طنز روانکاوانه
لکان و رابطه میان «انسان شدن» و « مدفوع انسانی»
داریوش برادری روانشناس/ روان درمانگر

چند چشم انداز روانکاوی و فلسفی موضوع همراه با چاشنی طنز

به باور من یکی از جالبترین و عمیقترین جملاتی که لکان گفته است این جمله است که فاصله گذاری میان انسان و حیوان از لحظه ای آغاز میشود که انسان یا (حیوان سابق و ناخودآگاه) با این موضوع درگیر میشود که با «مدفوعش» چکار کند. یعنی از لحظه ای که «ادرارش» برای او تبدیل به یک «بخش اضافی و مزاحم» میشود که زندگیش را مختل می کند(1). از آن زمان انسان خواسته است که به نوعی و به سرعت این «بخش مزاحم و خطرناک» را از خویش دور کند، مدفون کند و خود را پاک کند. این عمل، جدا از ثمرات خوب بهداشتی آن، اما دارای چشم اندازهای مهم فلسفی و روانکاوی نیز هست.

برای مثال از یک طرف می توان با بررسی دقیق رسوم و حالت این پاکیزگی و از طریق بررسی نوع توالتها به خوبی دید که یک جامعه و فرهنگ، اقوام مختلف یا افراد مختلف چگونه با « حالات اضافی و باصطلاح بدبو و خطرناک خویش» برخورد میکنند.

برای مثال و به قول میلان کوندرا در کتاب « سادگی غیر قابل تحمل هستی» در واقع نگاه مدرن سعی می کند که هر چیز منفی و خطرناک زندگی را کنار زند، احساسات را عقلانی و سودمند کند و این تحول را میتوان در تحول مداوم «توالت فرنگی» دید که مرتب قادر است به شیوه ای بهتر « گو و کثافت» را سریع ناپدید سازد. « گو و کثافتی» که هر تحول و یا تغییری مطمئنا با خویش به همراه خواهد آورد. مثل نابودی محیط زیست برای خوشی انسانی. یا از طرف دیگر «سوراخ توالت» تبدیل به یک نمادی از «هیچی غیر قابل درک و رئال یا وحشت آفرینی» میشود که همه چیز را در خویش حل می کند و هیچوقت کامل قابل درک نیست. هیچکاک استاد استفاده از این حالت « سوراخ توالت فرنگی» به سان تبلور وحشتی غیر قابل توضیح بوده است. ( برای اطلاعات بیشتر به کتاب «لکان در هالیوود» از ژیژک مراجعه کنید.2).

حال از طرف دیگر به «توالت ایرانی» بنگرید که از یک طرف او نیز سعی در پاک کردن و گم کردن « کثافت و ادرار» انسانی می کند اما از یک طرف این را در برابر چشمان او می گذارد تا لحظه ای که در سوراخ گم شود و مثل کودکی که با ادرار خویش بازی میکند ، گاه این حالت باعث میشود که چشم ما تا لحظه آخر کار و گم شدن کثافت در سوراخ توالت و کشیدن سیفون کار را دنبال کند و در این حالت تمتعی ( لذت همراه با درد یا انزجار) بیابد. بعد کمی جلوتر رویم و به حالت و احساساتی توجه کنیم که با دو مفهوم « تهی و هیچی» از یک سو و از سوی دیگر مفهوم «سوراخ» در فرهنگ ایرانی در پیوند هستند.

سوراخ توالت در فرهنگ ایرانی گویی به «هیچی و تهی بودن وحشت انگیز نهایی» ختم نمیشود بلکه اینجا ما شاهد دو برخورد متفاوت انسان ایرانی به مفهوم « تهیگی» و «سوراخ» هستیم.

مفهوم «هیچی و تهیگی» از یک طرف برای انسان و فرهنگ ایرانی بسیار هراسناک است زیرا به معنای مرگ وحدت وجود و همه چیزهای بزرگ و مطلقی است که او به آن علاقه دارد و از طرف دیگر این «هیچی» در فرهنگ عارفانه به حالت رمانتیزه تبدیل میشود که در آن شخص برای دست یابی به وحدت و یگانگی با معشوق از «خود» تهی میشود. یعنی در این حالت «هیچ شدن» به یک تمتع( ژوئیسانس، خوشی همراه با درد) تبدیل می‌شود که در نهایت به داغانی و پریشانی معشوق در پی وحدت وجود با عاشق می‌انجامد و عارف، خراباتی می‌شود. به جای اینکه لمس «هیچی» و ناممکنی وحدت مطلق با «دیگری»، ناممکنی یگانگی و جاودانی با آرمان و ایده‌ال به وسیله بلوغ انسان ایرانی و به وسیله تبدیل تمتع او به تمنای بالغانه و قابل تحول عشق و ایمان بشری و به روایات قابل تحول او از عشق و ایمان تبدیل گردد. (3)

از طرف دیگر مفهوم « سوراخ» در فرهنگ ایرانی کمتر در تداعی معانی با «وحشت رئال هیچی و پوچی» زندگی است و با خویش تداعی معانی و احساسات و عقده های جنسی و به ویژه مقعدی را بدنبال دارد .سوراخ بیشتر در پیوند با مباحث ناموسی یا مقعدی، هموفوبیا و غیره است و در پیوند با تمتع و لذت(ژوئیسانس) جنسی و عمدتا نابالغانه ای است که هم با درد و هم با میل لذت کامل پیوند دارد. برای مثال یا یکطرف میخواهد برای داغان کردن دیگری سوراخ او را بدرد، مثل تجاوزات اخیر. یا فرد جامعه و به ویژه مرد این جامعه مرتب اسیر هراس درباره «سوراخ»خویش است. اینگونه «سوراخ» به تبلور همه تمتع‌های نابالغانه و ناآگاهانه آنال/سادیستی و یا حالات ناآگاهانه همجنس‌خواهی و هموفوبیا تبدیل می‌شود.

