روانکاوي «خنده و طنز»

در باب «خنده»، در ستایش «خنده»

داریوش برادری روانشناس/ روان درمانگر


مقدمه

من چند سال پیش نقدی روانکاوانه بر رمان رضا قاسمی (وردی که بره‌ها می‌خوانند.1) نوشته بودم که یک بخش آن در باب معانی خنده و طنز بود که اینجا یک بخش از آن را همراه با نکاتی نو منتشر می‌کنم تا شاید نگاهی نو به این موضوع ایجاد کنم و یا شاید بحثی نو. حمید پرنیان عزیز نیز با ترجمه ای در باب فلسفه خنده در سایت زمانه (2)، بخشی دیگر از این بحث را ایجاد کرده است. بحث او، رسیدن فصل بهار و یادادشتی از خودم درباره ضرورت یک نگاه نو و خندان در جنبش سبز به چهارشنبه سوری و به عید، به ایجاد یک چالش خندان و پارادکس با حریف بنیادگرا، مرا به انتشار این نقد قدیمی و تکمیل آن با چند نکته نو واداشت.

از طرف دیگر خوشحالم که حال هر چه بیشتر مباحث جسم و جنسیت از طرف نسل‌های نو مطرح میشوند .مطالبی که از مباحث محوری نگاه و سیستم فکری من هستند و در واقع نگاه و سیستم جسم‌گرایانه من نخست‌زادی از این نسلی نو است که اکنون در حال ظهور است. اندیشه نو در واقع تبلور یک «تناقض» است زیرا او از واقعه‌ و رخدادی سخن می‌گوید که ابتدا باید رخ دهد. ازین‌رو اندیشه نو در مسیر هر چه بیشتر به حالت نوی خویش دست می‌یابد و رشد می‌یابد. ازین‌رو اندیشه نو به زبان نیچه حق بنیادینش است که ابتدا بدفهمیده شود یا فهمیده نشود. زیرا اندیشه نو بایستی خوانندگان و نقادان خویش را نیز به وجود آورد. گفتمان خویش را به وجود آورد. گفتمانی که اندیشه نو هم‌زمان تولید آن و نخست‌زاد آن است.

حال امیدوارم با این تحولات مثبت سرانجام اهمیت کتاب «اسرار مگو» از من بر خوانندگان ایرانی هرچه بیشتر آشکار کند که در شکل اولیه آن در چهار یا پنج سال پیش به شکل اینترنتی منتشر شد و به زبان نیچه به «ارزش‌گذاری دوباره» همه ارزش‌های ایرانی دست زده بود و از هراس و تحقیر نگاه و فرهنگ ایرانی از جسم و به زمین و تن می‌گذرد و نگاهی گیتی‌گرایانه و فانی، جهانی زمینی و روایاتی نو از جسم و قدرت‌های انسان ایرانی می‌آفریند. راهی به هر ایرانی و به فرهنگ ایرانی نشان می‌دهد که «آن شود آنچه هست». یعنی هر چه بیشتر به جهان گییتیانه و فردیت زمینی انسان ایرانی دست یابد . به هویت و جهانی زمینی و خندان دست یابد. هویت و جهان مدرن و ایرانی که روی دیگرش و ساختار سیاسی/ حقوقی متناسب با آن، سیستم دموکراسی و سکولاریسم است. هر تحول اصیل و بنیادین هم به تحول سیاسی/حقوقی و هم به تحول هویتی و انقلاب و رنسانس فرهنگی احتیاج دارد. جامعه ما برای عبور از بحران مدرنیته خویش احتیاج به نگاه و هویتی زمینی و گیتی‌یانه دارد همان‌طور که به ساختار حقوقی و سیاسی گیتی‌یانه و سکولار و بر اساس حقوق بشر احتیاج دارد. اینها لازم و ملزوم یکدیگرند. نگاه من و اندیشه من در پی ایجاد این هویت مدرن فردی و جمعی و ایجاد یک جهان زمینی و گیتیانه انسان ایرانی است،هویت و جهان «عارفان زمینی و عاشقان زمینی خندان، مومنان سبکبال و خردمندان شاد ایرانی».

