصد که این حالتش حتی بیشتر مسخره است.

یعنی رقص مرد ایرانی ترکیبی از حالت «داش مشدی/اواخواهری» است و در این حالت رقصش هم مشکل جامعه پدرسالارانه‌ای را بیان میکند که در آن قوانین و مرزهای خشک برای مرد بودن یا زن بودن حاکم است و مرد بودن به معنای «ساکن بودن، روح بودن، تحت کنترل بودن» است و زن بودن در پیوند با «جسم بودن و اغواگری» است، البته به شکل محدود و نجیبانه آن. ازینرو اگر مرد برقصد در واقع وارد یک حوزه زنانه شده است و در این حوزه آنگاه ناخودآگاه به بیان تمناهای پنهان خویش نیز می‌پردازد که اکنون به حالت «مضحکانه» بروز می‌کنند. او اینجا ناخودآگاه هم «تمناهای زنانه پنهان خویش» و هم «تمناهای پنهان همواروتیکی» خویش را به شکل «کمدی وار» بیان می‌کند و هم معضل و هراس مرد جامعه پدرسالار از اینکه «زن» شود و بناچار در رقص به شکل مسخره زن می‌شود.

رقص معمولی ایرانی وحالاتش، در نهایت رقص ایرانی، بهترین بیانگر «جسم سرکوب شده، اغواگری و شادی سرکوب شده، میل بازی و شوخ چشمی سرکوب شده» زنانه و مردانه ایرانی است. ازینرو در این رقص عملا «جسم و اغواگری» یا غایب و یا بشدت محدود به حوزههای اندکی هستند. ازینرو همانطور که زبان فارسی دارای کمبود کلمات لازم برای جسم و مباحث جنسی و اروتیکی است، زیرا سرکوب این تمناها و جسم باعث غیاب و عدم شکل گیری سمبولیک این کلمات در زبان فارسی شده است، همانطور نیز در رقص ایرانی این جسم سرکوب شده زنانه و مردانه و اغواگری تنانه بشدت محدود یا غایب است و بنابراین رقص ایرانی محدود به چند « رقصک و عشوه» است که مرتب تکرار می‌شوند و ناتوان از ایجاد المنتهای نو، جسمهای نو، رقصهای نو بوده است و گرفتار یک «چرخه فرسایشی» است.

ازینرو تحول مدرن در ایران و رشد هویت فردی مدرن، رشد هویت مردانه و زنانه، به معنای رشد این جهان نوی دنیوی، به معنای رشد توجه به جسم، رشد رقص و شادی و تحول رقص مردان و زنان ایرانی است. به معنای تحول در رقص کهن و جسم کهن و مفاهیم کهن از زن بودن و مردن بودن و ایجاد مفاهیم و تن نو، رقصهای نو، ملودیهای نو و رنگارنگ است، به معنای ایجاد ژانرهای نو از تن بودن، رقص و حالات مختلف از فردیت زنانه و مردانه متفاوت و متفاوط است.

این تحولی اساسی است که نگاه من سعی در کمک به رشد و نهادینه شدن آن و ایجاد این «هویت فردی تنانه زن و مرد ایرانی»، هویت ملی و رنگارنگ ایرانی می‌کند، سعی در ایجاد حالات و مفاهیم این فرهنگ شادی، بازی، رقص و اندیشمندی ایرانی و کمک رسانی به رنسانس تن و عشق و خرد انسان ایرانی می‌‌کند تا یک گفتمان نو، تن های نو، تمناهای نو، کلمات نو، زبان نو و هویت نو بر صحنه حاکم شوند و بر کمبودهای گذشته چیره شوند.