طرف دیگر قضیه اما حالت وسواس گونه میل به طهارت و پاکیزگی و دوری از هر «نجاست» است که در فرهنگ ایرانی و به ویژه در حالات کاهنانه آن بروز پیدا می کند و گویی انسان ایرانی میخواهد با طهارت و پاکی سریع خویش ار هر نجاست بر وسوسه های خویش و تمناهای خویش چیره شود. ازینرو سعی در پنهان کردن و سرکوب هر وسوسه و چیز و یا اندیشه مزاحم میشود اما ا ز انجا که این عنصر مزاحم جزو زندگی است و خو د او نیز دارای این وسوسه ها و تمناهاست پس همان لحظه که طهارت می کند دوباره در ذهن خویش به وسوسه و چیز خطرناک می اندیشد و آن را می طلبد و اینگونه به چرخه جاودانه جنگ اخلاق و وسوسه گرفتار میشود.

باری یک راه بلوغ دقیقا در لمس و قبول این موضوع است که انسانی ترکیبی از «خدا و گو» است. راه دوم قبول این است که سرکوب تمناهای خویش یا سرکوب دگراندیش تنها به تکرار جنگ جاودانه و بی ثمر اخلاق/وسوسه می انجامد و راه درست قبول تمناهای خویش و تبدیل آن به قدرت خویش است . به جای اینکه به وسواس بیمارگونه زاهد، به جستجوی ویران گر و ناممکن وحدت وجود عارف و یا در حالت متقابل آن به گرفتاری در تمتع « وسوسه دردناک» کودکی دچار شویم که به «کثافت» خویش مدام دست میزند و اسیر بو و تمتع این حالت است.

زیرا چنین فرد و یا جامعه ای یا گرفتار تمتع مجازات «پدر اخلاقی» است که او را در نام اخلاق و ایمان مرتب شلاق میزند و از این کار لذت سادیستی و یا مازوخیستی می برد و یا اسیر نگاه و لذت «وسوسه و گویی» است که او را چنان اسیر خویش می کند که نمی گذارد به مباحث دیگر زندگی بپردازد و او را به تکرار یک سناریو و توهم دچار می سازد. او را اسیر تمتع حالت و تکرار خویش می کند به جای اینکه این او به یک سوژه و ملت، به یک سرور جهان خویش تبدیل شود و با این تحول به ناچار وسوسه و تمتع او نیز به یک تمنای مرتب در حال تحولی تبدیل شود که میتواند مداوم معنا و مفهومی نو برای اشتیاق خویش، برای زندگی بیافریند و خلاق باشد. تا در مسیر چنین بلوغ و تحولی، انسان ایرانی هر چه بیشتر از فرد و امت اسیر یک نگاه و اخلاق یا وسوسه به سوژه و ملتی تبدیل شود که مرتب تمناهای نوی خویش را کشف و خلق می کند و مرتب تحول می یابد.

ادبیات:
1- 2- Zizek: lacan in Hollywood. S.32-35
3/ در نگاه لکان میان تمتع یا ژوئیسانس و تمنا تفاوت جدی و اساسی است. تمتع در پیوند با رانش مرگ است و در واقع لذتی است که مثل اعتیاد آخر به نابودی و داغانی فردی گرفتار تمتع منتهی می‌شود. در حالیکه تمنا مربوط به عرصه بلوغ و سمبولیک است و قادر به تحول است و مرتب می‌تواند معانی جدید یابد. مثل معانی و حالات جدید عشق و هنر و علم. در تحولات نظری آخرین لکان اما ژوئیسانس همزمان به تبلور ذات انسان تبدیل میشود که در واقع موجودی خراباتی و برزخی است. با آنکه همزمان عبور از ژوئیسانس و دست‌یابی به تمنای بشری مسیر روانکاوی و در واقع مسیر تحول بشری محسوب می‌شود. در مقاله‌ای دیگر این مبحث مهم را باز می‌کنم.
2 Comments:
Anonymous Anonym said...
به نکته جالبی‌ در فرهنگ ایرانی پرداخته یید. اما مخاطب شما کیست؟ بهتر نیست به زبانی‌ بنویسید که برای بخش بیشتری قابل فهم باشد. البته فهم لاکان برای بسیاری سخت است. اما ادبیات شما غلیظ است و بایستی رقیقتر شود و در نتیجه خواننده بیشتری هم پیدا کند

موفق باشید

Blogger shengda xu said...