
بایستی میان حالات مختلف خنده تفاوت گذاشت. با آنکه خنده در مجموع باعث حفظ سلامت بهتر و نیز یک وسیله خوب برای تحول لحظه و روابط است، اما نمیتوان هر خنده ای را نیز خنده مشابه دانست. میان خنده از ته دل، تا به دیگران خندیدن، زهرخند و خنده برای فراموشی تفاوت هست. میان خنده ای که برای پوشاندن گریه و غم درونی است و خنده ای که علامت بی مغزی و سبک مغزی و بی خیالی است، تفاوت است. خنده زییا و قوی در واقع یک نوع سبکبالی انسانی است که قادر به نگریستن در افسردگی و غم زندگی است، اما اسیر آن نمیشود بلکه از آن عبور میکند و به قدرتی نو و به خنده ای سبکبالانه، به نگاهی تراژیک/کمیک دست مییابد. ازينرو انسانهاي دوران رنسانس از قهقهه زدن و ريسه رفتن احمقانه خوششان نمي امد و آن را به تصوير نمي کشيدند بلکه از خنده سبکبالانه کسي که به قهقرا نگريسته و از آن گذشته است و يا از لبخند زيبا و مرموز موناليزا تصوير مي کشيدند. خنده اصیل در پی ایجاد ارتباط عمیق همراه با لمس عشق و دلهره انسانی است و نه نفی هر دلهره و احساس عمیق ،یا قهقهه و هیاهوی عمومی انسان معاصر. ازینرو باید میان خنده بلند و نمایشی «انسان معاصر» یا «آخرین انسان» با خنده انسان رنسانس و سبکبالی او ، یا با خنده چندحالتی انسان پسامدرن تفاوت گذاشت.
همانطور که بایستی تفاوت خنده های هر انسان مدرن یا سنتی را، هر خنده خود یا دیگری را دید و با یک نگاه از بالا به پایین و روشنفکرانه سنگ رد به سینه همه این حالات نزد. باید منطق نهفته در هر نوع خنده را و شرایط آن را حس کرد و زیباترین نوع و حالت از آن خنده را به وجود آورد زیرا حتی با زهرخند نیز میتوان حرف زد، پیوند به وجود آورد و یا انتقاد کرد. حتی بلند خندیدن و قهقهه نیز زیبایی خویش و منطق خویش را دارد. برای مثال آنگاه که انسان مثل کودکی در چمن سبز بهاری با معشوق و یاران خویش غلت می خورد و می خندد، بلند میخندد، از ته دل میخندد و خوشحال است. پس موضوع همیشه ابتدا «خندیدن» است و سپس «چگونه خندیدن». آیا میخندی تا نبینی و حس نکنی و یا میخندی تا ارتباطت و عشقت به دیگری، به خویش، به هستی را نشان دهی؟. اینجاست که اشکال و انواع «خنده خردمندانه و بازیگوشانه» شکل میگیرد و رشد می یابد. خنده اندیشمندانه، خنده کودکانه و بازیگوشانه، خنده تراژیک، تراژدی کمدی وار، زهرخند پراحساس، یا «خنده سبکبال« کسی که به قههرا و تراژدی نگریسته است ولی اسیر آن نشده است.
آنکه این خندیدن را بیاموزد و انواع مختلف آن را و تن به احساسات مختلف خنده خویش دهد، او پس از «گریه» خویش نیز هراسان نخواهد داشت. زیرا میداند که خنده و گریه یاران یکدیگر و گذرگاهی به سوی یکدیگرند، همانطور که ایمان و شک، عشق و دلهره و ترس، همزادان و گذرگاهی به سوی یکدیگرند . باری آنکه والاترین خنده را بیاموزد و قادر به والاترین خنده باشد، باری او عمیقترین گریه ها را نیز لمس میکند و به آنها تن میدهد. باری او «خنده سبکبال مالامال از حس غم و گریه» و «گریه خندان» و حالات مختلف آن را می آفریند و این احساسات والا را به خلاقیت هنری تبدیل میکند. باری «خندیدن» را بیاموزیم و «سبکبال خندیدن» را. به هزار نوع خندیدن و رقصیدن دست یابیم و هر خنده ای را به ارتباطی و پیوندی با دیگری، با خویش و با هستی تبدیل کردن.
