روانکاوي تحولات حال و آينده ايران

تصویر روان‌کاوانه تحولات حال و آینده ایران

داریوش برادری روانشناس/ روان‌درمان‌گر

بحران مدرن جامعه ایران و درگیری میان خواست‌های دموکراتیک از یک سو و از سوی دیگر خواست‌ها و ساختارهای استبدادی مرتب در حال رشد و گسترش است. این درگیری و چالش مدرن هم در عرصه مدنی و سیاسی و هم در عرصه فرهنگی و فردی در جریان است و هر تحولی در یک بخش به ناچار در بخش دیگر تاثیرگذار است و به ایجاد تفاوت و رشد چالش در بخش‌های دیگر و رشد و گسترش بحران و تحول می‌انجامد. ما نمونه بحران مدرن در بخش مدنی یا سیاسی را در چالش میان «جنبش سبز» و همه رنگ‌ها و اقشار درون آن با دولت آقای احمدی‌نژاد و رهبر کشور آقای خامنه‌ای و با بخش سنتی این جامعه شاهدیم. این چالش دارای مباحث مختلف از بحث انتخابات گذشته تا ضرورت توجه به قانون، توجه به حقوق بشر است و رفع تبعیضات ، ضرورت تحولات پایه‌ای در قانون اساسی و ساختار حقوقی را دربرمی‌گیرد.

از طرف دیگر این جدال در عرصه فرهنگی و فردی، در جدال میان نگاه سنتی و ناموس‌گرا، تقدس‌گرا و هراسان از فرهنگ مدرن با نگاه و فرهنگ مدرن، تلفیقی و در حال رشد جامعه ایران، خویش را نشان می‌دهد. ما نمونه این جدال‌ها و چالش‌های فرهنگی را در بحث حذف علوم انسانی مدرن در دانشگاه‌ها از یک سو و از سوی دیگر دفاع دانشجویان، علما و جامعه از علم و فرهنگ مدرن می‌بینیم. ما این تلاش و درگیری را در تلاش برای تحقیر و سرکوب نگاه مدرن و جنبش مدنی از طریق «اعترافات تلویزیونی» و در جواب خندان و مدرن جامعه ایرانی و «اعترافات خندان همگانی» می‌بینیم. یا نمونه جدید آن را در انتشار عکس «مجید توکلی»، یکی از رهبران جنبش دانشجویی، در حجاب زنانه و برای تحقیر او و جنبش دانشجویی می‌بینیم و سریع با جواب جنبش مدرن ایرانی روبرو می‌شویم. اینک مردان جوان و پیر حجاب به سر می‌کنند و این تحقیر زن و جنبش دانشجویی را به سخره می‌گیرند و هم‌زمان زیربنای ناموسی و تحقیرگرانه آن را رسوا می‌سازنند. (این طرح ابتدا از طرف خانم مسیح علی نژاد و دوستان جوان دیگر مطرح و آغاز شد.)

وظیفه متخصصان در این تحول مهم و اساسی قبل از هر چیز ایجاد تصاویر جامع و همراه با تشریح خطوط عمده تحولات از چشم‌اندازهای مختلف روان‌کاوانه، جامعه‌شناسانه و یا سیاسی است. زیرا بدون ایجاد این چهارچوب و تصویر کلی، بدون درک جزییات و حالات خاص و ویژه روان‌کاوانه یا دیسکورسیو تحولات، امکان درک عمیق این تحولات و خطوط عمده مسیر حال و آینده آن، امکان درک نکات قدرت و ضعف این تحولات و امکان شناخت خطرات نهفته بر سر راه آن به وجود نمی‌آید.

طبیعی است که این چشم‌انداز تخصصی و این تصویر جامع همیشه ناتمام است و مرتب در پیوند با واقعیت و تحولات در حال تحول و رشد خویش است. این تصویر جامع و از چشم‌انداز تخصصی در واقع پلاتفرم و تصویری برای بحث و چالش و برای درک بهتر موضوعات در اختیار همگان می‌گذارد و هم‌زمان خواهان تصاویر و چشم‌اندازهای دیگر تخصصی می‌شود. او خواهان چالش و دیالوگ با همه اقشار و بازی‌گران این بازی و تحول مدرن است تا از طریق چالش و دیالوگ با یکدیگر به تحولی عمیق‌تر و چندجانبه دست یافت.

به این دلیل تصویر روان‌کاوانه ذیل روی سخنش هم با جامعه مدنی و چالش‌گر مدنی است و هم با دولت و نیروی سنت‌گرای مخالف تحول. خصلت عمیق نگاه و چالش مدرن، حالت پارادکس آن و عبور از نگاه سیاه/سفیدی است و امیدوارم در انتهای این مقاله، اهمیت و قدرت این نگاه پارادکس بر خواننده هر چه بیشتر معلوم گردد. تا خواننده بتواند با تلاش برای یادگیری و بکارگیری این نگاه پارادکس و در نهایت خندان هرچه بهتر به تحول فردی و جمعی دست یابد و به بازی‌گر پرشور و شوخ‌چشم بازی زیبای زندگی و بازی مدنی تحول یابد.

خطوط عمده تحولات حال و آینده ایران

من در چند ماه پیش و در شروع تحولات در دو مقاله «تبار‌شناسی و آسیب‌شناسی جنبش سبز(1)» و «فر_شناسی جنبش سبز و تحولات آینده ایران(2)» از منظر روان‌کاوانه به تشریح و بیان حالات این تحولات و خطوط عمده آینده آنها و نیز به آسیب‌شناسی آنها پرداختم. (همانطور که من در قبل از انتخابات و در مقاله « روانکاوی انتخابات و معضل اپوزیسیون(3)» به فرشناسی (پیش بینی علمی) خطوط عمده تحولات اخیر پرداختم، بدون آنکه طبیعتا بدانم که این تحولات به حالت جنبش سبز بروز خواهد کرد. زیرا کار فرشناسی علمی، فال بینی نیست بلکه بیان پروسه کلی و خطوط عمده تحولات گفتمانی یا دیسکورسیو است.)

اینجا من فقط برای رسیدن به بحث تحولات کنونی و آینده، به اختصار این خطوط کلی را مطرح می‌کنم. خطوطی که در مقالات بالایی آنها را کاملا باز و تشریح کرده‌ام. این خطوط به شرح ذیلند:

1/ بحران کنونی سیاسی و مدنی جامعه ما در واقع خواست عمیق دیسکورس و گفتمان مدرن جامعه ما و خواست ضمیر ناآگاه جمعی ماست که در پی یک تحول اساسی و مدرن است. جامعه و فرهنگ ما یک جامعه و فرهنگ سنتی نیست بلکه یک جامعه و فرهنگ مدرن است. اما این جامعه و فرهنگ مدرن اسیر ساختارها و دیسکورس‌های استبدادی، ناموسی، سنتی است و درگیری میان این دو بخش مرتب در حال افزایش است. ازین‌رو شخصیت یکایک ما و هر پدیده فرهنگی و سیاسی یا حقوقی ما، نقطه تلاقی مفاهیم و ارزش‌های مدرن و سنتی و دچار بحران مدرنیت است و این بحران جواب می‌خواهد. به زبان ساده کفش کهن سنتی برای پای انسان و جامعه مدرن ایرانی بشدت کوچک شده است و این جامعه و سیستم مدرن ساختار و فرهنگ متناسب با خویش را می‌خواهد.

جامعه‌ای که بخش عمده دانشجویان آن دختران و زنان هستند، نمی‌تواند با تبعیض جنسیتی دیگر کنار بیاید و این ساختارها و نمادهای سکولار خواهان ساختار حقوقی و فرهنگی متناسب با خویش هستند. همین موضوع در همه بخش‌های دیگر و در مباحث مربوط به تبعیضات مذهبی، قومی، جنسی و غیره نیز عمل می‌کند و خواهان جواب و تحول مدرن خویش و خواهان رفع تبعیض هستند.

ما امروزه دولت مدرن داریم، قانون اساسی مدرن داریم، جامعه مدنی مدرن داریم، اما همه این حالات دچار ساختارهای استبدادی و سنتی هستند و اکنون دیسکورس و جامعه مدرن ایرانی می‌طلبد که هر چه بیشتر این ساختارها به کنار زده شوند و جای خویش را به ساختارها و فرهنگ چالش و دیالوگ مدرن دهند. تا جامعه و انسان ایرانی بدین وسیله هر چه بیشتر آن شود که هست، یعنی هر چه بیشتر به یک ملت مدرن و رنگارنگ ایرانی و به یک دولت و قانون اساسی مدرن ایرانی و با ویژگی‌های فرهنگی ایرانی تحول یابد.


ازین‌رو نیز شکاف عمیق و چندجانبه‌ایی در کل سیستم و فرهنگ ایرانی و در میان همه اقشار ایرانی به وجود آمده است. شکافی که هر روز نارضایتی و میل طغیان و نیز درگیری عقیدتی و سلیقه‌ای میان بخش‌ها و نظرات مختلف را به وجود آورده و مرتب گسترش می‌دهد. این شکاف چندرشته و چندمسیری از درون یکایک ما و از درون همه اقشار و موسسات ما، از درون روحانی، سپاهی یا بسیجی، از درون مسئول دولتی تا درون تمامی اقشار جامعه مدنی در حال عبور و گسترش است. اساس این بحران ضرورت جواب‌گویی به خواست‌های مدرن جامعه و فرهنگ ایرانی و ایجاد جامعه و ملت مدرن ایرانی، دولت مدرن ایرانی است و حالت اکتوئل این بحران در درگیری میان «جنبش سبز» و دولت آقای احمدی‌نژاد و آقای خامنه‌ای خویش را نشان می‌دهد.