اگر کتاب اول من « از بحران مدرنیت تا رقص عاشقان و عارفان زمینی» به یک آسیب شناسی فرهنگ ایرانی و بحران‌های آن و به طرح و تشریح اولیه نگاه نو و زمینی من برای عبور از بحران کنونی می‌پردازد. اگر او به تشریح اولیه و بیان و علمی شیوه دست یابی به رنسانس زمینی و عشق و خرد ایرانی دست میزند، اکنون کتاب «اسرار مگو» این نگاه و جهان زمینی و خندان و رقصان ایرانی را تشریح و باز میکند، جهان عاشقان و عارفان زمینی، جهان خردمندان شاد را و برای اولین بار میان ایرانیان به ایجاد روایات نو و یک سناریوی نو و زمینی و به ستایش زمین، جسم، شادی،رقص و خنده و خرد دست میزند. هر بخش این کتاب یک «آفوریسم یا گزینه گویی» است که خواننده می‌تواند به فراخور حال و میلش به خواندن آن بخش بپردازد و نگاهی نو به احساسات و حالات خویش از امید و نامیدی، اروتیسم و خویشتن دوستی و ستایشی زمینی از این حالات دست یابد. با ستایش و روایتی نو و زمینی از عشق و خنده و نگاه رقصان و شوخ چشم ایرانی تا ستایش سروری و روایتی نو و خندان از فرصت طلبی و غیره آشنا شود .با کمک این کتاب و آفوریسم‌های او دیداری نو با خویش و قدرتهای خویش با «دیگری»خویش، با تمناها و جسم خویش، با زمین برقرار سازد، به قدرت و شادی نوین دست یابد و هر چه بیشتر آن شود که هست. یعنی به یک «غول خندان زمینی»، به عارف و عاشق زمینی و همیشه ناتمام دست یابد و بازی‌گر پرشور بازی عشق و قدرت زندگی گردد. بازی‌گری با «قلبی گرم و مغزی سرد».

زیرا این تحول و این آشتی با زمین و جسم خواست عمیق گفتمان مدرن ایرانی و ضمیر ناآگاه فردی و جمعی ماست. این آشتی با زمین و جسم و «آری‌گفتن» به دنیا و به خویش و به دیگری، راه برون‌رفت فرهنگ ما و یکایک ما از بحران مدرنیته کنونی است و ایجادکننده نهادینه شدن هر چه بیشتر حکومت سکولار و دموکراتیک در کشور ما. زیرا این انقلاب فرهنگی و این رنسانس فرهنگی ابتدا این تحول ساختاری و حقوقی را نهادینه و مستحکم می‌سازد..این کتاب قرار است در شکل نهایی آن امسال منتشر شود. شکل قدیمی و بدون ادیت نهایی آن را میتوانند دوستان در لینک ذیل در سایتم بیابند.)
اسرار مگو


باری امیدوارم در این روزهای نزدیک به چهارشنبه‌سوری و به عید، در این‌روزهای تولد دوباره ملت ایران و تکرار آیین بارآوری زمین و زندگی در مراسم عید و هفت‌سین، بتواند این نگاه خندان به شما دوستان قدرت و شادی بیشتری اعطا کند و لبتان را خندان و دلتان را شاد کند.

در باب «خنده»، در ستایش «خنده»


خنده به قول باختین:« نه شکل خارجی که شکل درونی حقیقت است. نه تنها ما را از سانسور خارجی، بل پیش از هر چیز از سانسور درونی نجات می دهد. انسان را از ترس، از تقدس، از ممنوع شدهها، از حکومت گذشته و قدرت که در طول هزاران سال دز درونش شکل گرفته اند می رهاند. خنده اصل مادی و جسمانی را زنده و تثیبیت می کند. چشم را بر هر چیز تازه و به آینده می گشاید.(3).».

از طرف دیگر خنده و طنز، شکل سمبلیک و بهترین شکل سمبلیک قتل روایت کهن ، اخلاقيات و حقايق مقدس و يا متاروايتهاي نوين است. خنده نماد بلوغ انسانی و عبور از خشم ادیپالی به پدر و ميل پدرکشي کور است. اينجا پدرکشي به حالت بالغانه و به صورت کشتن حقايق و نگاههاي مطلق و دست يابي به نگاه فردي و سمبوليک صورت ميگيرد. به صورت عبور از پدر و آرمان و اخلاق جبار و مطلق گرا و دست يابي به رابطه پارادکس همراه با احترام و نقد و خنده ميان فرد سمبوليک و خندان و پدر سمبوليک، میان فرد و جمع، میان فرد و حقیقت عمومی صورت ميگيرد. این دیالوگ همراه با خنده و طنز زمینه ساز تحول مداوم روابط ،مباحث و جامعه است. با «خنده اندیشمندانه» نه انسانها بلکه افکار خشن و سيستمهاي فکري بنيادگرا و ديکتاتورمنش به قتل ميرسند و دروغشان برملا ميشود. بنابراين خنده ( به ويژه در حالت طنز و شوخ چشمي) از دست یابی به نگاه فردی خویش و حکایت از توانایی تبدیل نگاه پدر و مادر به قدرت درونی خویش می کند. ازینرو به قول نیچه ما «با خنده می کشیم نه با خشم«. ما سیستمهای فکری بیمار و مطلق گرا را می کشیم و نه انسانها را.