تا زن و مرد سنتی ایرانی به عاشقان و عارفان زمینی و خندان، به مردان و زنان پرشور، رقصان و رندی دگردیسی یابند که قادر به آن هستند برقصند، چه با تن، چه با کلمات، چه با اندیشه، چه با گفتار یا نوشتارشان. زیرا این «تن خندان و اغواگر»، این «زنان و مردان پرشور و بازیگوش ایرانی» که هر چه بیشتر به جسم و تن خویش، به هویت فردی و جنسیتی خویش و به سعادت زمینی خویش تن می‌دهند و در لحظه به ابدیت و در جسم به اوج روحمندی و فرهنگ دست می‌یابند، آنگاه این «بازیگران و رقصندگان پرشور و خندان ایرانی، روایتی از جهان و زندگی را می‌طلبند، جهانی مدرن و ایرانی می‌طلبند که همینگونه رقصان و شاد باشد، بازیگوش باشد. آنها به زبان نیچه آنگاه تنها به خدا و حقیقت یا آرمانی باور دارند که رقص بلد باشد، خدا و حقیقتی، روایتی رقصان و بازیگوش، اغواگر باشد، قادر به دیالوگ با دیگری باشد و مرتب تحولی نو در رقص و معنای خویش وبازی خویش بیافریند و یا اجازه این تحول را بدهد. باری جهان و خدا و یاری رقصان و خندان می‌طلبند، این عاشقان و عارفان زمینی خندان، این زنان و مردانی با مهره مار.

همانطور که رقص مدرن ایرانی از ترکیب و تلفیق المانهای سالم رقص ایرانی که برای مثال در رقصهای فولکولوریک و قومی ایرانی وجود دارند، با المانهای رقص مدرن و مبانی رقص مدرن بوجود می‌آید و خوشبختانه ما شاهد رشد این رقص و کورئوگرافی نو توسط رقصندگان جدید ایرانی داخل و خارج از کشور هستیم. همزمان بایستی این تحول را آسیب‌شناسی کرد تا این تحول به شکل نوینی اسیر رقص و سیستم سنتی نشود.

در پایان خواندن این مقاله من در نقد رقصی از «شاهرخ مشکین قلم» میتواند به درک بهتر این مباحث و نیز به نقد و آسیب شناسی بهتر این تحول نو در رقص ایرانی توسط هنرمندان خوبی چون مشکین قلم کمک رساند. به ویژه که اصولا نقد رقص در میان ایرانیان یک پدیده کاملا تازه است، همانطور که اصولا رقصیدن و دیدن آن به عنوان یک هنر و علم یک پدیده تازه است. این تفاوت و نمادهای این تحول را می‌توان در تحول نشانه شناسانه، معنایی، ارزشی و اخلاقی میان مفهوم قدیمی «رقاص» و مفهوم امروز «رقصنده» یا کورئوگراف جدید بازیافت. همانطور که پذیرش نقد در این زمینه توسط این هنرمندان نو نیز هنوز بشدت سخت است و به این دلیل شاهرخ مشکین قلم از این نقد در آن زمان عصبانی شده بود و نشان داد که به تنانگی و رقص قوی دست یافته است اما این رقص هنوز بیشتر «رقص و تن نارسیستی و جذاب» است اما به دیالوگ و به «تن و رقص سمبولیک» هنوز خوب دست نیافته است که به معنای قبول ضعف خویش، کمبود خویش و قبول حضور و نیاز به دیالوگ، نقد و نگاههای متفاوت به رقص خویش و ایجاد تفاسیر متفاوت است. مشکلی که در همان رقص مشکل نهایی رقصش بود و انتقاد من به او و او با خشم و «دلرنجی نارسیستی» خویش درستی نقد مرا بیشتر ثابت کرد.

لینک مقاله:
http://radiozamaaneh.com/idea/2008/02/post_258.html


یک نمونه ویدیویی از رقص مردانه به شکل جنوبی آن

http://www.tube.vsetkyvidea.sk/video/9RtI3xTSgIg/javat-party-javad-dance-raghse-javad-رقص-جوادی.html

Labels:

11 Comments:
Anonymous Anonym said...

Anonymous Anonym said...

Blogger Gege Dai said...

Blogger dada24 Xu said...

Blogger raybanoutlet001 said...

Blogger dong dong23 said...

Blogger 千禧 Xu said...

Blogger John said...

Blogger xiaozhengsen said...

Blogger happy 123 said...

Blogger 千禧 Xu said...