تحولات کنونی و چالش میان جامعه مدنی و دولت، در واقع هم خواست تحول سیاسی و حقوقی، ساختاری و پاسخ‌گویی به خواست‌های بر حق مردم را در بردارد، هم خواهان ایجاد حکومت قانون بر اساس رای مردم، حقوق بشر و رفع تبعیض، خواهان رفع حق ویژه برای یک گروه خاص چون ولایت فقیه و یا برای یک رهبر است. این تحولات از طرف دیگر دارای یک بعد و عرصه فرهنگی و فردی است و در پی ایجاد «هویت نوین مدرن ایرانی»، در پی ایجاد حس نوین «ملّی و ایرانی» است.


این تحولات خواست عمیق دیسکورس و گفتمان مدرن ایرانی و خواست ضمیر ناآگاه جمعی است و یک تحول منطقی و ضروری است. جامعه ما در پی دست‌یابی به «فردیت، ملت، دولت» مدرن و ایرانی خویش و با ویژگی‌های فرهنگی خویش است. هویت فردی که من آن را «هویت و حالت عاشقان و عارفان زمینی، خردمندان شاد، مومنان سبکبال» می‌نامم، هویت جمعی که من آن را «هویت ملّی و رنگارنگ ایرانی» می‌نامم و حالات کلی آنها را تشریح کرده‌ام.

2/ این تحولات مدرن تنها بر بستر فرهنگ ایرانی و با حالات خاص ایرانی می‌تواند صورت گیرد و به شیوه خویش به حالات مختلف از تلفیق نگاه مدرن و سنت دست می‌یابد. موضوع مهم عبور از تلفیق‌های شکننده و بحران‌زا و دست‌یابی به تلفیق‌های قوی و سالم است. عنصر مدرن در واقع در بستر فرهنگی خویش مرتب به نوزایی و ایجاد مفاهیم نو و معانی نو و مدرن دست می‌زند و اینگونه به اشکال مختلف به رشد یک تحول ساختاری و فرهنگی و به پیروزی دیسکورس مدرن ایرانی کمک می‌‌رساند.

نمونه این تحولات را ما در حالات «جنبش سبز» می‌بینیم که در آن جوانان در شعارهای قدیمی چون الله اکبر و غیره، در مراسم کهن، مرتب معانی نو و مدرن ایجاد می‌کنند . به این دلیل نیز رنگ سبز در واقع به یک رنگ سبز مدرن و با سایه‌روشن‌های فراوان تبدیل می‌شود و این رنگ سبز در تحول منطقی و سالم خویش بایستی هر چه بیشتر به یک «وحدت در کثرت» ایرانی در عرصه‌های فردی و جمعی دست یابد. او بایستی در واقع سرانجام به پرچم سه رنگ ایران تبدیل ‌شود که نمادی از این وحدت در کثرت ملی است. پرچم سه رنگی که به عنوان اصل باقی مانده و می‌ماند و هر دولتی می‌تواند نقش خویش را بر میان پرچم زند اما این نقش همیشه موقتی است، زیرا دولت‌ها و نظام‌ها به خواست مردم قابل تغییرند. ( در نهایت حتی پرچم سه رنگ می‌تواند روزی جای خویش را به پرچمی دیگر دهد که نمادی نو برای این وحدت در کثرت ایرانی باشد. اما این روندی نسبتا طولانی است).

در مسیر این تحولات کنونی و آینده ما شاهد آن هستیم و خواهیم بود که با رشد خواست‌های در پی قانون و حقوق بشر، هم‌زمان فرهنگ نو و مدرن ایرانی، فردیت‌های نو و مدرن ایرانی و خلاقیت‌های آنها رشد خواهند کرد. همان‌طور که ما در این چندماهه اخیر شاهد رشد و نمایش گسترده این فرهنگ مدرن و فردیت‌های مدرن و شاهد خلاقیت‌های هنری و متفکرانه آنها هستیم. ازین‌رو نیز ما شاهد چالش گسترده میان حالات مختلف این جنبش نوین و ملّی و نگاه سنتی سابق و به طور عمده سرکوبگرانه و ناموسی هستیم. این چالشی هر روزه است که در همه مباحث در جریان است. این بحث و چالش در نوع لباس و در نوع شعارها در جریان است، یا در بحث مربوط به علوم انسانی و مدرن در دانشگاه‌ها. این چالش و جدل در درگیری و چالش میان این دو نیرو و حالات مختلف آنها در فیس‌بوک و اینترنت در جریان است. یا ما در جدل و چالش میان خواست تحقیر زن و مجید توکلی و پاسخ خندان مردان و زنان مدرن به آن و پوشیدن لباس زنانه و یا مردانه شاهد آن هستیم، در شکستن فضای ناموسی و چهارچوب‌های ناموسی، خشک و خشن جنسیتی توسط خنده و طنز مدرن زنان و مردان ایرانی


اینجا جدل میان دو فرهنگی است که یکی بیشتر بر هراس و اطاعت از فرمان «پدر بزرگ» و نفی فردیت و بنابراین نفی جسم و خنده استوار است و دیگری هر چه بیشتر بر روی میل آری‌گویی به زندگی، به فردیت، به خنده و طنز و به دیالوگ و چالش با دیگری، با رهبر و دگراندیش استوار است. اینجا تفاوت و چالش میان میل سنتی رابطه رهبر/امت است و میل نوین رابطه بالغانه میان شهروند/مسئول دولتی و یا رهبر موقت است. اولی برای حفظ حاکمیت خویش می‌جنگد و هم‌زمان قدرت تغییر و تحول را حس می‌کند و می‌داند که گذشته‌ها گذشته است ( یک مثال مهم آن رشد حالت گرایش به ظهور «حضرت مهدی» و به نوعی فاتالیسم در میان این گروه است. آخرین مثال آن سخنان آقای احمدی‌نژاد در باب تلاش آمریکا برای جلوگیری از ظهور «مهدی» است). دومی کم‌کم هر چه بیشتر به قدرت خویش پی می‌برد، مرتب یاد می‌گیرد و رشد می‌کند و هنوز اما شکل نهایی خویش را نیافته است، ضربه‌پذیر است، نیاز به رشد ساختاری و درونی بیشتر دارد و عبور از هراس‌های کهن. او نیاز به دست‌یابی به یک «وحدت در کثرت» جدید دارد و مرتب در حال شکل‌یابی و تحول است.

3/ این تحولات دیسکورسیو (گفتمانی) و این ضرورت ایجاد تفاوت نو در مفاهیم کهن، اما با خویش خطری جدی نیز به همراه دارد. زیرا هر دیسکورسی و هر متنی دارای محدودیت‌های مرزی خویش است. او دارای ساختار خویش است و این ساختار هم میل به تحول و معنی نو دارد و هم میل به بازتولید خویش به حالت گذشته. به زبان ساده حالت دیسکورسیو ایرانی دارای یک حالت ناموسی و خیر/شری است و این حالت نیز سعی در بازتولید خویش و تبدیل جدل مدرن میان جامعه مدنی/دولت به جنگ خیر/شری و دیکتاتور/قهرمان دارد. زیرا با تبدیل شدن چالش و جدل مدنی و به طور عمده مسالمت‌آمیز کنونی به جنگ خیر/شری و به حالت قهرآمیز، آنگاه به ناچار تحول کنونی به سوی سرکوب جنبش نو و یا به سوی براندازی حکومت و ایجاد یک دیکتاتوری نو و تحت رهبری یک «رهبر شکوهمند، جبار نو» تغییر و مسخ می‌یابد.

اینگونه حالت «پسرکشی» یا «پدرکشی» ایرانی تکرار می‌شود که دو روی یک سکه هستند و به بازتولید سنت و رابطه مرید/مرادی نو می‌انجامند، به جای اینکه به تحول مدرن و رشد «فردیت مدرن/ملت مدرن/دولت مدرن» دست یابند. زیرا رشد فردیت سمبولیک تنها با ایجاد قانون مدرن و سمبولیک ممکن است و بالعکس. یعنی در حالت بالغانه به جای نفی یکدیگر، به جای جنگ خونین میان جامعه مدنی و دولت، هم پسر و هم پدر هر دو سمبولیک و فانی، هر دو قابل تحول می‌شوند و در دیالوگ با یکدیگر قرار می‌گیرند.

یا این مسخ و رجعت به گذشته به حالت جنگ «همه بر علیه همه»، برادرکشی ایرانی و تجزیه کشور رخ می‌دهد. همین حالت و خطر «رجعت به بازی کهن» در استفاده از مفاهیم و شعارهای کهن نیز وجود دارد. زیرا این شعارها در خویش این پتانسیل را دارند و اینگونه نیز در گذشته عمل کرده‌اند و دست به قتل دگراندیش زده‌اند.

امروزه نیز در جامعه ما می‌بینیم که دقیقا گروه‌های بسیار سنتی و بنیادگرای درون کشور و یا برخی گروه‌های سرنگونی‌طلب خارج از کشور در پی ایجاد این بازی و جنگ فاجعه‌آمیز کهن هستند. این گروه‌های سنتی درون کشور خواهان سرکوب شدید هر تظاهرات هستند. با آنکه آنها به ویژه کسانی هستند که به اسم لباس شخصی و غیره و در زندان‌های کهریزک و غیره به اعمال خشن و تجاوزگرانه خویش ادامه دادند، اما خوشبختانه هنوز نتوانسته‌اند به نیروی غالب تبدیل شوند و به ایجاد «حمام خون» دست زنند. تلاش عمده این بخش در این است که با ایجاد یک فضای بشدت احساسی و اخلاقی یا ناموسی، شرایط این سرکوب را ایجاد کند و خیال می‌کند که می‌تواند با این سرکوب و حمام خون، با کشتن هم‌زمان رهبری جنبش، مانند قتل یا زندانی کردن موسوی و کروبی، و سرکوب شدید پایه دانشجویی جنبش، به خواست خویش و ایجاد آرامش سنتی دست یابد. ازین‌رو آنها در پی ایجاد این فضای ناموسی هستند و یا می‌خواهند از حرکات افراطی در جنبش به سود خواست خویش و چرخش جریانات به سوی این فضای جنگ حیدری/نعمتی و کین‌جویانه استفاده کنند.