بایستی میان حالات مختلف خنده تفاوت گذاشت. با آنکه خنده در مجموع باعث حفظ سلامت بهتر و نیز یک وسیله خوب برای تحول لحظه و روابط است، اما نمیتوان هر خنده ای را نیز خنده مشابه دانست. میان خنده از ته دل، تا به دیگران خندیدن، زهرخند و خنده برای فراموشی تفاوت هست. میان خنده ای که برای پوشاندن گریه و غم درونی است و خنده ای که علامت بی مغزی و سبک مغزی و بی خیالی است، تفاوت است. خنده زییا و قوی در واقع یک نوع سبکبالی انسانی است که قادر به نگریستن در افسردگی و غم زندگی است، اما اسیر آن نمیشود بلکه از آن عبور میکند و به قدرتی نو و به خنده ای سبکبالانه، به نگاهی تراژیک/کمیک دست مییابد. ازينرو انسانهاي دوران رنسانس از قهقهه زدن و ريسه رفتن احمقانه خوششان نمي امد و آن را به تصوير نمي کشيدند بلکه از خنده سبکبالانه کسي که به قهقرا نگريسته و از آن گذشته است و يا از لبخند زيبا و مرموز موناليزا تصوير مي کشيدند. خنده اصیل در پی ایجاد ارتباط عمیق همراه با لمس عشق و دلهره انسانی است و نه نفی هر دلهره و احساس عمیق ،یا قهقهه و هیاهوی عمومی انسان معاصر. ازینرو باید میان خنده بلند و نمایشی «انسان معاصر» یا «آخرین انسان» با خنده انسان رنسانس و سبکبالی او ، یا با خنده چندحالتی انسان پسامدرن تفاوت گذاشت.

همانطور که بایستی تفاوت خنده های هر انسان مدرن یا سنتی را، هر خنده خود یا دیگری را دید و با یک نگاه از بالا به پایین و روشنفکرانه سنگ رد به سینه همه این حالات نزد. باید منطق نهفته در هر نوع خنده را و شرایط آن را حس کرد و زیباترین نوع و حالت از آن خنده را به وجود آورد زیرا حتی با زهرخند نیز میتوان حرف زد، پیوند به وجود آورد و یا انتقاد کرد. حتی بلند خندیدن و قهقهه نیز زیبایی خویش و منطق خویش را دارد. برای مثال آنگاه که انسان مثل کودکی در چمن سبز بهاری با معشوق و یاران خویش غلت می خورد و می خندد، بلند میخندد، از ته دل میخندد و خوشحال است. پس موضوع همیشه ابتدا «خندیدن» است و سپس «چگونه خندیدن». آیا میخندی تا نبینی و حس نکنی و یا میخندی تا ارتباطت و عشقت به دیگری، به خویش، به هستی را نشان دهی؟. اینجاست که اشکال و انواع «خنده خردمندانه و بازیگوشانه» شکل میگیرد و رشد می یابد. خنده اندیشمندانه، خنده کودکانه و بازیگوشانه، خنده تراژیک، تراژدی کمدی وار، زهرخند پراحساس، یا «خنده سبکبال« کسی که به قههرا و تراژدی نگریسته است ولی اسیر آن نشده است.

آنکه این خندیدن را بیاموزد و انواع مختلف آن را و تن به احساسات مختلف خنده خویش دهد، او پس از «گریه» خویش نیز هراسان نخواهد داشت. زیرا میداند که خنده و گریه یاران یکدیگر و گذرگاهی به سوی یکدیگرند، همانطور که ایمان و شک، عشق و دلهره و ترس، همزادان و گذرگاهی به سوی یکدیگرند . باری آنکه والاترین خنده را بیاموزد و قادر به والاترین خنده باشد، باری او عمیقترین گریه ها را نیز لمس میکند و به آنها تن میدهد. باری او «خنده سبکبال مالامال از حس غم و گریه» و «گریه خندان» و حالات مختلف آن را می آفریند و این احساسات والا را به خلاقیت هنری تبدیل میکند. باری «خندیدن» را بیاموزیم و «سبکبال خندیدن» را. به هزار نوع خندیدن و رقصیدن دست یابیم و هر خنده ای را به ارتباطی و پیوندی با دیگری، با خویش و با هستی تبدیل کردن.

آنکه این «خنده والا» را آموخت، حال بایست به حالتی دیگر و خنده ای دیگر نیز دست یابد. زیرا زیباترین و اصیل ترین خنده «خندیدن به قدرت و نگاه» خویش است. آنکه به دیگران، به حقایق مطلق خندیدن را می آموزد، حال باید اصیل ترین و بزرگترین هنر و خنده را بیاموزد.باری می باید حتی به بهترین حقایق خویش نیز خندید. زیرا بزرگترین هنر و آخرین هنر «خندیدن به خویش» است همانطور که نیچه میگوید. تا هیچگاه اسیر سیستم و نگاه خویش نشویم و پا به عرصه چندنگاهی، پا به عرصه « عاشقان و عارفان زمینی و خندان»، پا به عرصه « ساتورهای خندان»، جسمهای خندان نیچه بگذاریم.