آنکه این «خنده والا» را آموخت، حال بایست به حالتی دیگر و خنده ای دیگر نیز دست یابد. زیرا زیباترین و اصیل ترین خنده «خندیدن به قدرت و نگاه» خویش است. آنکه به دیگران، به حقایق مطلق خندیدن را می آموزد، حال باید اصیل ترین و بزرگترین هنر و خنده را بیاموزد.باری می باید حتی به بهترین حقایق خویش نیز خندید. زیرا بزرگترین هنر و آخرین هنر «خندیدن به خویش» است همانطور که نیچه میگوید. تا هیچگاه اسیر سیستم و نگاه خویش نشویم و پا به عرصه چندنگاهی، پا به عرصه « عاشقان و عارفان زمینی و خندان»، پا به عرصه « ساتورهای خندان»، جسمهای خندان نیچه بگذاریم.
معنایی مهم و چشم اندازی دیگر از طنز و خنده را بایستی به کمک فروید و روانکاوی شناخت. فروید در مقاله (شوخی.4) می گوید که تفاوتی میان شوخی، جوک و شوخ چشمی و طنز است. در حالت جوک، لطیفه یا متلکی مثل «جیگر خودتو خسته نکن و یا جیگرتو بخورم» ما شاهد آن هستیم که ناخودآگاهی از حالت کمدی و شوخی و از زبان سمبلیک سوژه یا «من» استفاده می کند، تا به بیان اصل لذت خویش و بیان فانتزیهای اروتیکی و خشونت آمیز خویش بپردازد. به ارضای فانتزیهای خویش و لذت خویش دست یابد، بدون آنکه این بیان توسط «فرامن» و یا «من» سانسور شود. اینگونه کلمه « جیگرخوردن» که در خویش هم میل اروتیکی و هم میل کانیبالی دارد، می تواند با کمک لحن جوک ماب و متلک وار خویش را بیان کند. زیرا اگر جدی بگوید می خواهم جگرت را بخورم، سریع سرکوب بیرونی و درونی می شود. (بزبان طنز) جواب حرفش را حدااقل با یک بمباران درونی با احساس گناه و یک سیلی از طرف مقابل و حدااکثرش زندانی شدن در تیمارستان اجباری به عنوان کانیبال میگیرد.
در قالب لطیفه یا جوک، ناخودآگاهی میتواند این فانتزیهای خویش را بیان کند و به ارضای تمنای خویش دست یابد. از اینرو جوک و لطیفه، متلک بطور معمول یک محتوای خیالی و نارسیستی و روبنایی سمبلیک دارد. مثل کلمه «کردن» ایرانی و لذت پنهان زبان و انسان ایرانی در حین فکر کردن، کار کردن، لذتی نارسیستی از این کردن پنهان و هراسش از فکر دادن، کار دادن، حال دادن. چه برسد به توانایی فکر ردوبدل کردن و دادن.( آیا به زبان طنز میان توانایی عدم دیالوگ و این هراس از دادن و تن دادن به دیگری نیز پیوندی هست؟. از یاد نبریم حتی رابطه دگرجنس خواهانه میان دو جنس مخالف نیز همراه با کردن و دادن متقابل است. تنها در فرهنگ سنتی این نقشها یک جانبه و مردانه/زنانه محسوب میشود. هر تصاحبی به معنای تسلیم شدنی نیز هست.). اما در حالت (شوخی یا شوخ چشمی)، خنده به قول فروید دارای حالتی پرنغز و روحمند میشود. زیرا در حالت شوخ چشمی، در واقع این «فرا_من» انسان است، این «نماد پدر و یا اولیای درون خویش، نماینده ایده الهای خویش» است که از عرصه فرامن و اخلاق سرزنشگر به عرصه کمدی می رود و گویی پدر زیر بغل «من» و فرزند خویش را می گیرد و با خنده و دوستانه به او می گوید:« خوب نگاه کن. این جهانی است که بنظرت اینقدر خطرناک بنظر می رسد. یک بازی بچگانه و آسان است، آنقدر بچگانه و خنده دار که میشه درباره اش یک جوک گفت و یا شوخی کرد.». در این حالت گویی اخلاق و نگاه سنگین پدران به خویش میخندد و به فرزندش میگوید، میتوان جور دیگری نیز به هر موضوع نگریست.
باری دوستان خندههایتان و جهانهای خندانتان را کشف و اختراع کنید. هنوز معانی و چشم اندازهای نو از خنده یکایک ما و خنده انسانی برای کشف و آفرینش وجود دارد. پس بخندیم و خندان بیافرینیم و خندان عشق بورزیم، خندان بسازیم.
ادبیات:
1/ http://asar.name/2007/02/blog-post_12.html
2/ http://zamaaneh.com/idea/2010/03/post_659.html
3/ بابک احمدی. ساختار و تاویل متن.بخش یک.ص 106
4/ - Freud. Der Humor. Studienausgabe.IV.282
Labels: مقالهها