نمونه معاصر این تلاش را ما در حرکات افراطی بخشی از نیروهای سنتی درون سپاه و بسیج و یا درون روحانیون، پس از پاره شدن مشکوک عکس « امام خمینی» می‌بینیم. آنها اکنون می‌خواهند با استفاده از این موضوع، دقیقا این فضای احساسی و افراطی را ایجاد کنند و با ایجاد مظلوم‌نمایی، با سینه‌چاکی و نمایش خشم‌ به خاطر توهین به رهبر، در واقع دیگر بار شرایط را به حالات افراطی گذشته برگردانند. این خطری جدی است که بایستی به آن توجه داشت و ازین‌رو بایستی دقیقا مواظب حرکات این بخش افراطی بود و به لزوم ایجاد حرکت گسترده و جهانی بر علیه این سرکوب در راه توجه کرد. جنبش مدنی ایرانی و همه بخش‌های آن در درون کشور و خارج از کشور بایستی متحدا بر علیه این «رجعت به گذشته» بایستند و به آنها نشان دهند که بازگشت به گذشته ممکن نیست.

پاره شدن عکس «آقای خمینی» در واقع هم می‌تواند عمل این گروه‌های سنتی برای ایجاد فضای افراطی و کین‌جویانه، برای ایجاد فضای قدیمی خشونت بر علیه باصطلاح «ملحد و دگراندیش» باشد، هم می‌تواند نمادی از خشم دانشجو و یا افرادی باشد که تحت فشار سرکوب‌های اخیر هر چه بیشتر عصبی و خشمگین شده‌اند. یا می‌تواند سیاستی و حرکتی از جانب برخی گروه‌های سرنگونی‌طلب برای ایجاد درگیری و طغیان بیشتر باشد. در هر سه حالت بایستی برای دولت و جنبش مدنی مشخص باشد که رشد سرکوب تظاهرات و عدم ایجاد فضای چالش و دیالوگ مدرن میان جامعه مدنی و دولت، دقیقا به رشد این حالات خشن و افراطی می‌انجامد، همان‌طور که آقای موسوی نیز توضیح داده‌اند.

اینگونه دولت در واقع به دست خویش و با سرکوب حرکت مسالمت‌آمیز مردم در واقع دشمنی را می‌آفریند که سعی در سرکوب او دارد. مردم ابتدا برای تظاهرات خواهان اجازه می‌شوند و وقتی اجازه دولتی به آنها نمی‌دهند، آنگاه از حق شهروندی خویش بر اساس قانون اساسی برای بیان اعتراض خویش استفاده می‌کنند و وقتی این حق نیز سرکوب شود، آنگاه مجبورند تحت تاثیر خشم ناشی از قتل و تجاوز به عزیزانشان به اعتراضات شدیدتر روی آورند و یا «رجعت احساسی» می‌کنند و منفجر می‌شوند.

خوشبختانه جنبش مدنی ایرانی دارای تحولات عمیق بوده است و این تحولات دقیقا می‌تواند جلوی این «بازگشت به گذشته خشن» را بگیرد و یا ضرباتش را حدااقل سازد. این کار هم از طریق طنز خندان و مدرن این جنبش جوان صورت می‌گیرد که هر حرکت افراطی طرف مقابل را به طنز و خنده‌ای نو تبدیل می‌کند. این کار هم از طریق ایجاد بحث و چالش همگانی در باب خطر سرکوب صورت می‌گیرد که اکنون از طرف بخش‌های مختلف جنبش، از رهبری تا جنبش روحانیون مبارز و نیروهای درون و خارج از کشور شروع شده است. بنابراین بایستی از تقاضای رهبران کنونی جنبش چون آقای موسوی و یا کروبی برای ایجاد تظاهرات مسالمت‌آمیز و قانونی دفاع کرد، و یا از خواست مشابه جامعه روحانیون مبارز.

از طرف دیگر بایستی هر چه بیشتر در خانه و در جامعه، در کوچه و خیابان، در دانشگاه‌ها، در تلویزیون‌های ماهواره‌ای در باب این خطرات و بازی‌های سنتی سخن گفت و آنها را به تحلیل کشید، حرکات سنتی را بررسی کرد، تا مظلوم‌نمایی و یا بازی ناموسی این بخش افراطی با چالش مدرن و بحث گسترده و عقلانی جامعه درون کشور و خارج از کشور روبرو شود. تا بدین وسیله این بخش نو و فرهنگ نو، با طرح و تحلیل پدیده و سیاست‌های قدیمی بخش سنتی مثل «مظلوم‌نمایی و پیرهن عثمان ساختن یک حادثه برای ایجاد سرکوب»، نشان دهد که او می‌تواند به شیوه مدرن این حرکات سنتی را دفع کند و هر چه بیشتر فرهنگ نوین خویش را جایگزین سازد. نشان دهد که او می‌تواند چون عاشقی خندان و قدرتمند بازی و چالش مدرن و ایرانی خویش را بر صحنه حاکم سازد و بازی کهن را رسوا و افشا کند، به آن بخندد و آن را درهم شکند. شکاندن این بازی‌های قدیمی و ناموسی در واقع به معنای شکاندن بخش خطرناک و سنتی ایرانی و مهم‌ترین شیوه تحول دیسکورس مدرن ایرانی است.

زیرا اکنون در برابر این بازی سنتی، بازیگران نوین، خندان و خردمندی قرار دارند که به خوبی شیوه بازی و برخورد با این حالات سنتی را یادگرفته‌اند و اینکه چگونه به تحول مدرن خویش و کشور خویش کمک رسانند، بدون آنکه نیروهایشان را به «گوشت دم توپ» این نیروهای سنتی تبدیل سازند. اینجا جدل میان عمیق‌ترین هراس‌ها و بازی‌های نارسیستی یا سرکوب‌گر سنتی با نیروی مدرن و دیسکورس مدرن ایرانی است و پیروزی در این عرصه در واقع اساس پیروزی است. زیرا فرهنگ نو وقتی بر یک جامعه حاکم می‌شود که این فرهنگ بتواند در این چالش‌ها و جدل‌های احساسی، فکری و مدنی پیروزی و قدرت خویش بر نگاه کهن را نشان دهد و «تفاوت» بیافریند.

استبداد ایرانی بر پایه این فرهنگ ناموسی و تقدس‌گرا و بر پایه این روابط و بازی‌های سنتی استوار است و هم‌زمان مرتب این انسان سنتی و روابط سنتی را بازمی‌آفریند و همیشه این بخش سنتی را به عنوان «آخرین حربه جنگی» خویش و برای ترساندن دشمن حفظ می‌کند. شکاندن این چرخه استبداد/ فرهنگ ناموسی به معنای شکاندن فضای درون این جهان سنتی و وارد ساختن هوا و فضای نو، خنده نو به درون این فضاست. زیرا این فضای استبدادی تنها با حفظ این حالات سنتی و تقدس‌گرا قادر به انجام عمل خویش است. ازین‌رو آنها از خنده متنفرند و عاشق گریه و اطاعت محض هستند.

خوشبختانه بخش مهمی از نیروهای اصول‌گرا نیز با این حرکات افراطی (فعلا) مخالفند. این مخالفت ناشی از این موضوع است که آنها می‌بینند جنبش مدنی ایران بسیار قدرتمند است و یک حرکت افراطی دقیقا می‌تواند این بشکه باروت را منفجر کند و آنگاه آنها دیگر به هیچوجه جلوی آن را نمی‌توانند بگیرند. از طرف دیگر ناشی از این است که بسیاری از این نیروها در خویش دارای تحولات مهمی بوده‌اند. آنها حتی اگر باز هم بحث ایدئولوژیک می‌کنند، اما نیروی ایدئولوژیک سابق نیستند، بلکه یکایک آنها، مانند سپاه و غیره، به نیروهای مهم اقتصادی، به سرمایه‌داران و صاحبان قدرت و سرمایه مهم جامعه تبدیل شده‌اند و این تحول دیسکورسیو به ناچار در حرکات آنها نیز موثر است.

اکنون آنها نیز کم‌کم با پراگماتیسم مدرن یا با تلفیقی از پراگماتیسم مدرن و حساب‌گری سنتی با موضوعات برخورد می‌کنند. ازین‌رو نیز باید هم‌زمان حرکت این بخش از دولت و نیروها را در جلوگیری از حرکات افراطی بیشتر تحسین کرد و خواهان چالش و دیالوگ با این بخش شد. نیروهای فراوانی در میان روحانیون، مجلس، سپاه و غیره ضرورت تغییر و تحول را حس می‌کنند، با آنکه هر کدام خواهان تحولات خاصی برای حفظ خویش و قدرت خویش است. از طرف دیگر بایستی هر سرکوب و هر حرکت افراطی آنها به نقد و چالش کشیده شود تا آنها بدانند که مدت زمان طولانی نمی‌توانند غیر فعال باقی بمانند و بایستی در کنار بقیه جامعه مدنی و برای ایجاد یک تحول آرام و مدرن به مقابله با سرکوب سنتی بپردازند.



برای مثال اگر درگیری‌های «روز دانشجو» و سرکوب جنبش دانشجویی امسال خوشبختانه قتل و کشته‌ای بدنبال نداشت ، این هم ناشی از خرد و قدرت جنبش مدنی و دانشجویی است و هم ناشی از ذکاوت نیروی انتظامی که لااقل برای رودررویی با جنبش دانشجویی از روش‌های نو استفاده می‌کند. طبیعی است که بایستی هم‌زمان به سرکوب جنبش دانشجویی و دستگیری دانشجویان توسط نیروهای انتظامی و به حضور بسیجیان در دانشگاه اعتراض کرد. تا با این حرکت پارادکس نیروی متقابل پی ببرد که هم تلاشش و هم ضعفش دیده می‌شود. گام بعدی آن است که در واقع با رشد بیشتر جنبش مدنی این بخش اصول‌گرا هر چه بیشتر پی ببرد که راه نهایی عبور از این بحران بازگشت به گذشته و یا حرکات کنونی نیست بلکه قبول بحران و اجازه چالش و بحث مدنی در باب بحران و برای ایجاد یک آشتی ملّی جدید است.