معنایی مهم و چشم اندازی دیگر از طنز و خنده را بایستی به کمک فروید و روانکاوی شناخت. فروید در مقاله (شوخی.4) می گوید که تفاوتی میان شوخی، جوک و شوخ چشمی و طنز است. در حالت جوک، لطیفه یا متلکی مثل «جیگر خودتو خسته نکن و یا جیگرتو بخورم» ما شاهد آن هستیم که ناخودآگاهی از حالت کمدی و شوخی و از زبان سمبلیک سوژه یا «من» استفاده می کند، تا به بیان اصل لذت خویش و بیان فانتزیهای اروتیکی و خشونت آمیز خویش بپردازد. به ارضای فانتزیهای خویش و لذت خویش دست یابد، بدون آنکه این بیان توسط «فرامن» و یا «من» سانسور شود. اینگونه کلمه « جیگرخوردن» که در خویش هم میل اروتیکی و هم میل کانیبالی دارد، می تواند با کمک لحن جوک ماب و متلک وار خویش را بیان کند. زیرا اگر جدی بگوید می خواهم جگرت را بخورم، سریع سرکوب بیرونی و درونی می شود. (بزبان طنز) جواب حرفش را حدااقل با یک بمباران درونی با احساس گناه و یک سیلی از طرف مقابل و حدااکثرش زندانی شدن در تیمارستان اجباری به عنوان کانیبال می‌گیرد.

در قالب لطیفه یا جوک، ناخودآگاهی می‌تواند این فانتزیهای خویش را بیان کند و به ارضای تمنای خویش دست یابد. از اینرو جوک و لطیفه، متلک بطور معمول یک محتوای خیالی و نارسیستی و روبنایی سمبلیک دارد. مثل کلمه «کردن» ایرانی و لذت پنهان زبان و انسان ایرانی در حین فکر کردن، کار کردن، لذتی نارسیستی از این کردن پنهان و هراسش از فکر دادن، کار دادن، حال دادن. چه برسد به توانایی فکر ردوبدل کردن و دادن.( آیا به زبان طنز میان توانایی عدم دیالوگ و این هراس از دادن و تن دادن به دیگری نیز پیوندی هست؟. از یاد نبریم حتی رابطه دگرجنس خواهانه میان دو جنس مخالف نیز همراه با کردن و دادن متقابل است. تنها در فرهنگ سنتی این نقش‌ها یک جانبه و مردانه/زنانه محسوب میشود. هر تصاحبی به معنای تسلیم شدنی نیز هست.). اما در حالت (شوخی یا شوخ چشمی)، خنده به قول فروید دارای حالتی پرنغز و روحمند میشود. زیرا در حالت شوخ چشمی، در واقع این «فرا_من» انسان است، این «نماد پدر و یا اولیای درون خویش، نماینده ایده ال‌های خویش» است که از عرصه فرامن و اخلاق سرزنش‌گر به عرصه کمدی می رود و گویی پدر زیر بغل «من» و فرزند خویش را می گیرد و با خنده و دوستانه به او می گوید:« خوب نگاه کن. این جهانی است که بنظرت اینقدر خطرناک بنظر می رسد. یک بازی بچگانه و آسان است، آنقدر بچگانه و خنده دار که میشه درباره اش یک جوک گفت و یا شوخی کرد.». در این حالت گویی اخلاق و نگاه سنگین پدران به خویش می‌خندد و به فرزندش می‌گوید، می‌توان جور دیگری نیز به هر موضوع نگریست.

باری دوستان خنده‌هایتان و جهان‌های خندانتان را کشف و اختراع کنید. هنوز معانی و چشم اندازهای نو از خنده یکایک ما و خنده انسانی برای کشف و آفرینش وجود دارد. پس بخندیم و خندان بیافرینیم و خندان عشق بورزیم، خندان بسازیم.

ادبیات:
1/ http://asar.name/2007/02/blog-post_12.html

2/ http://zamaaneh.com/idea/2010/03/post_659.html
3/ بابک احمدی. ساختار و تاویل متن.بخش یک.ص 106
4/ - Freud. Der Humor. Studienausgabe.IV.282

Labels:

7 Comments:
Anonymous Anonym said...

Anonymous Anonym said...

Blogger 柯云 said...

Blogger Qing Cai said...

Blogger dada24 Xu said...

Blogger 千禧 Xu said...

Blogger happy 123 said...