خوشبختانه با شکست توهم بخشی از دولت و رهبری که خیال می‌کردند اعتراضات بعد از مدتی می‌خوابد و مرتب کوچک و کوچک‌تر می‌شود و می‌خواستند با بریدن راه‌های ارتباطی این جنبش او را مرتب ایزوله کنند، اکنون اهمیت توجه به راه‌های نوی برخورد به جنبش و مردم هر چه بیشتر مطرح می‌شود. همان‌طور که خطر سرکوب گسترده و رجعت به گذشته نیز افزایش می‌یابد. بنابراین بایستی برای ایجاد یک راه نو برای چالش و دیالوگ میان جامعه مدنی و دولت تلاش کرد. راهی که برای مثال خواست جدید رهبران جنبش و نیز خواست روحانیون مبارز برای اجرای یک تظاهرات مسالمت‌آمیز نمونه‌ای از این تحول مهم است و اجازه به این تظاهرات توسط دولت می‌تواند نقطه شروعی برای این ارتباط نو میان دولت و جامعه مدنی باشد.

بنابراین موضوع مهم و اساسی برای چالش مدرن ایران دقیقا توجه به خطر بازگشت به این جنگ خانمان‌سوز خیر/شری و جلوگیری از این بازگشت به شیوه تحول مدرن، به شیوه تفاوت‌گذاری معنایی مدرن در شعارها و حرکات خویش است. این چالش و خواست هم در برابر یکایک ما شهروندان و اعضای جنبش مدنی قرار دارد و هم در برابر دولت کنونی و مجلس و رهبر کشور.

این چالش و خواست دیسکورسیو موضوع و خطری است که بایستی هر دو طرف به آن توجه کنند. زیرا بایستی این واقعیات را هر دو طرف دقیقا مورد نظر داشته باشند.

3/1/ جامعه ایران یک بشکه باروت است و ایران امروز دقیقا در شرایطی است که یک حرکت افراطی می‌تواند، مانند دوران انقلاب و مانند جریان به آتش کشیدن سینما رکس و غیره، چون جرقه‌ای این بشکه را بترکاند. هر کدام از طرفین که به خیال خویش بخواهد با ایجاد آشوب و سرکوب و یا با ایجاد یک طغیان قهرآمیز به آرامشی نو دست یابد، در نهایت به سرکوبی این تحول و به کشتار خونین طرفین و ایجاد یک دیکتاتوری نو کمک می‌رساند و هم‌زمان حاکمیت کنونی سقوط می‌کند. زیرا حاکمیت کنونی باید بداند که با از دست دادن امکان مهم « انتخابات گذشته » که بهترین شرایط برای ایجاد یک آشتی ملّی نو و رابطه نو میان دولت و ملّت بود، در واقع چنان پشتوانه مردمی خویش را از دست داده‌اند که حتی نمی‌تواند به این امید ببنند که در شرایط حمله نظامی کشورهای خارجی، باز ملّت از آنها دفاع کند، چه برسد در حین یک برادرکشی در درون کشور.

3/2/ بنابراین موضوع مهم طرد و ایزوله ساختن این حرکات افراطی و ایجاد چالش و دیالوگ مدرن است. نمونه جدید این چالش و نیز شرایط خطر نو برای بازگشت به گذشته و چالش این دو نگرش برای حاکمیت خواست و نگاه خویش بر صحنه، با رسیدن «ماه محّرم» در حال فرا رسیدن است. ازین‌رو هر دو طرف اکنون خویش را برای چالش «ماه محّرم» آغاز می‌کنند و با حربه‌های خویش به میدان می‌آیند. بنابراین می‌بینیم که چگونه از رهبری تا امام جمعه ها در باب ماه محرم و چگونگی برگذاری آن سخن می‌گویند و دستورات مخصوص برای مقابله با جنبش سبز صادر می‌کنند. یا یک روحانی نماینده سپاه در سخنان اخیرش هم به رهبران اصلاح‌طلب حمله می‌کند و هم دقیقا خواست این بخش را بیان می‌کند و می‌گوید که ما فقط «یک حسین» و «یک محّرم» داریم.

زیرا دقیقا هراس بخش سنتی در این است که تفسیر سنتی و مطلق آنها از «حسین و محّرم» شکست بخورد و ما وارد جهان تفاسیر متفاوت و مدرن از اسلام و سنت، وارد جهان پروتستانسیم مذهبی، وارد جهان روایات مختلف و رواداری این روایات مختلف بر بستر قانون مدرن شویم. این هراس بزرگ نگاه بنیادگرا و تقدس‌گرا است. زیرا با شکست نگاه مطلق‌گرایانه و تک‌سویانه سنتی و با حضور نگاه دیگر، با حضور روایات نو و مدرن از سنت و از اسلام، در واقع تمامی قدرت و هیرارشی نگاه سنتی شکسته می‌شود که بر پایه این «مطلقیت» و بر پایه اسارت در نگاه یک «فرمان و رهبر و یا روایت مطلق»، بر پایه رابطه نابرابر رهبر/امّت، رهبر/ سرباز جان برکف، استوار است.


ازین‌رو دقیقا بایستی جنبش سبز و جامعه مدنی به بیان و اجرای معانی نو و مدرن خویش از «ماه محرّم» بپردازد و ماه محرّم» را به صحنه حضور «محّرم سبز» تبدیل سازد، اما این‌کار را بایستی با چنان عقلانیت فردی و جمعی انجام دهد که مانع ایجاد درگیری‌های شدید و ایجاد جنگ حیدری/نعمتی سنتی گردد. بنابراین او باید در عین تفاوت‌گذاری و معنادهی و ایجاد دیسکورس نوی خویش، هم‌زمان «صحنه بازی و چالش» و قواعد بازی را بر حریف سنتی خویش تحمیل کند. ببیند که طرف مقابل می‌خواهد این جنگ حیدری/نعمتی و مظلوم‌نمایی را ایجاد کند و با این شناخت و به هزار شکل به مقابله عقلانی، مدرن، خندان و طنزآمیز با آن بپردازد و هزار روایت سبز و رنگارنگ خویش از «ماه محرّم» و از سنت را جایگزین نگاه سنتی و مطلق‌گرای گذشته سازد و این‌گونه چالش مدرن را به عرصه‌ای نو بکشاند. او باید هم اعتراض و محّرم خویش را نشان دهد و هم از طرف دیگر گاه با سکوت و با خالی شدن محل‌های عزاداری به نیروی مقابل قدرت و حرکت مدرن خویش را نشان دهد و نشان دهد که گاه سکوت یک ملت پرصداتر از هر فریادی است.


همان‌طور که حالات و رنگ‌های دیگر درون «جنبش سبز» و جنبش مدنی ایرانی، بخش‌های خارج از کشور و یا بخش چپ و مدرن این جنبش مدنی بایستی به شیوه خویش در این ماه‌ها به رشد چالش و دیالوگ مدرن و به دفاع از خواست‌های جنبش مدنی بپردازند و سیاست‌ها و مباحث دیگر را پیشه گیرند و مطرح سازند. تا اینگونه هم‌زمان «وحدت در کثرت» درون جنبش حفظ شود و هر کس کار خویش را انجام دهد و پیش ببرد. ( نه آنکه آنها نیز مثل برخی هواداران حزب توده در دوران انقلاب به مراسم عزاداری روند و سینه ضدامپریالیستی بزنند)


جنبش «سبز» بایستی از خویش و رهبرانش، از رنگ‌ها و روایات مختلف درون خویش دفاع کند، حرکات حریف را پیش‌بینی کند و مداوم خواست خویش در پی چالش و دیالوگ در چهارچوب قانون و برای رشد قانون، حقوق بشر، رفع تبعیض و تحول مدرن قانون را به پیش کشد. اگر طرف مقابل سینه چاک می‌دهد و فریاد یا حسینا می‌زند و می‌خواهد مصیبت‌نامه راه بیاندازد، آنگاه او با خنده از کنارش می‌گذرد، تن به این بازی سنتی نمی‌دهد،بلکه او را در فیس‌بوک، در تلویزیون، در چالش و دیالوگ عمومی به نقد و طنز می‌کشاند و هم‌زمان در چهارچوب قانون و حقوق شهروندی به بیان و اجرای «محرم سبز» خویش می‌پردازد و از «امام حسین» به سان سمبل آزادگی و سمبل شجاعت در بیان نظر و حق بیان نظر یاد می‌کند. روایات نوین خویش را می‌آفریند و مصیبت‌نامه سنتی را به اجرای مدرن و روایت مدرن از آزادگی و حق نظر و شهروندی بیان می‌کند. زیرا آیا «امام حسین» در دوران ما، بنا به خواست آزادگی و به خاطر شجاعتش در بیان نظرش، در جانب شهروندان خواهان چالش و دیالوگ می‌بود یا در صف سرکوب‌گران چالش. آیا او مصیبت‌نامه می‌خواند یا اینکه می‌خواست که هر کس به ظن خویش و از طریق خویش با او ، با خواست او و بیان آزادگی و نظر خویش ارتباط برقرار کند؟. جواب کاملا مشخص است.

این چالش اکنون نیز در برابر دولت و نیروهای انتظامی قرار دارد. زیرا آنها به عنوان مسئولان دولتی، به عنوان نیروهای نیروهای حافظ قانون و مردم بایستی دقیقا مانع از برخوردهای سرکوب‌گرانه شوند و نگذارند صحنه محّرم به صحنه تکرار محّرم، به صحنه کشتن شهروندان و به صحنه سرکوب آزادی و حق نظر و بیان تبدیل شود. همان‌طور که رهبران مذهبی و امام جمعه‌ها بایستی مواظب باشند که خود ایجادگر یک فاجعه نوین از نوع «محّرم» و سرکوب مخالفان نشوند. ازین‌جهت دقیقا صحنه «محرّم» بایستی به سان صحنه‌ای در نظر گرفته شود که دولت و رهبری و جامعه مدنی ما بایستی نشان دهد که تا چه حد از آزادگی و حق بیان «امام حسین» و از فاجعه محرم یاد گرفته است و کدامین واقعا حسینی هستند. اگر این‌بار نیز این صحنه با خون جوانان و شهروندان رنگین شود، آنگاه فاجعه محّرم به ناچار تکرار شده است و نتیجه این فاجعه نیز بر یکایک معلوم است و آن سقوط یزیدیان است. باری امیدوار باشیم که هر دو طرف واقعا از فاجعه محرّم یاد گرفته باشند و به تکرار تاریخ دست نزنند و امیدوار باشیم که به ویژه دولت و رهبر به نقش محوری خویش در چگونگی مسیر و حالت صحنه ماه محرّم ایران واقف باشند!

راه‌کارها و تحولات ضروری برای جنبش «سبز» و جامعه مدنی ایرانی

یک جنبش مدرن و اصیل اما نمی‌تواند به امید این بنشیند که آیا این یا آن طرف عقلانی عمل می‌کند، بلکه چنین جنبشی با شناخت خطوط عمده تحول، در عین حال چنان سیستم درونی و چنان ساختاری برای خویش می‌آفریند که قادر باشند به تحولات و چرخش‌های مختلف پاسخ گویند و همیشه قادر به تحول و دگردیسی نو باشند. وگرنه این جنبش بیشتر عاشق است تا عاقل و محکوم به تکرار تاریخ است. زیرا عشق کور همان‌قدر زیان‌مند است که عاقل ناتوان از عشق. برای تحول فردی و جمعی به زبان نیچه احتیاج به «قلبی گرم و مغزی سرد» است. احتیاج به شناخت تصویر کلی و خطوط کلی و احتیاج به نگاه پارادکس است. نگاهی پارادکس که هم‌زمان می‌داند خود نیز بخشی از تحول دیسکورسیو و خواست دیسکورس است و دارای نکات قدرت و ضعف‌های خویش. ازین‌رو خواهان چالش و دیالوگ و خواهان نگاه و تصاویری چندچشم‌اندازی و همیشه ناتمام است.

با چنین نگاهی پس باید این جنبش و رهبران مختلف درون کشور و یا خارج از کشور آن، اقشار مختلف آن، از زنان، دانشجویان، کارگران ، دهقانان، کارمندان و نیروهای تولیدگر جامعه، اقلیت‌های قومی، مذهبی و غیره، بایستی در کنار یکدیگر و با ایجاد یک «وحدت در کثرت» به رشد این چالش مدرن و قوی میان جامعه مدنی و دولت، به رشد اشکال مختلف این چالش، از دیالوگ تا نافرمانی مدنی، اعتصاب و غیره، توجه و کمک رسانند. آنها بایستی خویش، رقیب و تحولات متقابل را مرتب آسیب‌شناسی کنند، نگذارند که رقیب به «دشمن خونی» تبدیل شود و به بازی کهن خیر/شری رجعت کنند. از طرف دیگر آن‌ها بایستی همیشه، با توجه به خطر این بازگشت به عقب و خطر طغیان و انفجار عمومی، با توجه به خطر رشد درگیری میان ایران و دول مدرن و خطر تحریم و یا حمله نظامی، قادر به آن باشند که چند لایه بیاندیشند و عمل کنند. آنها بایستی قادر به آن باشند، با «قلبی گرم و مغزی سرد»، همیشه چند نقشه و چند مرحله را در سر داشته باشند و بدانند که با تحول شرایط چگونه به این تحولات پاسخ گویند.


این شناخت دیسکورسیو و مدرن در واقع اکنون می‌طلبد که ایرانیان برای رشد تحول مدرن ایرانی، به چند عمل ذیل دست زنند و حرکات آینده آنها و تحولات جنبش بستگی به این دارد که تا چه حد در ایجاد این چند مبحث پایه‌ای موفق بوده‌اند. جنبش مدنی و مدرن ایران تنها به شرطی می‌تواند بر تحولات آینده ایران هر چه بیشتر تاثیرات مثبت بگذارد، گسترش یابد و به یک جنبش گسترده مّلی تبدیل شود و خطر رجعت به گذشته و سرکوب فاجعه‌ساز را اندک سازد که چند موضوع ذیل را هر چه زودتر ایجاد کند :

اساس جنبش مدنی جدید دست‌یابی به دو خواست است: اول خواست آگاهانه دادخواهی قانونی اعتراضات خویش به انتخابات و به تعرضات پس از انتخابات، خواست رشد هر چه بیشتر دولت و ساختار مدرن ایرانی و رفع تبعیضات است. دوم خواست ناآگاهانه و عمیق دست‌یابی به یک احساس نوین « ملّت مدرن و نوین ایرانی» است. موضوع جنبش سبز و رهبری جنبش در داخل و خارج از کشور بنابراین بایستی دست‌یابی به این «دولت و ملت نوین و مدرن» ایرانی از طریق چالش مدرن، در چهارچوب قانون و برای تغییر قانون باشد. راهی پارادکس و مدرن که از بنیان‌گذاران آن جنبش رفراندوم و در حالتی بالغانه‌تر «کمپین زنان» بوده و هستند.

بنابراین جنبش مدنی ایرانی بایستی هر چه بیشتر به یک حالت «وحدت در کثرت» مدرن دست یابد. حالت ساختاری و مدرن این «وحدت در کثرت» نمی‌تواند به شیوه‌های کهن سازمانی و به حالات هرمی و هیرارشیک کهن و یا به حالت «تک‌ رهبری» باشد. بلکه این جنبش بایستی به حالت «شبکه‌وار» و مدرن عمل کند و تنوع حالاتش و وجود رهبران مختلف درون و خارج از کشورش، تنوع درونی خویش را حس و لمس کند و به آن از هم اکنون اجازه بیان و شرکت در تحول مشترک دهد. او باید به یک «وحدت در تنوع و کثرت»، چه به عنوان یک حس ملی و به عنوان یک جنبش، چه در حالت ساختاری دست یابد. این «وحدت در تنوع» بایستی در واقع بر پایه شش اصل مهم ذیل باشد:

1/ اصل مشترک همگانی در لحظه کنونی تلاش برای تحول مدرن «دولت و ملت مدرن» ایرانی و برای ایجاد شرایط رفع تبعیضات فردی و جمعی است. زیرا مفاهیم ملت، دولت و فرد مدرن پیوند تنگاتنگ با یکدیگر دارند. در این نگاه گسترده هم اسلام انقلابی موسوی، اصلاح‌طلبی کروبی و هم خواست‌های سکولار جنبش دانشجویی و یا جنبش خارج از کشور و میل «جدایی دین و ایدئولوژی از دولت» قرار می‌گیرند. در عین اینکه این نگاه نو و تلفیقی، ویژگی‌های جامعه ایرانی را نیز در بر می‌گیرد. جنبش سبز دربرگیرنده نگاه‌های مختلف مدرن و با تلفیق‌های مختلف از نگاه سنتی/مدرن است. موضوع محوری و مهم قبول یکدیگر به سان نیروهای مختلف مدرن و چالش با یکدیگر در چهارچوب قانون و دیالوگ مدرن است. بر بستر این وحدت در کثرت است که هم حس ملی نوین ایرانی می‌تواند هرچه بیشتر رشد کند و هم جنبش‌های فکری و هنری مختلف ایرانی، احزاب مختلف مدرن ایرانی از چپ تا راست و غیره . تحول نهایی هر سیستمی و چگونگی تحول مدرن دولت در نهایت انتخاب ملّت و در ارتباط با تناسب قوای هر لحظه خاص این تحولات است.

2/ نکته دوم و اساسی این «وحدت در کثرت» تلاش برای رفع تبعیض‌های جنسیتی، مذهبی، قومی، جنسی، برای رشد عدالت اجتماعی، رشد جامعه تولیدی و غیره و دست‌یابی به جامعه مدرن و رنگارنگ ایرانی است. این خواست پنهان جنبش مدنی ایرانی بایستی هر چه بیشتر به شعارهای مشخص و روز تبدیل شود تا اقشار مختلف در آن خواست‌های خویش را بازیابند و به آن بپیوندند. اینجا نیز طبیعتا میان نظرات درون جنبش سبز و در کل جامعه اختلاف نظر میان نوع و چگونگی اجرای شرایط رفع تبعیضات ساختاری و حقوقی وجود دارد و باید داشته باشد. موضوع قبول حق دگراندیش در بیان نظر و خواست خویش در جامعه، ایجاد احزاب و سازمان‌های سیاسی و حقوقی مناسب با آنها برای بیان و تحکیم خواست خویش، بر بستر رواداری متقابل و در چهارچوب قانون است.

موضوع رسیدن به برابری جنسیتی و جنسی، به رفع تبعیض مذهبی به اقلیت‌های مذهبی چون بهاییان و دراویش، رفع تبعیض‌های قومی و دست‌یابی به شکلی از اشکال تقسیم و توزیع قدرت، چه به شکل فدرالیسم و یا به گونه‌های دیگر و نیز اجرای قوانین انجام نشده قانون اساسی کنونی است. با چنین نگاه و بستر مشترکی هم هر چه بیشتر اقشار بیشتری به این تحول می‌پیوندند و هم اختلاف‌نظرها و چالش سلیقه‌ها بر بستر رواداری متقابل صورت می‌گیرند. از طرف دیگر رشد حالت درونی حس « ملّی نوین»، حس تعلق داشتن به یک « ملت نوین و رنگارنگ ایرانی» باعث می‌شود که این تحول مدنی و ساختاری هر چه بیشتر رشد و گسترش یابد.


3/ نکته نهایی «وحدت در کثرت» جنبش مدرن ایرانی بر پایه قبول تحول « در چهارچوب قانون و برای تغییر قانون، برای حفظ تمامیت ارضی و ایجاد شکوه مدرن جامعه و ملت رنگارنگ ایرانی» است. این نگاه مدرن در پی تحول مسالمت‌آمیز و بنیادین بر پایه چالش و دیالوگ مدرن میان جامعه مدنی و دولت، بر پایه عبور از نگاه سرنگونی‌طلبانه خشن و یا مخملی ( در معنای ایرانی و یواشکی آن. براندازی نرم) از یک سو و از سوی دیگر عبور از نگاه کنونی دولتی و سرکوب‌گر جنبش مدنی و مردم صورت می‌گیرد. قبول این تحول بدین معناست که هم جنبش مدنی و هم دولت و رهبر باور دارند که طرف مقابل نیز دارای نظرات درستی در نگاه خویش است و هیچکس صاحب «حقیقت مطلق» نیست. این به معنای تبدیل «دشمن» به رقیب مدرن است. به معنای دست‌یابی به نوع مدرن این حالت ایرانی است که بگذاریم هر کس به گونه خویش حدیث عشق بخواند و موضوع چالش و دیالوگ بر سر بهترین راه‌ها و نظرهاست. این تحول به معنای آن نیز هست که در درون جنبش سبز و در درون جامعه هزاران رنگ و نگاه وجود دارد و مرتب نگاه‌ها و تفاوت‌های نو، روایات نو از همه چیز به وجود می‌آید و هیچکس صاحب «حقیقت نهایی و معنایی نهایی اسلام و سنت یا مدرنیت» نیست. اینگونه جامعه و جنبش مرتب قادر به تحول است.

این بدان معنا نیست که بخشی از این جنبش، به علت ضربات شدید و اعدام‌های هوادارشان توسط دولت، در واقع خواهان سرنگونی کل نظام و یا بدبین به امکان تحولات مدرن نباشد. همان‌طور که پذیرش حرکت مدرن و در چهارچوب قانون به معنای آن نیست که میان نظرات اقشار و حالات مختلف این جنبش، از نگاه موسوی و کروبی که در پی حفظ نظام هستند، تا نگاه کسانی که در درجه اول در پی حفظ مردم و رفع تبعیضات هستند، اختلاف نظر و سلیقه نباشد. موضوع اما این است که همه این نیروها قبول دارند و پذیرفته‌اند که راه دست‌یابی به خواست خویش و راه عبور از بحران کنونی و ایجاد جامعه مدرن ایرانی، از طریق حرکت مدنی و مسالمت‌آمیز و در چهارچوب قانون، از طریق چالش و دیالوگ مدرن و بر بستر رواداری صورت می‌گیرد. موضوع عبور جنبش و دولت از جنگ خیر/شری و ورود به صحنه بازی مدرن است.

این «وحدت در کثرت» نوین فرهنگی و ساختاری به معنای درک و پذیرش این نکته است که جامعه مذهبی ایران هم مسلمان شیعه و سنی دارد، هم مسیحی، هم زرتشتی، هم بهایی و دروایش یا غیره دارد و هم این جامعه انسان‌های سکولار و بی‌دین دارد. موضوع دست‌یابی به قبول یکدیگر و چالش با یکدیگر به سان اشکال و حالات مختلف انسان ایرانی و مدرن و در چهارچوب قانون است. این «وحدت در کثرت» به معنای برابری جنسیتی و جنسی میان زنان و مردان و میان انواع گرایش‌های جنسی است. به معنای دست‌یابی به یک برابری قومی و ایجاد یک ساختار فرهنگی، اقتصادی، سیاسی است که بتواند این «وحدت در کثرت» و رشد هر چه بیشتر شراکت همه شهروندان و اقوام در تحولات کشوری را به وجود آورد و از طرف دیگر باعث رشد و استقلال افراد و استان‌ها و رهایی از وابستگی به تنها تولید کشور یعنی نفت گردد. زیرا فردیت و استقلال بیشتر فردی و یا استانی بدون قبول مسئولیت و پرداخت هزینه و مالیات ممکن نیست.

از طرف دیگر این «وحدت در کثرت» به معنای حس خویش به سان «ایرانی کرد یا ترک» و یا به سان « عرب و کرد و ترک و فارس ایرانی»، به سان اجزای یک «ملت مدرن و رنگارنگ» است. تا در چالش و دیالوگ میان فرد و دیگری، میان زن و مرد، میان اقوام و ملت، میان مذاهب ومسالک مختلف ایرانی، هر چه بیشتر هم فرد رشد کند و هم جمع. هم رشد اقتصادی و سیاسی به وجود آید و هم رشد فرهنگی وغیره.

این «وحدت در کثرت» به معنای قبول این اصل مهم است که هر انسانی دارای فردیت و نظرات خاص خویش است. هر انسانی، چه زن یا مرد، دارای حجاب و فاصله خاص خویش با دیگری است. پس راه جامعه ما نه حجاب اجباری و یا کشف حجاب اجباری است بلکه قبول این حجاب درونی و سمبولیک و اجازه دادن به زنان و مردان برای انتخاب نوع حجاب خویش است و در چهارچوب قانون. تا اینگونه ما شاهد اشکال مختلف حجاب و فردیت مدرن زنانه، از نوع با حجاب کامل تا نوع حجاب سمبولیک بدون روسری و با لباس مد روز باشیم و همیشه بدانیم و لمس کنیم که می‌تواند فردیت و نگاهی نو، حالتی نو از حجاب و فاصله به وجود آید. حالتی نو از «وحدت در کثرت» و یا در حالات پسامدرن آن یعنی «کثرت در وحدت» چندصدایی به وجود آید.

نکته نهایی این «وحدت در کثرت» بنابراین حرکت در جهت « حفظ تمامیت ارضی و رشد جنبش مدنی و مسالمت‌آمیز» است. این نکته ‌هم‌زمان باعث می‌شود که جنبش مدرن ایرانی خویش را از ابتدا از هرگونه جریان افراطی جدا کند و خواهان رشد جنبش‌های مدرن مدنی چپ و راست یا میانه، قومی و یا مسالک و مذاهب مختلف ایرانی باشد. از هر نگاه و اندیشه، از مذهبی تا سوسیالیست مدرن.

همه مباحث و خواست‌های مطرح شده جنسیتی، جنسی، قومی، طبقاتی، مسلکی در واقع «پتانسیل‌های» مهمی هستند که جنبش سبز و جنبش مدنی ایرانی هنوز به خوبی از آنها استفاده نکرده است و رشد این جنبش بدون دست‌یابی به این «وحدت در کثرت» و بدون تبدیل این نیروهای پتانسیل به قدرت سمبولیک و عملی ممکن نیست. همان‌طور که رشد «حس ملّی نوین» و برادری نوین میان ایرانیان بدون دست‌یابی به این «وحدت در کثرت» ممکن نیست و بدون این حس مشترک و مرتب رشد‌یابنده هر جنبشی محکوم به ایستایی و پس‌رفت است.


4/ قبول این مباحث پایه‌ای هم‌زمان به معنای آن است که جنبش مدرن ایرانی سرانجام خویش را از دوالیسم کهن خیر/شری و یا از نمونه جدید آن یعنی دوآلیسم میان اصلاح‌طلب/انقلابی رها می‌سازد. زیرا اصلاح‌طلب و انقلابی سرنگونی‌طلب در واقع دو روی یک سکه هستند و به این خاطر معمولا اصلاح‌طلب وقتی از اصلاحات ناامید می‌شود، انقلابی دوآتشه می‌گردد و خواهان تحول انقلابی و بنیادین جامعه می‌گردد.

تحول مدرن و مدنی به این شکل است که این تحول همیشه با یک سری خواست‌های مدنی مشخص آغاز می‌شود و شرایط و چگونگی چالش میان دولت و جامعه مدنی است که مسیر این تحولات را تعیین می‌کند و نه میل به انقلاب و یا به اصلاحات. اگر دولت و ملت بتوانند به چالش و انتخابات سالم دست یابند، آنگاه این تحولات مسالمت‌آمیز خواهد بود. اگر دولت برای حفظ خویش به سرکوب مطلق مردم دست زند، آنگاه این مردم برای خواست خویش به نافرمانی مدنی و اعتصابات و غیره دست می‌زنند. همان‌طور که مسیر این تحولات بستگی به چگونگی رشد فرهنگ و سیاست مدرن در میان معترضین دارد. اساس یک جامعه مدرن به قول کارل پوپر در کتاب « زندگی به معنای حل مشکلات است» این است که « یک جامعه مدرن می‌تواند دولت خویش را بدون نیاز به خشونت و اسلحه و به کمک رای‌گیری تغییر دهد». اما هم‌زمان کارل پوپر در این کتاب اذعان می‌کند که یک ملت حتی حق دست بردن به اسلحه و مقاومت مسلحانه دارد وقتی دولتش به سرکوب خونین مردم و به کارهای غیر قانونی دست می‌زند. برای مثال اگر ملّتی در انتخابات به رئیس جمهور جدیدی رای دهد و رئیس جمهور قبلی حاضر به از دست دادن حکومتش و حاضر به تن دادن به رای ملّت و حکم قانون اساسی نباشد، پس این مردم به قول کارل پوپر به عنوان شهروند مسئولند و موظفند که از قانون اساسی و از انتخاب خویش دفاع کنند و حتی دست به اسلحه ببرند.

موضوع اساسی و پارادکس در این جا درک این مسئله است که شهروندان برای حقوق مدنی خویش، برای حفظ قانون اساسی خویش، برای حق خویش به عنوان شهروندان در تغییر مواد قانون اساسی، حق دارند به اعتصاب و یا حتی در شرایط اجتناب‌ناپذیر به جدال مسلحانه تن دهند و نه برای جنگ خیر/شری و جستجوی یک مقصر و انقلاب و ایجاد یک دیکتاتوری نو. موضوع درک اهمیت این تفاوت‌هاست. زیرا اساس حرکت مدنی حرکت مسالمت‌آمیز و بنیادین و بدون خشونت است، مثل انتخابات پارلمانی و یا این جنبش خواهان تحولاتی در قانون اساسی است، مانند خواست مهم و بر حق برابری جنسیتی زنان و مردان توسط «کمپین زنان».

همان‌طور که یک تحول مدرن تنها یک تحول سیاسی و حقوقی نیست بلکه همیشه یک تحول مدرن با تحول فرهنگی و فردی، با «انقلاب فرهنگی درونی» همراه است، با جایگزینی تدریجی دیسکورس کهن با یک دیسکورس نو، با یک رنسانس و نوزایی فرهنگی و فردی همراه است. در یک تحول اصیل و چندجانبه در واقع یک تحول مدنی مثل میل انتخاب یک رئیس جمهور جدید، با خویش فرهنگی نو، زبانی نو، حالاتی نو نیز به بار می‌آورد و در مسیر یک بحران و تحول عمومی، هر تحولی در یک بخش با خویش تحول در بخش دیگر را بدنبال دارد و بالعکس. ازین‌رو نیز می‌بینیم که با تحولات سیاسی اخیر ایران، ما شاهد یک تحول عمیق فرهنگی و فردی هستیم و شاهد چالش میان فرهنگ کهن و نو در همه زمینه‌ها و عرصه‌ها، از نوع لباس پوشیدن، شعارها تا جدال اینترنتی هستیم.

یک جنبش مدنی مدرن دقیقا باید ارتباط دیسکورسیو میان ملت/دولت/فرد را درک کند و خواهان رشد بیشتر این تحول فرهنگی باشد، خواهان رشد دیالوگ و چالش مدرن و خواهان جایگزینی فرهنگ کهن ناموسی توسط این فرهنگ نو و هزار رنگ باشد تا تحول به یک تحول اصیل و عمیق تبدیل شود. زیرا تحول فکری تا به تحول احساسی و عمیق تبدیل نشود، مرتب خطر بازگشت به خویشتن سنتی را در بر دارد، حتی اگر ساختار حقوقی مدرن داشته باشد. نمونه این تناقض را در ایرانیان خارج از کشور می‌بینیم که با وجود بستر و ساختار مدرنی که در آن زندگی می‌کنند، با وجود همه رشدهای فردی و جمعی، باز دچار حالاتی سنتی نیز هستند و ازین‌رو میان آنها بدگمانی و عدم دست‌یابی به یک «وحدت در کثرت» نو وجود داشته است و تازه این فرهنگ نو در حال رشد و گسترش است.

باری یک جنبش مدنی نو، جنبش سبز کنونی و رهبران مختلفش بایستی ازین‌رو دقیقا با شناخت این حالات و خطرات هر چه بیشتر به شیوه درونی و نیز ساختاری به این «وحدت در کثرت» دست یابند، آنها بایستی سناریوها و حالات مختلف تحولات آینده ایران را بشناسند و بدانند که در حین رشد مدرن این تحولات چگونه عمل کنند؛ یا اگر این تحولات به حالات سرکوب و طغیان جمعی رجعت کرد، چگونه عمل کنند تا تحولات با حدااقل خونریزی به پایان رسد. آنها باید «لابی‌گری» مدرن یاد بگیرند و بدانند که چگونه نقش خویش و مهر خویش را بر دیالوگ میان جهان مدرن و ایران بگذارند و بزنند واز این تحولات به نفع رشد جامعه مدرن استفاده کنند. آنها باید چالش و دیالوگ پارادکس با دولت کنونی و رهبری کنونی را نیز هر چه بیشتر یاد بگیرند. پس همان‌زمان که بر علیه سرکوب و تحقیر توسط دولت در داخل یا خارج از کشور، بر علیه «آقای احمدی‌نژاد» اعتراض می‌کنند، از طرف دیگر از او به عنوان «رئیس جمهور فعلی» ایران بخواهند که به وظیفه خویش به عنوان مسئول دولتی عمل کند و به عنوان رئیس جمهور مردم به مردم اجازه بیان نظر بدهد و از سرکوب آنها جلوگیری کند. به رشد قانون و شناسایی و افشای حرکات فراقانونی لباس‌ شخصی‌ها توجه کند.

این تحول مهم همچنین به این معناست که هر بخش این جنبش در عین پیوند مشترک و عملی با بخش‌های دیگر جنبش، بایستی به «تفاوت و فردیت» خویش توجه کند و از هم اکنون فردیت خویش را فدای «خواست مشترک» نسازد. زیرا موضوع مهم جنبش کنونی درس‌گیری از خطاهای کهن و عبور از تفکر «همه با هم» یا «همه ضد هم» و دست‌یابی به «وحدت در کثرت» است. بنابراین بخش‌ها و اقشار جنبش بایستی خواست‌های مستقل و متفاوت خویش را نیز بیان کنند.

برای مثال دانشجویان و جوانان معمولا رادیکال‌تر از دیگر اقشار هستند و آنها ایجاد کننده انواع و اشکال سازمان‌های نوین چپ و یا اسلامی مدرن و یا ایجادگر فرهنگ نوین مدرن و حالات مختلف آن هستند. آنها بایستی پس در عین وحدت با کل جنبش، به تشکلات خویش و خواست‌های خویش توجه کنند و آن را بیان کنند. همین موضوع در باب زنان و دیگر جنبش‌های درون این «وحدت در کثرت» صدق می‌کند. یا جنبش خارج از کشور نبایستی خویش را به دنباله‌رو جنبش سبز درون کشور تبدیل کند، بلکه او باید دارای خواست‌های مستقل و متنوع خویش نیز باشد. او بایستی دارای رنگ‌های خویش نیز باشد و بتواند دقیقا مکانی برای بیان آن سخنانی باشد که جنبش سبز در درون کشور و بنا به شرایط امکان بیان آن را ندارد. ازین‌رو این جنبش بایستی به ویژه در عین قبول رنگ سبز به سان رنگ مشترک، اجازه حضور رنگها و سخنان متفاوت و جریانات متفاوت را بدهد و نمادی از این «وحدت در کثرت» باشد. نمادی از آینده‌ای باشد که اکنون در حال ساخته شدن است.

همان‌طور که این جنبش «سبز» و جامعه مدنی ایرانی بایستی اکنون نشان دهد که در برابر سرکوب هر بخش از این جنبش و در برابر سرکوب حقوق نیروهای متفاوت این جامعه مدنی، در برابر سرکوب حقوق شهروندی همه اقشار این جامعه عکس‌العمل نشان می‌دهد و از بینش «خودی» و «غیر خودی» عبور کرده است. بخشی از رهبرانی که در این حوادث اخیر شکنجه و یا وادار به اعترافات شدند، در زمان حاکمیت خویش به شکنجه و آزار گروه‌های سکولار و یا چپ توجهی نداشتند و اینک همان بلاها بر سر خودشان می‌آید. همان‌طور که جنبش چپ در گذشته به سرکوب نیروهای مخالف چپ و یا دگراندیش دیگر توجهی نداشت و یا برای «اعدام انقلابی» هویداها هورا می‌کشید، تا آنکه این اعدام‌های فوری و سرکوب به سراغ خود آنها آمد. این تجربه تلخ انقلاب ماست که به ما نشان می‌دهد وقتی در برابر زیر پا گذاشتن حقوق شهروندی همسایه و مخالف‌ مان مقاومت نشان ندهیم، آنگاه شباهنگام به سراغ خود ما خواهند آمد.

5/ درست است که جنبش سبز یا جنبش دانشجویی ایران امروز شعار «مرگ بر دیکتاتور»، یا شعار «مرگ بر رهبر» می‌دهد و این حق اوست که اعتراضش را بیان کند، اما معنای این شعارها نباید به شکل بازی کهن جنگ قهرمان/دیکتاتور فهمیده شود و خوشبختانه عمدتا اینگونه فهمیده نمی‌شود. رادیکال‌ترین و عمیق‌ترین تحول مدرن ایرانی این است که انسان ایرانی اصولا در حال تغییر «صحنه بازی» است. او اکنون از بازی «دیکتاتور/قهرمان» هر چه بیشتر وارد بازی مدرن «شهروند/ مسئول دولتی» شده است. درک اهمیت این تحول دیسکورسیو و تلاش برای تحکیم و نهادینه ساختن این تحول مهم، اساس کار متخصصان این جنبش و یک کار مهم از رهبران جنبش را تشکیل می‌دهد. موضوع مهم درک رادیکالیسم عمیق و قدرت خندان نهفته در این تحول صحنه و دیسکورس است.

زیرا با این تحول و با تبدیل شدن انسان ایرانی به «شهروند و فرد مدرن» در واقع به طرف مقابل اجازه «دیکتاتورشدن»، اجازه بازی سنتی امت/رهبر را نمی‌دهد. بلکه با اعتراضات مدنی خویش در واقع به او می‌گوید که او اصلا حق ندارد دیکتاتور باشد. زیرا او مسئول دولتی است و یک مسئول دولتی همیشه یک مسئول موقت است و در برابر ملّت و نمایندگان آن مسئول است و باید پاسخ‌گوی سوالات مردم باشد. بنابراین شعار مرگ بر دیکتاتور بایستی به این معنا فهمیده شود که یک مسئول دولتی می‌خواهد دیکتاتوربازی درآورد و به نقش موقتی خویش تن نمی‌دهد و ملت با شعارش در واقع به او می‌گوید که تن به دیکتاتوری نمی‌دهد و از او می‌خواهد که آن شود که هست. یعنی به مسئول دولتی و به پاسخ‌گو در برابر مردم و خواست مردم تبدیل گردد. وگرنه این مفهوم «مرگ بر دیکتاتور» می‌‌تواند به حالت کهن و به «زنده باد دیکتاتور بعدی» تغییر و مسخ یابد. خوشبختانه در لحظه کنونی در درون جنبش نو این حالت «کیش شخصیت‌پرستی» ضعیف است.

همان‌طور که آقای خامنه‌ای در لحظه کنونی رهبر کشور و رهبر شهروندان ایرانی است و بنابراین مقام او یک مقام موقتی است و او نیز باید به نقش مدرن خویش تن دهد و نقش مدرن خویش را بازی کند. این نقش مدرن از او می‌طلبد که او به عنوان رهبر «نماد و سمبل» قانون باشد، «بی‌طرف» باشد و به همه شهروندان و فرزندان خویش اجازه سخن دهد، از هیچکدام طرفداری نکند بلکه خواهان چالش و دیالوگ مدرن و حق انتخاب همگانی باشد. مشکل مردم معترض ایران با آقای خامنه‌ای در این است که او در انتخابات با طرفداری یک‌جانبه از آقای احمدی‌نژاد و با تایید سرکوب اعتراضات، به وظایف خویش عمل نکرده است و بنابراین مردم او را به عنوان رهبر زیر سوال می‌برند.

زیرا رهبری مدرن یک رهبری با وظایف مشخص است و رهبر دارای نقش «فراقانونی» نیست. آقای خامنه‌ای در انتخابات و اکنون بیشتر به حالت سنتی «نقش رهبر» عمل می‌کند و می‌خواهد برای همه تصمیم بگیرد. او از یاد می‌برد که دیگر این ملّت یک «امّت» نیست، بلکه شهروندان و ملت مدرنی است که خواهان تصمیم‌گیری مستقل خویش است و از رهبرش می‌خواهد صحنه و شرایط قانونی این رای‌گیری مستقل را به بار آورد و به عنوان رهبر و یا پدر و در نقش «سمبل قانون» مشاور و یار همه آنها در چالش و دیالوگ مدرن و برابر باشد. همان‌طور که نقش ولایت فقیه بایستی به این نقش مشاورانه و دلسوزانه کاسته شود، نیروی «فراقانونی» نباشد و «رای ملت» اصل و اساس برای انتخابات باشد.

ازین‌رو ما اینجا نیز با تحول دیسکورسیو و ساختاری، در تحول و تفاوت در معنای «رهبر و پدر» روبروییم. تحولی مدرن و اساسی که در آن انسان ایرانی هر چه بیشتر از رابطه نابالغانه «پدر/پسر یا دختر»، به رابطه بالغانه و پارادکس همراه با علاقه/نقد میان «جامعه مدنی/دولت»، «شهروند/رهبر»، «شاگرد/استاد»، «فرد/فرد»، «زن/مرد» تحول می‌یابد.

6/ شکل ساختاری و سازمانی این تحولات و برای ایجاد یک «وحدت در کثرت» نمی‌تواند به حالت برخی پیشنهادات، به شیوه ایجاد ساختارهای هیرارشیک وهرمی باشد. این حالت در لحظه کنونی باید به شکل یک حالت «سیستم‌وار، شبکه‌وار» باشد که در آن برای مثال ایرانیان درون کشور و خارج از کشور بر پایه این چند اصل بالا با یکدیگر به یک اتحاد نظری می‌رسند و بر اساس این مانیفست اولیه در کنار یکدیگر و به حالت مستقل و برابر قرار می‌گیرند و مستقل عمل می‌کنند. یعنی در واقع بایستی برای گام اول این مانیفست اولیه به سان یک سایت اینترنتی باشد که هر بخش و گروهی به شکل مستقل می‌تواند عضو آن باشد و سایت خویش را به آن وصل کند و اینگونه یک حالت شبکه‌وار و سیستماتیک به وجود آورد. در گام‌های بعدی می‌تواند این سیستم شبکه‌وار و این «وحدت در کثرت» هر چه بیشتر به «کنگره ملیّ ایرانیان» و یا حالات مشابه رشد یابد، تا بتواند قدرت عملی و اجرایی بیشتری یابد.

موضوع مهم ایجاد و رشد این «وحدت در کثرت» است. سایت‌های «انقلاب سبز»، «تغییر» و غیره نمونه‌های اولیه این تحول مهم هستند. موضوع اما تبدیل آنها به یک حالت شبکه‌وار میان گروه‌ها و جریانات مستقل مذهبی، چپ، جمهوری‌خواه، مشروطه‌خواه، زنان، دانشجویان، اقلیت‌های قومی، مذهبی و غیره بر بستر یک پلاتفرم ساده و اساسی است و ایجاد یک چالش و دیالوگ مشترک بر بستر رواداری متقابل.

همان‌طور که رشد جامعه مدنی ایرانی و رشد چالش مدرن ایرانی بدون امکان رشد احزاب و سازمان‌ها، سندیکاها در ایران ممکن نیست و بنابراین یکی دیگر از گام‌های ساختاری جنبش مدنی ایرانی، موضوع رشد و اجازه این احزاب و سازمان‌های مستقل در ایرانی و حق شرکت آنها در انتخابات است.

در حالت کنونی جنبش ما شاهد وجود یک حالت ابتدایی ساختار و سازمان در درون جنبش هستیم که بیشتر بر اساس یک اعتراض و یک حس مشترک به وجود آمده است و بنا به شرایط به ارتباط با یکدیگر و حرکت مشترک می‌پردازد. در این حالت ابتدایی، جنبش سبز موسوی و کروبی را به عنوان رهبران کنونی خویش پذیرفته است ولی هم‌زمان تشکیلات و بخش‌های مختلف به بیان خواست‌های خویش و یا ایجاد پیوندهای خویش برای عملیات مشترک و موقتی مثل «روز دانشجو» تن می‌دهند. جنبش خارج از کشور نیز دارای رهبران و پیوندهای مختلف خویش است و مرتب اشکالی از این پیوندها و ائتلافات موقتی شکل می‌گیرد، مانند اعتراضات مشترک در این هفته در کپنهاگ و بر علیه آقای احمدی‌نژاد.

موضوع اما از یک سو تبدیل این حس مشترک به یک «پلاتفرم مشترک»، به یک «وحدت در کثرت» مشترک و بر اساس چند مبحث اساسی و ساده در بالا ذکر شده است و از سوی دیگر کمک به رشد این «وحدت ملی و حس ملی» با رشد این «سیستم شبکه‌وار» است که می‌تواند هم‌زمان به رشد عمل و حرکت مشترک نیز بسیار کمک رساند. در گام‌های بعدی و با رشد هر چه بیشتر این «وحدت در کثرت ملی»، بنا به ضرورت می‌تواند ساختارهای جدید و حالات جدید این «وحدت در کثرت» در درون ایران و در خارج از ایران شکل بگیرد.

یا برای مثال اکنون در خارج از کشور می‌توانند گروه‌ها و احزاب مختلف گام دوم را سریع‌تر بردارند و بر پایه پلاتفرم بالا هر چه بیشتر به یک «وحدت در کثرت» تفکری و ساختاری دست یابند و اینگونه نقش خویش را در جنبش سبز و تحولات مدرن ایرانی قوی‌تر و مشخص‌تر سازند و به آن خط و سمت بدهند.

سخن نهایی

باری تحول مدرن عمیق و چندجانبه ایرانی در حال گسترش است و هم‌زمان به ناچار نیز جدل میان دیسکورس سنتی و مدرن، جدل میان بازی سنتی و سرکوب‌گرانه و بازی مدرن بر روی سروری بر صحنه در همه اجزای جامعه و در درون یکایک ما در حال جریان و اجراست. موضوع مهم برای تحول مدرن، درک و لمس عمیق تصویر جامع این تحولات و خطوط عمده آن و تلاش برای پیروزی در این چالش و جدل مدرن، تلاش برای پیروزی و چالش دیسکورس و گفتمان مدرن ایرانی بر گفتمان سنتی و سرکوب‌گرانه است.

حال امیدوارم بازی‌گران پرشور این چالش و تحول مدرن بتوانند، با شناخت این تصویر روان‌کاوانه و با لمس خطوط عمده تحولات نزدیک آینده، هر چه بیشتر با «قلبی گرم و مغزی سرد» به رشد این صحنه و بازی مدرن کمک رسانند و کاری کنند که هم خود و هم جامعه خویش هر چه بیشتر «آن شوند که هستند». یعنی هر چه بیشتر به انسان مدرن ایرانی، به ملت و دولت مدرنی ایرانی و به جامعه شکوهمند و خندان ایرانی تبدیل شوند. این ضرورت لحظه و خواست زندگی و دیسکورس است. این سرنوشت ماست.

باری به خویش و سرنوشت‌مان آری گوییم و آن شویم که هستیم. به عاشقان و خردمندان خندان ایرانی تبدیل شویم، به «وحدت در کثرت» مدرن و خندان ایرانی دگردیسی یابیم و تحول گفتمانی و دگردیسی اساسی به «دولت مدرن، ملت مدرن و رنگارنگ، فردیت مدرن و تلفیقی ایرانی» را به پایان رسانیم.

ادبیات:
1/ http://sateer.de/1981/07/blog-post_27.html
2/ http://sateer.de/1981/08/blog-post.html
3/ http://sateer.de/1981/06/blog-post.html

3 Comments:
Anonymous Anonym said...

Anonymous Anonym said...

Blogger 5689 said...